پرواز بر فراز خزردیدن کرانههای خزر در فراسوی سواحل جنوبی دریاچه در شمال ایران، رؤیای همیشگی من بود…
انتشار: 2026/07/30 10:11 UTCویرایش: 2026/07/31 23:50 UTCدریافت: 2026/08/03 13:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 13:42 UTC
پرواز بر فراز خزردیدن کرانههای خزر در فراسوی سواحل جنوبی دریاچه در شمال ایران، رؤیای همیشگی من بود.آنک بر فراز دریاچه در پرواز بودم. از راست هواپیما، جایی که نشسته بودم، شرق دریاچه تا افقی بیانتها خودنمایی میکرد. لکههای پراکندهٔ ابر چون تودههایی از برفِ درخشان، جابجا آسمان خزر را پوشانده و بر سطح دریا سایه انداخته بودند. تا صدها کیلومتر فقط همین شکل و شمایل دیده میشد.ناگهان جزیرهای در دل دریا پدیدار شد و پس از لحظهای هواپیما در ساحل غربی خزر روی خشکی قرار گرفت. اکنون آنچه در رؤیا به دنبال آن بودم، در مقابل چشمانم ظاهر شد!ساحل اما هیچ شباهتی به سواحل ایران نداشت. به ندرت سرسبزی و آبادی و حتی تأسیساتی در آن دیده میشد. بیشتر به کویری نمناک و لمیزرع میمانست! فقط برای مدت کوتاهی در نقطهای که شاید خاک جمهوری آذربایجان بود، مزارعی سبز از زیر پایمان گذشتند و پس از آن زمین صاف و نمناک با حوضچههای پراکنده از هم، تکرار شد.پس از ساعاتی هواپیما دریای خزر را پشت سر گذاشت و از کرانهٔ شمالی آن به سمت شمال غربی به راه خود ادامه داد. تا کیلومترها همچنان اثری از حیات طبیعی و انسانی بر روی زمین دیده نمیشد. سرزمین شمالی دریای خزر برهوتی از خاک خیس با حوضچههای در دل آن به نظر میآمد!با خود اندیشیدم که برکت و صفای این دریاچه، انگار بیشتر برای ماست و لااقل همسایهٔ شمال نصیبی از آن نبرده است!در آن بین، برهوت خیس و نمناک، جای خود را به سرزمینی دیگر داد، سرزمینی به غایت سرسبز و پر آب. از آن پس آنچه دیده میشد فقط مزرعه و جنگل و دریاچه و رودخانه بود که در ميليونها هکتار زمین صاف و هموار، بدون هرگونه پستی و بلندی قابل توجهی، سطح زمین را کران تا کران پوشانده بود!مناظر زیر پا بینهایت تماشایی بود و گویی اصلاً تمامی نداشت. هنگامی که هواپیما در فرودگاه سنپترزبورگ بر زمین نشست و درهای آن باز شد، بوی مرطوب جنگل به داخل هواپیما هجوم آورد. پس از چهار ساعت و نیم سر کج داشتنِ بیوقفه برای از دست ندادن حتی یک لحظه از جغرافیای مسیر، گردنم درد گرفته بود و راست نمیشد!همسرم گفت؛ تو دیوانهای! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad