در آرزوی مرغ!"خاله! پارسال همین موقع غلومی ما رِ دعوت کرد خونش! تدارک خوبیم دیده بودن. خداوکیلی خوب…
انتشار: 2026/07/25 08:37 UTCدریافت: 2026/07/31 23:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:50 UTC
در آرزوی مرغ!"خاله! پارسال همین موقع غلومی ما رِ دعوت کرد خونش! تدارک خوبیم دیده بودن. خداوکیلی خوب اَ تو رامون در شدن! خاور زنش برامون مرغ پخته بود، برنج پخته بود، اَ ئی سالاتا هم درست کِرده بود.ئی کلاسمال اشلونخورده، یه ترنگی خورد. همچی که پاک سیر شد سِگِرماش رفت تو هم! یه طوری که غلومی و خاور نبینن، یه پِنجرو قایمی اَ لِشش کندم! بعد که اومدیم لَرد، گفتم مردکه! حالا اینم تمخواه تشکرت اَ مردمه؟ چرا لوساتِ ئی جور باد کردی؟ئی غافلوخورده هم نه ورداشت نه گذاشت، یه دفعه گفت؛ چرا هر جا ما دعوت داریم اَ ئی مرغا سردکی درست میکنن میذارن جلومون؟ ئی مرغا که دگه مزه هم ندارن!گفتم؛ الهی کارت به اون اشکمت بخوره! الهی غافلو بخوری! الهی اشلونِ سُوز بخوری! مردم بدبخت پول اَ کجا بیارن برن برا ته گوشت بره بخرن که بریزی تو اون اِشکمِ گُندت؟ برو خدا رِ شکر کن همین مرغا پیدا میشه! به قول خدابیامرز آمندلی مگه مرغ چیز کمیه؟ خوراکِ سلطنتیه! حالا همی پریروز همی کلاسمال میگفت چرا هیچکی ما رِ دعوت نمیکنه یه مرغی جلومون بذاره؟ گفتمش اون موقع که مرغ فراوونی بود که ناز میکردی! میگفتی ئی مرغا بیمزّن! چه میدونم سَرتَن! حالا که دگه گیرت نمییاد دلت برا همونا تنگ شده؟ دگه مگه تو خُوو مرغ ببینی! دگه تموم شد! اگه دیگه جواهر دیدی مرغم میبینی! حالا بخور! حالا هر ظهر ایقد اِوگرمو بخور تا رودات دایم قُرُم قُرُم کنه! تازه ئی اولشه! دو روز دگه همینم گیرت نمییاد.....! " #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad