روابط ایران و عراق در گذر دو دوره متفاوتمراسم تشییع باشکوه و مردمی رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران در…
انتشار: 2026/07/10 10:08 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
روابط ایران و عراق در گذر دو دوره متفاوتمراسم تشییع باشکوه و مردمی رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران در شهرهای مقدس عراق، که با حضور گسترده مردمی از نقاط مختلف این کشور همراه بود، نشاندهنده پویایی و پیشرفت در روابط دو ملت همسایه و برادر است. این رویداد، یادآور روزهای تاریک و سختِ حاکمیت اقلیتهای عشایری و فرقهای است که اراده ملت عراق را با وحشیگری تمام سرکوب میکردند. در ادامه به برخی از نشانههای این تفاوت اشاره میکنم:در یک مقایسه اجمالی و معنادار میان دو صحنه، میتوان تفاوتها را به روشنی دریافت: از یک سو، حضور گسترده تودههای مردم در تشییع اخیر، و از سوی دیگر، صحنه تشییع و خاکسپاری مرجع راحل، آیتالله سید ابوالقاسم خویی، زیر سایه حکومت سرکوبگر بعث. در آن زمان، شهرهای عراق کاملاً تعطیل شدند، مقررات منع آمد و شد وضع گردید و پیکر مطهر ایشان در محاصره نیروهای سرکوبگر بعثی قرار گرفت. آنها مراسمی صوری و محدود را تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار کردند تا اینکه پیکر ایشان در میان حلقه تنگ عوامل بعثی در آرامگاه ابدیاش به خاک سپرده شد. این صحنه جنایتکارانه، نشاندهنده موضع کلی حزب بعث در قبال مرجعیت و نمادهای دینی بود؛ رویکردی که پیش و پس از آن نیز فجایع دردناک دیگری را رقم زد.این رویکرد خصمانه و جنایتکارانه با مواضع مشابهی علیه اکثریت مذهبی عراق (شیعیان) همراه بود؛ آن هم در چارچوب سیستمی شبیه به آپارتاید که «گرترود بل»، مأمور بریتانیایی و بنیانگذار دولت عراق در دوران اشغال، آن را پایهگذاری کرد. این انزوا پس از آن رقم خورد که شیعیان عراق و علمایشان از پیوستن به پروژه سرنگونی حکومت عثمانی و زمینهسازی برای ایجاد «خاورمیانه جدید» با حضور فعال صهیونیستها، امتناع ورزیدند. در نتیجه، رهبران بریتانیایی شیعیان را از ایفای نقش در اداره کشور کنار زدند و قدرت را بهطور انحصاری به اقلیت مذهبی عربِ عراق، آن هم با استفاده از مهرههایی که از خارج آورده شده بودند، واگذار کردند.این میراث شومِ اشغالگران انگلیسی، ادبیاتی فرقهای پدید آورد که ملت عراق تاوان آن را پس داد. از جمله این موارد، قلمداد کردن این اکثریت قاطع به عنوان «فارسهای غیرعرب» بود؛ یا به تعبیر وقیحانه خیرالله طلفاح، «سگهایی که باید به جبهه نبردِ بعثیها با ایرانیان فرستاده شوند». این نگاه با اقدام عملی در کشاندن این اکثریت به جنگهای جنونآمیزی چون «جنگ بعثی-اسلامی» (جنگ هشتساله) و جنگ کویت همراه شد؛ جنگهایی که بهای آن، قربانی شدن بهترین جوانان عراق برای ارضای هوسهای بیمارگونه و جنایتکارانه حاکمان بود. کارنامه سلطهجویانه اقلیتِ حاکم، سرشار از چنین اقدامات خصمانه و ظالمانهای است.اوج انحطاط اخلاقی این رهبران سرکوبگر و بیگانه با ملت عراق را میتوان در اظهاراتشان هنگام آغاز جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران مشاهده کرد؛ جایی که ادعا میکردند به نیابت از عثمانیها، در حال جنگ با حکومتهای فارسی (همچون دوران تأسیس دولت شیعی صفوی) هستند. بعثیهایی که پیشتر در ادبیات استعماریِ دوران تأسیس خود، عثمانیها را به اشغالگری متهم میکردند، اکنون جنگی را علیه ایرانِ اسلامی با ارتشی به راه انداخته بودند که نزدیک به ۹۰ درصد بدنه آن را شیعیان تشکیل میدادند. در نتیجه، رژیم فرقهگرای بعث چارهای نداشت جز اینکه برای پیشبرد این جنگ باطل که هیچ ربطی به ملت عراق نداشت، مزدورانی را از سایر کشورهای عربی جذب کرده و در بخشهای نظامی و امنیتی به کار گیرد. در اینجا باید به یک خطای مصطلح و فاحش نیز اشاره کنم: نامیدن این جنگ به عنوان «جنگ ایران و عراق» اشتباه است، بلکه این نبرد، یک «جنگ بعثی-اسلامی» بود و نقشه جبهههای درگیر در طول آن هشت سال نیز گواه همین مدعاست.این حقیقتِ روشن و ریشهدار در عمق وجدان دو ملت برادر، همان چیزی است که مراسم استقبال و تشییع پیکر رهبر شهید در روزهای اخیر آن را به وضوح نشان داد.اما... آیا دوران توطئهچینی علیه این دو ملت همسایه و برادر به پایان رسیده است؟ آیا این همان روشی نیست که اکنون عوامل غرب در لبنان در حال پیاده سازی آن هستند؟این موضوعی است که در بخش بعدی این یادداشت به آن خواهم پرداخت.

