
📚 مرجع کتابهای صوتی و PDF📚 ادبیات کلاسیک و معاصر ایران و جهان/ سنجش ادبی/ آموزش🍀 «در اقلیت بودن،تنها بودن نیست.چه بسا گروهی اندک؛که به توفیق خدا،بر بسیاران غلبه كردند.»🌱 (بقره/۲۴۹)📍اینجا چراغی روشن است💡
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 186 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 189 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندماندوه بزرگیست چه باشی چه نباشی#علیرضا_بدیع@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿 دوش میآمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامهای بود که بر قامت او دوخته…✹﷽✹ 🌹 یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین بس استخاتون دل و دماغ ندارم ... همین بس است یک روز زخم خوردم یک عمر سوختمکو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است …عشق آمدهست! عقل برو جای دیگرییک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است !مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرایک ذره آفتاب و کمی ذرهبین بس است !ظرف بلور! روی لبت خندهای بپاشنذری ندیده را دو خط دارچین بس استما را به تازیانه نوازش نکن عزیزکه سوز زخم کهنهی افسار و زین بس استاصلا از این به بعد، شما باش و شانههاتما را برای گریه سرِ آستین بس است… #حامدعسکری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچآیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ؟#حزین_لاهیجی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
کرجفرهنگ نفیسی کرج (karaj) را به معنی گوی، گریبان، چاک و شکاف جامه معنا کردهاست. همچنین محمدحسین بن خلف تبریزی در کتاب برهان قاطع دربارهٔ نام کرج چنین گفتهاست: بهفتح اول وسکون ثانی وجیم گوی گریبان را گویند. که این تعبیر نیز همان معنی را میدهد.فریدون جنیدی از صاحب نظران زبان و فرهنگ ایران در مقالهای به نام «گزارشی پیرامون معنی واژه کرمان» بخش نخست این واژه یعنی «کر» را در نام مناطق فلات ایران نظیر کرمان، کرکوک، کرمانشاه، کرند، کرج و … را هم خانواده میداند و آنها را از واژه اوستایی کئری (kaeri) برگرفته میداند که به معنای رشتهکوه است.جنیدی با توجه به موقعیت جغرافیایی کوهستانی کرج، این تعبیر از نام این شهر را منطقیترین معنای نام کرج خواندهاست که ریشهای ایرانی و اوستایی دارد. در کتاب از صید ماهی تا پادشاهی در مورد تاریخچه کرج آمده که از کلمه کرجی به معنی قایق گرفته شدهاست چون برای ورود به تفرج گاه کرج باید از رودخانه کرج با کرجی عبور میکردند.#قصه_داشت. #ریشه_کلمات @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم یکدم نشد که بیسرِخر زندگی کنیماین شعر در زمان شکوه از مزاحم و ناراحت کننده بهکار میرود. یا وقتی کسی بیموقع و سرزده به دیدن کسی رفته باشد.#قندونمک@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی مانددر این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی#سیمین_بهبهانی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
دزد رهزن دزد نادان است، راحت پشت میزدزد دانا دزدی از مجرای قانون میکند!#میرزاده_عشقی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
چون عارضِ تو ماه نباشد روشن...#عنصری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
آن گربه معو کن بابا از آن توآن قاطر چموش لگدزن از آن من!وقتی کسی در تقسیم مالی مشترک به ریشخند بخواهد طرف خود را فریب دهد، این بیت مثلی را که از یک قطعه مشهور وحشی بافقی است آورند.@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿 به تو ای پنجره ی رو به خیابان سلام تب عشق گل خشکیده به گلدان سلام قصه ی بوسه ی آن نیمه شب پنهانی ای پریزاده و دردانه ی باران سلام…✹﷽✹ 🌹 🌿دوش میآمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دل غمزدهای سوخته بودرسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبیجامهای بود که بر قامت او دوخته بودجان عشاق سپند رخ خود میدانستو آتش چهره بدین کار برافروخته بودگر چه میگفت که زارت بکشم میدیدمکه نهانش نظری با من دلسوخته بودکفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دلدر پی اش مشعلی از چهره برافروخته بوددل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریختالله الله که تلف کرد و که اندوخته بودیار مفروش به دنیا که بسی سود نکردآن که یوسف به زر ناسره بفروخته بودگفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظیا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود#حافظ@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
به روزگارِ سلامت، شکستگان دریابکه جبرِ خاطرِ مسکین بلا بگرداند#سعدی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم؟ من که میدانم دیواره فرو ریختنیست #فاضل_نظری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُخدا ما را بس است و او نیکو وکیل است.آلعمران | ۱۷۳#قرآن_کریم @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
تو در من زندهای، من در توما هرگز نمیمیریم#هوشنگ_ابتهاج @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
سفر به ادبیات ملل در قالب کتابها:- ادبیات فرانسه:باباگوریو اثر اونوره دو بالزاکدر جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروستمادام بواری اثر گوستاو فلوبربینوایان اثر ویکتور هوگو- ادبیات آمریکا:خوشههای خشم اثر جان اشتاین بکپیرمرد و دریا اثر ارنست همینگویناتور دشت اثر جی.دی.سلینجرخشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر- ادبیات ژاپن:چوب نروژی اثر هاروکی موراکامیکافکا در کرانه اثر هاروکی موراکامیگریهی آرام اثر کنزابورو اوئهکلارا و خورشید اثر کازوئو ایشی گورو- ادبیات ایران:سمفونی مردگان اثر عباس معروفیسووشون اثر سیمین دانشورکلیدر اثر محمود دولت آبادیبوف کور اثر صادق هدایت - ادبیات انگلیس:خانم دالاوی اثر ویرجینیا وولف1984 اثر جورج اورولغرور و تعصب اثر جین آستینبلندیهای بادگیر اثر امیلی برونته- ادبیات ايتاليا:نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اثر اوریانا فالاچیبارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینوکمدی الهی اثر دانته آلیگریسایهی سنگین خانم الف اثر پائولو جوردانو.@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
تلخ و شیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست مرگ پایان می دهد یک روز این کابوس را#فاضل_نظری @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
تمام لحظه های بی حضورتپُر از «عَجِّل» پر از «أمَّنْ یُجیْب» است.#انتظار@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿عشق رسوایی محض است که حاشا نشودعاشقی با اگر و شاید و اما نشودشرط اول قدم آن است که مجنون باشیمهر کسی در به در خانه ی لیلا نشوددیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیمسرِ بازار که او منتظر ما نشودلذت عشق به این حسِّ بلا تکلیفی ستلطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟من فقط رو به روی گنبد تو خم شده امکمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشودهر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغمن ندیدم که بیاید کسی و جا نشودبین زوّار که باشم کرمت بیشتر استقطره هیچ است اگر وصل به دریا نشودمُرده را زنده کُنَد خوابِ نسیم حرمتکار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشودامن تر از حرمت نیست، همان بهتر کهکودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشودبهتر از این؟! که کسی لحظه ی پابوسیِ تونفس آخر خود را بکِشد پا نشود دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیبحرفم این است که یک وقت مداوا نشود!من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستمکه به این راحتی آقا گره اش وا نشودبارها حاجتی آورده ام و هر بارشپاسخی آمده از سمت تو، الّا نشودامتحان کرده ام این را حرمت، دیدم کههیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشودآخرش بی برو برگرد مرا خواهی کُشتعاشقی با اگر و شاید و اما نشود#محمد_رسوليشهادت امام رضا 'عليه السلام' تسليت باد@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
«طولیٰ» صفت است و مونثِ اَطول؛ به معنای بلندتر.ید طولیٰ: دست بلندتراصطلاحاً به کسی که در کاری ماهرتر و حرفهایتر باشد میگویند: او در فلان کار ید طولایی دارد.@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
ز وصال بیحضورم به پیام ناصبورمچقدَر ز خویش دورم که به من رسد صدایت#بيدل_دهلوى@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
آن سر زلفش که بازی میکند از باد عشقمیل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم#مولوی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
چونکه سلطان خراسان لطفهایش بیحد استقبلهی حاجات ما دائم به سوی مشهد استعشق ما را میکشاند تا درِ این آستاندر دلِ ما این محبت ارث جد اَندر جد استدور یا نزدیک فرقی نیست بین زائرانبا سلام از هر کجا دل، زائرِ این مرقد است#روزنگار،۲۹ صفر، شهادت امام رضا علیهالسلام@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
زِ عشقهای جوانی عزیزتر دارم تو را، که گرمیِ خورشید در خزان خوشتر#حسین_منزوی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آنروز دگر به کندن دل زین و زان گذشت#کلیم_کاشانی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
بقیع خاک پوک و تردی دارد. باران بزند، گل می شود. ورِ کشاورز زاده ذهنم می گوید: "این همه برای کبوترها گندم می ریزند، چرا سبز نمی شوند؟ چرا بقیع گندمزار نمی شود؟" ورِ شاعر ذهنم می گوید: "سالهاست بر خاکش اشک شور ریخته. توقع داری چیزی سبز شود؟ تو می دانی چندتا دل اینجا جا مانده؟"📚 از #کتاب خال سیاه عربی | نوشتهی #حامد_عسکری @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو»ای بیبصر! من میروم او میکشد قلاب را#سعدی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
یاغا بیر سیسقا یاغیش ایسلانا یارین یاناغی داما سو داملالاری، دیسکینه بیردن دوداغی قوشولام دامجیلارا چینینی مأوا ائلییه م سئوگیدن یاریمین اول دَم دولاشا اَل آیاغی او یاغیشدان قاچاراق یوللاری تاپداق ائله یه من پایانداز کیمی یئرده بورویم یول یولاغی اوتورا…اونودا بیلمیرم سنلی گونلریکؤهنه سئوگیمیزده دوستاق اولموشاماوخشاییب دفترده قالان دونلریبو آخشام یئنه ده شعره دولموشامگولونج بیر اورتام وار دیب اوتاغیمدامنی اله سالیب فوتولار گولورسئوگی شئعیرلریم بوز قوجاغیمداهیجران غزللری اوستومه هوروردیواردان گؤز وورور منه گؤزلرینیانیخاراق غملی باخیرام سنهیادینا گلیر می یالان سؤزلرین؟سندن آیریلمارام دئمیشدین منهشئعیر دفتریمین بیر واراغینداایلک گؤروش آدلی بیر شئعیر یازمیشامدئمه لی بو یولون ایلک دوراغیندامن اؤزوم، اؤزومه قبیر قازمیشامیئنه دان سؤکولور آچیلیر سحرقوشمالار اوخشاییر غزل آغلاییرسنسیز بو گئجه ده کئچدی بیر تهرمنیم مزار ایچره روحوم لاخلاییر#قاسیم_پناهی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
دلِ عاشق به جور از یار دیرین برنمیگردد...#صائبتبریزی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
#_مەحوی (1836 - 1906) لا عاش سوىٰ ذكرك قلبي و لساني ای آنکه به نام همچو مسیحای زمانی هەر غەمکەش و حەسرەتبەشی فەرهادی حەزینم لەو وەقتەوە تۆ خوسرەوی شیرینی جیهانی در آرزوی لعل لبت اشک چو لعلم ای لعل دل از لعل لبت لعل یمانی ڕەحمێ کە بە حاڵی دڵی غەمکێشی غەریبان…#_ویساڵی (1902 - 1973)موددەتێکی زۆرە عەزمی دیدەنی یارم هەیەبۆ ئیشارەی مەقدەمی گوڵ، چاوی خوونبارم هەیەسینەکەم سووتا بە تابی عەشقی ڕوویی نازەنینهەر وەکوو مەجمەر هەمیشە قەلبی پڕنارم هەیەهەمقەرینی ڕۆژ و شەومە حوببی بەلقیسی حەبیبوەک سولێمانی جێیانی لەعلی دڵدارم هەیەهەر وەکوو بولبول غەزەلخوانم بەسەر شاخی گڵۆبەزمی عوشرەت ساز ئەکەم چون عەیشی گوڵزارم هەیەمن لەگەڵ دەمسازی غەمدا تەپڵی شاهی لێ ئەدەمخەسرەوی شیریننیگارم، قەسری زرکارم هەیەوا تەڵاقم دا عەجووزەی هیجر و شاهید بن ڕەفیقبیکر و وەسڵم بۆ پەیا بوو، ئارەزووی نارم هەیەهەوری زوڵفی وا لەسەر ماهی ڕوخی زائیل بووەتاری هیجرانم بەسەر چوو، شەمسی دیدارم هەیەوا لە مەیخانی فەرەحدا شاهید و مەی حازرنخاترێکی جەمع و خۆش و یاری نازدام هەیەهەر سەحەرگە نەغمەخانم میسلی قومری خۆشنەواسەد شوکر ئێستە لە باغا وەردی بێخارم هەیەڕۆژ و شەو مەستم بە جامی خەمری بۆسی لێوی یارهەر وەکوو قەیسەر هەمیشە یاری خوممارم هەیەکەوکەبی سەعدم لە مەتلەع حمدللە تالیعەبەم هەموو جاهـ و جەلالە بەختی بێدارم هەیەنەونیهالی باغی ئۆمید ئەی «ویساڵی» هاتە بەرلائیقە ئێستە بنازم سەرو و جۆبارم هەیە@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
دایهشیردهنده، زنی که از کودک پرستاری میکند (شیرده)، در اوستا “daenu”در پهلوی “dāyak” = دایه از ریشهی سانسکریت و هند باستان “dnâ” = شیردادن و در پارسی “daye”#فرهنگ_پاشنگ#ریشه_کلمات @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
هوایِ کویِ تو از سر نمیرود آریغریب را دلِ سرگشته با وطن باشد#حافظ@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
با تبسّم های گرمت روز من آغاز شد صبح آمد خندهات جاریست لبخندت بخیر#فرامرز_عرب_عامری @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
نزاکتهاست در آغوش میناخانهٔ حیرتمژه بر هم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را#بیدل_دهلوی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
دانش آموزان ما را بارها سوزاندهایدای بخاریهای نفتی معذرتخواهی کنید#سعید_بیابانکی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿 شب یار من تب است و غم سینه سوز هم تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم ای اشک همتی که به کشت وجود من آتش فکند آه و دل سینه سوز هم…✹﷽✹ 🌹 🌿به تو ای پنجره ی رو به خیابان سلامتب عشق گل خشکیده به گلدان سلامقصه ی بوسه ی آن نیمه شب پنهانیای پریزاده و دردانه ی باران سلامگفته بودی همه شب چشم به راهم شده ایآمدم سوی همان دیده ی گریان ، سلامآمدم معتکف محفل چشم تو شوم مسجد جامع تاریخی کاشان سلامشاعران از رژ قرمز چقدر کم گفتند ؟شب شعر و غزل و سرخی فنجان سلامچاک پیراهن و یک بوسه ی ناب از لب تو ترس رسوایی اقوام مسلمان سلاممثل یک رود در آغوش تو دریا شده امای که آغوش تو چون ساحل لبنان سلامدوریت ، دوری یک شاه ز یک مملکت استغم دلتنگی شبهای رضا خان ، سلامصبح کاشان و شب غربت تهران ، بودی مفرد غایب شبهای غزلخان سلام#مصطفی_محمد_پور@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
سر مویی نظر آخر به کرم با ما کنای که در هر بن موییت دل مسکینیست#سعدی#روزنگار، ۲۸ صفر، شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
رحمت عام تو جرم خاکیان را شد شفیعموج دریا سیل را از چهره میشوید غبار#صائب_تبریزی #روزنگار ،۲۸ صفر، رحلت پیامبر(ص)،رحمة للعالمین@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
ندید بَدید / nadidbadidصفتی است مرکب به معنی آن کس که چیزهای نادیده به خود دیده است.تازه به عرصه رسیده، نو کیسه، نو دولت.کتاب #کوچه@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
نخل زبان را رطب نوش داددرّ سخن را صدف گوش دادنخل زبان: اضافه تشبیهی است.نوش: شیریندرّ سخن: اضافه تشبیهی است. زبان را گفتن سخنان شیرین آموخت و گوش را جای سخنان گرانبها قرار داد. #مخزنالاسرار@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی!#سعدی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گوییبه عمل کار برآید به سخندانی نیست!#سعدی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
گرچه یاران همه از شادی ما غمگینندباز شادیم که یاران ز غم ما شادند#قیصر_امین_پور#کودکانه@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زندبه دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زندیکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زندنشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زندگذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زنددل خراب من دگر خراب تر نمی شودکه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند!چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند!نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاستاگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند#هوشنگ_ابتهاج@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
خون میچکد از دیدهدر این کنج صبوریه،الف،سایه#روزنگار، ۱۹ مرداد ،درگذشت#هوشنگ_ابتهاج @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
به بستر افکند بیماری چشمت مسیحا را...#صادقیکتابدار@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿 قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصه پر حادثه حاضر باشم حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و من به دنبال تو يک عمر…✹﷽✹ 🌹 🌿شب یار من تب است و غم سینه سوز همتنها نه شب در آتشم ای گل که روز همای اشک همتی که به کشت وجود منآتش فکند آه و دل سینه سوز همگفتم : که با تو شمع طرب تابناک نیستگفتا : که سیمگون مه گیتی فروز همگفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختیکس می خورد فریب تو؟ گفتا هنوز همای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهیدل دشمن است و آن صنم دلفروز هم#رهی_معیری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
هنوزم چشم دل، دنبال فرداستهنوزم سینه لبریز از تمناستهنوز این جان بر لب ماندهام رادر این بی آرزویی آرزوهاست#فریدون_مشیری @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
چشیدن:اندک چیزی خوردن برای فهمیدن مزه و لذت آن.چشه:غذای مختصری که پیش از غذای اصلی خورده میشود، پیشغذا.چشگر:کسی که مزهٔ چیزی را امتحان میکند و چاشنی را تعیین میکند.#در_فارسی_داریمو_بهره_نمیبریم.@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادمبندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم#حافظ@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
فکر کردن به چشمانت زیباترین عبادت است؛جانم را تازه میسازد و به من آرامش میبخشد.آیا اندیشیدن در حیرتانگیزترین ساختهی پروردگار عبادت نیست؟#روزنگار، ۹ آگوست، درگذشت #محمود_درویش@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور #سعدی#قرآن_کریم پن: و کسی که مصون بماند از بخل نفس خود، پس چنین کسانی رستگارانند .@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
آواز خرکی، رقص شتری!خری از دست چاروادار(صاحب) گریخته، خود را به شتری رسانیده، او را نیز فریفت که تا چند بار کشیده؟ او نیز فرار بکند و با هم به چمنزاری رسیده مأوا گزیدند، تا روزی خر را نشاطِ راحت و امن و مکان و خوراک مطبوع جنبیده بنای عرعر نهاد و هرچه شتر او را منع کرد که صدایت شنیده گرفتار میشویم نشنیده، گفت: خوش وقتی دارم و میخواهم آواز سر بدهم. تا اسیر گردیدند و تا دیگر جسارت نورزیده فرار نکنند بار زیاد بر آنها نهادند، در آن حد که خر از پا درآمده به زمین افتاد و به پشت شترش بستند. شتر که آن ستم از خر دیده بود در بالای درهای بنای رقصیدن نهاد و هرچه خر گفت این چه جای رقصیدن است افتاده هلاک میشوم. گفت: مرا نیز وقت خوش گشته میل رقصیدنم آمده است. و از پشت به بُن درهاش فرستاد.کتاب قندونمک#قصه_داشت. @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
دارد میان ما رشد میکندآن همبستگی سیریناپذیرآن احساس تودهوار شدیدکه نامی برایش پیدا نمیکنمشاید "عشق" یکی از نامهایش باشد#غاده_السمان@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدیهرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت#فاضل_نظری @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــتپ.ن: بنای امامزاده لفور، سوادکوه، مازندران
🍯 ضربالمثل@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــتاشک تمساح ریختن«اشک تمساح» یکی از شناختهشدهترین و در عین حال مرموزترین باورهای عامیانه درباره این خزنده است.در گذشته، بهویژه در برخی نواحی آفریقا، مردم بر این باور بودند که تمساح برای شکار از اشکهای خود کمک میگیرد. بر اساس این روایت، هنگامی که تمساح گرسنه میشود، به خشکی میآید و بیحرکت روی شکم دراز میکشد و پس از آن مایعی لزج از چشمانش جاری میشود که حشرات و جانوران کوچک را به سوی خود جذب میکند.گفته میشود جانورانی که برای خوردن این مایع نزدیک شدهاند، بر اثر سمی بودن آن مسموم و ناتوان میشوند. از سوی دیگر، چسبندگی این مایع نیز مانع فرار آسان آنها میشود.در چنین شرایطی تمساح ناگهان به طعمههای گرفتار حمله کرده و آنها را میبلعد. سپس دوباره در کمین مینشیند و این چرخه، بنا بر این باور عامیانه، بارها تکرار میشود.امروزه ضربالمثل «اشک تمساح ریختن» که از همین باور آمده، برای توصیف دلسوزی و ابراز همدردیهای ساختگی و ریاکارانه به کار میرود.
#مهستی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
آواز خرکی، رقص شتری!خری از دست چاروادار(صاحب) گریخته، خود را به شتری رسانیده، او را نیز فریفت که تا چند بار کشیده؟ او نیز فرار بکند و با هم به چمنزاری رسیده مأوا گزیدند، تا روزی خر را نشاطِ راحت و امن و مکان و خوراک مطبوع جنبیده بنای عرعر نهاد و هرچه شتر او را منع کرد که صدایت شنیده گرفتار میشویم نشنیده، گفت: خوش وقتی دارم و میخواهم آواز سر بدهم. تا اسیر گردیدند و تا دیگر جسارت نورزیده فرار نکنند بار زیاد بر آنها نهادند، در آن حد که خر از پا درآمده به زمین افتاد و به پشت شترش بستند. شتر که آن ستم از خر دیده بود در بالای درهای بنای رقصیدن نهاد و هرچه خر گفت این چه جای رقصیدن است افتاده هلاک میشوم. گفت: مرا نیز وقت خوش گشته میل رقصیدنم آمده است. و از پشت به بُن درهاش فرستاد.کتاب قندونمک#قصه_داشت. @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
یاسمن / یاسمین / سمننام گلی، که گلهای آن سپید و زرد و کبود است. واژهی یاسمن پارسی و از ریشهی یاس میباشد.فرهنگ پاشنگ#ریشه_کلمات @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
دانهی امید آخر، شد نهال بارآورصد جوانه پیدا شد از تلاش پنهانم#سیمین_بهبهانی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
تاب وغا نیاورد قوّت هیچ صفدریگر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری#سعدی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــتپ.ن: وغا= جنگ، رزم، کارزار، نبرد
مُشک را گفتند: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ.ﺑﺎ ﻫﺮﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽﺍﻡ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽﺍﻡ.#فیه_ما_فیه_مولوی#حکایت@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
درختان را هنوز ای برف! شوق برگ و باری هستزمستان گرچه طولانیست، آخر نوبهاری هست#فاضل_نظری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
به جان زندهدلان سعدیا که ملک وجودنیرزد آن که وجودی ز خود بیازارند#سعدی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
آن که فیل میخرید رفت!روزی فتحعلی شاه قاجار بر پیل سوار بود برای تفریح به خارج از شهر میرفت. در راه مردی را که از شدت استعمال حشیش خود را باخته ونشسته بود، همان طور نشسته رو به فتحعلی شاه کرد و گفت: این فیل را چند میفروشی؟خادمان سلطان خواستند او را ادب کنند، شاه آنها را منع کرد و گذشتند.شب که سلطان از همان راه بازمیگشت آن مرد را که دیگر اثر حشیش از سرش بیرون رفته بود را دید، و آن مرد هم خجلت زده نگاهش به سلطان افتاد، سلطان او را مخاطب کرد و گفت: فیل را چند میخری؟ مرد که به خود آمده بود گفت: قربان آن که فیل میخرید رفت!#قصه_داشت. @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
تو که آتشکدهی عشق و محبت بودیچه بلا رفت که خاکستر و خاموش شدی؟ #شهریار@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿 شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی غنیمتست چنین شب که دوستان بینی به شرط آن که منت بنده وار در خدمت بایستم تو خداوندوار بنشینی …✹﷽✹ 🌹 🌿قسمت اين بود که من با تو معاصر باشمتا در اين قصه پر حادثه حاضر باشمحکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی ومن به دنبال تو يک عمر مسافر باشمتو پری باشی و تا آن سوی دريا برویمن به سودای تو يک مرغ مهاجر باشمقسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم؟شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهدتا برازنده اسم خوش شاعر باشمشايد ابليس تو را شيطنت آموخت که مندر پس پرده ايمان به تو کافر باشمدردم اين است که بايد پس از اين قسمت هاسال ها منتظـر قسمت آخر باشم#غلامرضا_طریقی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
زِ شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب...#وحشیبافقی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
راز معمای جاودانگی، نگفتن بودوفادارترین جمع ما از این میانماه بود که دید و هیچ نگفت...#روزنگار، ۱۴ مرداد، درگذشت#حسین_پناهی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
شیدادیوانه، آشفته که گرفته شده از واژهیاوستایی “بوئیتی دَئِو” است که در پهلوی“بت شیدا / bûtšedua” نوشته شدهاست. در اوستا “بوئیتی” دیوی بتپرستبوده که مردم را از خداپرستی به بتپرستیبرمیانگیخته است.شیدا در فارسی = آشفته و دیوانه گفتهمیشود که به زبان عربی “شِد / šed” و درآرامی “شیدا / šêdâ” نوشته شده است.#ریشه_کلمات @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
بهتر از نادیدن مردم نباشد کعبهایجامهی احرام، پنهان از نظرها بودن است#شوکت_بخاری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
هر وقت افسردگی به سراغم میآيد، شروع به تميز کردن خانه میکنم. حتی اگر دو يا سه صبح باشد. ظرفها را میشويم، اجاق را گردگيری میکنم، زمين را جارو میکشم، دستمال ظرفها را در سفيدکننده میاندازم، کشوهاي ميزم را منظم میکنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد، اتو میکشم. آن قدر اين کار را میکنم تا خسته شوم و میخوابم. صبح بيدار میشوم و وقتی جورابهايم را میپوشم، حتی يادم نمیآيد شب قبل به چه فکر میکردم... آدمها در ساعت سه صبح به هر جور چيزی فکر میکنند. همه ما اين طور هستيم. برای همين هر کداممان بايد شيوۀ مبارزه خود را با آن پيدا کنيم. 📚از #کتاب کجا ممکن است پيدايش کنم | نوشتهی #هاروکی_موراکامی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
زمین به ما آموخت«ز پیشِ حادثه باید که پای پس نکشیم»مگر کم از خاکیمنفس کشید زمین، ما چرا نفس نکشیم؟!#فریدون_مشیری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
اگر چه دورم از آن آستان، نیام دلگیرکه از خیال تو دل در بهشت روحانیست#صائب_تبریزی#روزنگار، ۲۰ صفر، اربعین حسینی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست...#سعدی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
بقای سلطنت هیچکس نمیبینم مگر خدا که به ذات از قدیم سلطان است!#حسین_جنتی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿 باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد…✹﷽✹ 🌹 🌿شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینیغنیمتست چنین شب که دوستان بینیبه شرط آن که منت بنده وار در خدمتبایستم تو خداوندوار بنشینیمیان ما و شما عهد در ازل رفتهستهزار سال برآید همان نخستینیچو صبرم از تو میسر نمیشود چه کنمبه خشم رفتم و بازآمدم به مسکینیبه حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دستنیاید و تو به از من هزار بگزینیبه رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باشچو باغبان نگذارد که سیب و گل چینیتفاوتی نکند گر ترش کنی ابروهزار تلخ بگویی هنوز شیرینیلگام بر سر شیران کند صلابت عشقچنان کشد که شتر را مهار دربینیز نیکبختی سعدیست پای بند غمتزهی کبوتر مقبل که صید شاهینیمرا شکیب نمیباشد ای مسلمانانز روی خوب لکم دینکم ولی دینی#سعدی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
عشقعِشق (با ریشه فارسی ایشکا) یا دلدادِگی حسی است که به معنای دوست داشتن فرد یا چیزی است.عشق، از عشقه گرفته شدهاست و آن گیاهی بدون ریشه است به نام لبلاب، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند. عشق صوری درخت جسم صاحبش را، خُشک و زردرو میکند، اما عشق معنوی بیخ درخت هستی عاشق را خشک سازد و او را از خود بمیراند. عشق را در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معنی کردهاند#ریشه_شناسی #قصه_داشت. @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
سپیده که سر بزنددر این بیشهزارِ خزاندیدهشاید دوباره گلی برویدشبیه آنچه در بهار بوييدی#پل_الوار@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
روزی که جان فدا کنمت باورت شود دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مَرد#هوشنگ_ابتهاج @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
📖 واژهشناسی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــتریشخنداز دیدگاه زبانشناسی، اصطلاح «به ریش کسی خندیدن» ارتباط نزدیکی با واژه «ریشخند» دارد. واژه «ریشخند» از دو جزء «ریش» و «خند» (از ریشهٔ خندیدن) ساخته شده و در اصل به معنای خندیدن به ریش کسی بوده است. با گذشت زمان، این ترکیب از معنای تحتاللفظی خود فاصله گرفت و به معنای تمسخر، استهزا و تحقیر درآمد. از آنجا که در فرهنگ ایرانی «ریش» نماد آبرو، اعتبار و منزلت اجتماعی به شمار میرفت، خندیدن به ریش کسی در حقیقت کنایه از خندیدن به شخصیت و شأن او بود.اصطلاح «به ریش کسی خندیدن» نیز به معنای مسخره کردن، فریب دادن یا نادان انگاشتن فرد، بهویژه در غیاب یا بیاطلاعی او، رواج پیدا کرد.این پیوند معنایی میان «ریشخند» و «به ریش کسی خندیدن» نشان میدهد که هر دو از یک پیشینه فرهنگی و تحول معنایی مشترک در زبان فارسی سرچشمه گرفتهاند.
جوهر عرض دل عشاق از محنت بریست...#طغرلاحراری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
فضیلت حکیم صاحب معلوم شد!گویند پزشکی اروپایی با یک نفر ایرانی بحث و جدل میکرد. پزشک اروپایی در ضمن سخنانشگفت: من به اندازه موهای سر تو معلومات دارم.ایرانی که اتفاقاً سرش طاس بود کلاه را از سرش برداشته گفت: فضیلت حکیم صاحب معلوم شد!#قصه_داشت. @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
چنان چشم و دمار از من درآوردهست چشمانت که از کرمانیان آقا محمّد خان قاجاری #رضا_احسان_پور@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
مطلب ما بیدلان از چشم بستن خواب نیستدر به روی آرزوی خام میبندیم ما#صائب_تبریزی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
غالبا امّید صحّت نیست بیمار تو را...#صفیالدینرازی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
گروغ / goruğهمان دروغ.یکی دیگری زن برین هم نشانگروغ از گناه است بر سرکشان#ریشه_کلمات #فردوسی - فرهنگ جهانگیری@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
✹﷽✹ 🌹 🌿 نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من…✹﷽✹ 🌹 🌿باید که ز داغم خبری داشته باشدهر مرد که با خود جگری داشته باشدحالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشدحالم چو درختی است که یک شاخه نا اهلبازیچه ی دست تبری داشته باشدسخت است پیمبر شده باشی و ببینیفرزند تو دین دگری داشته باشد آویخته از گردن من شاه کلیدیاین کاخ کهن بی که دری داشته باشدسردرگمی ام داد گره در گره اندوه خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !#حسین_جنتی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
گفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمدگفتا خموش حافظ کاین غصّه هم سر آید#حافظ@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
کویر تشنهی عشقم، تداوم عطشمدگر بس است ز باران مگوی باران باش#حسین_منزوی @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت شور شیرین به سر هر که فتد، کوه کن است #لاادری پ.ن: ۱۵۰۰ سال قبل با کیفیت 4K کتیبهی سنگی میتراشیدیم! طاق بستان(کوردی:تاقوهسان)-کرمانشاه @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــتبیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفتشور شیرین به سر هر که فتد، کوه کن استبه بهانه #روز_ملی_کرمانشاه ❤️🔥نقش برجسته فرشته بالدارتاقبستان ( تاقوهسان) به فارسی:(تاق سنگی)تکیه بیگلربیگی کاروانسرای شاه عباسی در جوار کوه بیستونبلوار تاقوهساننقش برجسته بیستون مجسمه هرکول@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــتبیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفتشور شیرین به سر هر که فتد، کوه کن استبه بهانه #روز_ملی_کرمانشاه ❤️🔥نقش برجسته فرشته بالدارتاقبستان ( تاقوهسان) به فارسی:(تاق سنگی)تکیه بیگلربیگی کاروانسرای شاه عباسی در جوار کوه بیستونبلوار تاقوهساننقش برجسته بیستون مجسمه هرکول@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
بدین پنج روزه اقامتْ مناز!@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
نیامدی که فلک خوشهخوشه پروین داشتکنون که دست سحر دانهدانه چید بیا#سیمین_بهبهانی #انتظار@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
در این صحرای حیرت دانه و دامی نمیباشدهمان چون بلبل تصویر نقاش است صیادم#بیدلنقاش: #سعیدپناهزادهموسیقی: تک نوازی استاد متولی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
"هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه رخ داده است، خیانت میکنم."•جنایت و مکافات| #داستایوفسکی@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
فرهادیاری، از واژهی ایران باستان “fradhâti” ازریشه “fra-dâ” پیش بردن، یاری کردن#ریشه_کلمات @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُآیا خدا برای بندهاش [در همه امور] کافی نیست؟زمر | ۳۶ #قرآن_کریم @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
ما خون تازه در تن عشقیم و عشق راشعر من و شکوه تو رمزالدوام شد#حسین_منزوی#روزنگار، ۱۴ ژوئن، روز جهانی اهدای خون@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــتما خون تازه در تن عشقیم و عشق راشعر من و شکوه تو رمزالدوام شد#حسین_منزوی#روزنگار، ۱۴ ژوئن، روز جهانی اهدای خون@Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت
مردن با عزت به که زندگانی به ذلت!جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید، کسی گفتش فلان بازرگان نوشدارو دارد. اگر بخواهی شاید قدری بدهد. گویند آن بازرگان به بخل معروف بود که حاتم طائی به کرم!جوانمرد گفت: یاری خواستن از او زهر قاتل است.حکما گفتهاند: اگر آب حیات به آبِ روی فروشند دانا نخرد، که مردن به عزت به از زندگانی به ذلت!گلستان #سعدی#قصه_داشت. @Aghaliiyat | اَقَــلیَّــــــت