تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-08 05:36 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
در يادبود شاعر ملى ايرانشادروان اديب برومندwww.adibboroumand.com
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 7 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-08 تا 2026-08-14 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
📚 ادیب برومند، عبدالعلی، شاعر،نویسنده، اهل هنر، وکیل، و سیاستمدار (1303-1395ش).ادیب برومند در 21 خرداد 1303 در روستای گز، اکنون شهر گزِ بُرخوار*، به دنیا آمد.او شهریور1321 برای ادامۀ تحصیل به تهران رفت و در1324ش، از دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران، گواهینامۀ کارشناسی رشتۀ حقوق قضایی گرفت.و طی دورۀ دانشجویی، در کلاس درس استادانی، مانند کریم سنجابی، علی شایگان، ابراهیم پورداود، محمود شهابی و جلالالدین همایی*، شرکت کرد. در این دوران، زبان عربی و فرانسه را نیز فراگرفت و در زمینۀ فنون ادبی به مطالعه و پژوهش پرداخت.در 1327ش، ادیب برومند از کانون وکلای دادگستری تهران تقاضای صدور پروانۀ وکالت کرد و پس از یک سال پروانۀ پایۀ یک دادگستری را گرفت.تخلص شعری برومند «ادیب» بود و از این رو با نام خانوادگیاش پیوند یافت و به ادیب برومند مشهور شد.ادامه مقاله:👇🏻ادیب برومند، عبدالعلی - دانشنامه اصفهان - اصفهانیکا📝 نویسنده: پوراندخت برومند #ادیب_برومند #دانشنامه_اصفهان#اصفهانیکا🌐 https://isfahanica.org 🆔️ @isfahanica
«به مناسبت ۱۴ امرداد روز تاریخی مشروطیت»درود ما به شهیدانِ راهِ مشروطهسلامِ ما به سرانِ سپاهِ مشروطهخجسته جنبشِ پویندگانِ آزادیاثرگذار نشد جز به راهِ مشروطهترقّیات وطن در حجابِ غیبت بودگشود چهره به رویِ پگاهِ مشروطهمصون نبود حقوقِ بشر زِ آفتِ جورچو بود محبسِ شه جایگاهِ مشروطهکشید دستِ جزا شاهِ خودستای به زیرنشاند بر زبرِ تخت، شاهِ مشروطهفشارِ ظلم اگرچند جان و تن فرسودهزار شکر که شد عذرخواهِ مشروطهنبود راهِ رهایی زِ دیوِ استبداداگر نبود بهین جانپناهِ مشروطهبگوی با شبِ دیجورِ جور، شرمت بادکه سر زد از افقِ ناز، ماهِ مشروطهنهان نماند هزاران وسیلهی توفیقبرای مملکت از دیدگاه مشروطهبه خشکسالِ حیا آبِ آبروی وطنبرآمد از رهِ نهضت زِ چاهِ مشروطهزِ کاروانِ تمدّن محیط، واپس بوداگر نبود عیان فرّ و جاهِ مشروطهحکومت ار بزند پشتِ پا به آزادیدر این میانه چه باشد گناهِ مشروطهاگر حکومت مشروطه مستقر بودینبود رنج و تعب، در رفاهِ مشروطهبه جای رشد علفهرزههای استبداددر آن چمن که بروید گیاهِ مشروطهگرفت دامنِ شه را و کوفتش به زمینزِ سینه چون که برون آمد آهِ مشروطهنکاست چون بسزا اختیار شاهان رارواست شِکوِه از این اشتباهِ مشروطه«ادیب» خاطرش آزُرد بهر آزادیچو دید حالت زار و تباه مشروطهادیب برومند@AdibBoroumandhttps://www.adibboroumand.com/روز-تاریخی-مشروطیت/
«جشن مشروطیت» گرچه هر روز و شبی را به جهان منزلت استقدرِ اوقات ولیکن، نه به یک قاعدت است هرشبی صاحبِ قدر است ولیکن شبِ قدردرخورِ منقبتی ویژه زِ بس منزلت است قدرِ ایّام از آن روست که در دورهی عمرحاصل از گردش ایّام، بسی تجربت است ای بسا تجربه کز آمدن و رفتنِ روزرهنمای بشر، اندر طلبِ معرفت است ای بسا مشعلِ توفیق، کزین تجربههاهادی مردمِ دانا، به رهِ مصلحت است روزِ نهضت که بود منشأ تجدیدِ حیاتبهرِ اقوام و ملل، مایهی بس میمنت است روزِ تاریخ که هست آیتِ حِدثانِ زمانبس درخشان به تواریخِ پر از حادثت است روزِ خدمت که بود درخور تقدیرِ نفوسمبدأ سیرِ جماعت به رهِ مقدرت است فیالمثل چاردهم روز، به ماهِ مردادهست از آنجملهی ایّام که ذیمرتبت است در چنین روز، کز اعیادِ بزرگِ ملی ستملّتِ زندهی ما مستحقِ تهنیت است در چنین روز، بهرغم سُنَنِ استبدادزنده آیینِ مساوات، به هر ناحیت است در چنین روز، به همپشتیِ احرارِ وطنخوش برافراشته هر سو عَلَمِ حرّیت است در چنین روزِ مبارک قدمِ فرّخپیظلم و بیدادگری پیسپرِ معدلت است در چنین روز شد از جنبشِ مشروطه پدیدفرّ آزادیِ ملت که بهین موهبت است ملت آن روز به شاهنشهِ جبّار بگفت:جبرِ تاریخ، زوالِ شهِ جابرصفت است ملت آن روز به سلطانِ زمان داد نشانکه جدا حقِّ حکومت زِ حقِّ سلطنت است سلطنت حقِّ سلاطین بود و موهبتیستهمچنان حقّ حکومت که حقّ جمعیت است! حاکمیت که بود حقّ جماعات و مللخاصِ ملّت بود و غصبِ وِرا ملعنت است! قدرتِ حاکمه گر جمع شود در کفِ فردحاصلش بهرِ جماعت چه به جز مسکنت است؟ آفرین و زه و احسنت بر «آزادی» بادکه بهین زیورِ قاموس و گرامی لغت است! غرض از نهضتِ مشروطه به دورانِ اخیرجلبِ آزادی و دفعِ اثر از مظلمت است ورنه گر نیست زِ مشروطه به جز هیأت و ناماین نه مشروطه که خودکامگی و مفسدت است این نه مشروطه که مشروع کند استبداداین نه مشروطه که مخروبه ازو مملکت است نصِّ قانونِ اساسی که به دستِ من و توستخونبهای شهدای رهِ مشروطیت است گر مراد تو زِ مشروطه نه تفکیکِ قواستاز پذیرفتنِ این شیوه مرا معذرت است مرکزِ ثقلِ وطن، مجلسِ شوراست کزآنبهرهها عایدِ ملّت زِ رهِ مشورت است شیوهی مجلس اگر پیرویِ قدرت هاستاین چه سیریست که یکباره خلافِ جهت است؟ انتخابات گر از راهِ صواب افتد دورسیرِ مجلس به رهِ منزلِ بدعاقبت است وآنکه با زورِ حکومت به دروغ است وکیلگر مَلَکخوی بود ملعبهی شیطنت است رُشد حاصل نشود جز به رهِ آزادیکاندرین شیوه بسی مصلحت و منفعت است ادیب برومند سرود رهایی، پیک دانش، تهران ۱۳۶۷، صص ۳۳۰-۳۳۳@AdibBoroumandhttp://www.adibboroumand.com/جشن-مشروطيت/
صبح سیام تيرماه ۱۳۳۲ كه سالروز قيام ۳۰ تير بود، در ميدان بهارستان ميتينگ باشكوهی با حضور عدّهی پرشماری از مردم تهران برپا شد كه در آن چند تن از سران نهضت ملی سخنرانی كردند و پس از آن راهپيمایی حزبهای منتسب به جبههی ملّی آغاز گرديد.قصيدهی بالا 👆🏼 صبح همان روز پيش از گردهمآيی مردم در ميدان بهارستان با صدای اديب برومند در راديو تهران قرائت شد.از کتاب «سرود رهایی»، انتشارات عرفان، چاپ دوم، تهران ۱۳۸۴، صص ۱۶۸-۱۷۳@AdibBoroumand
«به یادبود سیام تیر» تيرماه است و دل از آتشِ غم پُرشَرَر استملت از داغِ شهيدانِ وطن نوحهگر استتيرماه است و دل از ماتمِ سيمين زقنانسخت سوزنده چو در بوته گدازنده زر استتشنگان را زِ غمِ ماتمِ احرارِ شهيدشربت از خونِ دل و جرعه زِ آبِ بصر استمادرِ زارِ وطن را زِ دلآزاريِ خصمدر عزايِ پسران جامهي ماتم به بر استاي بسا زن كه دلافسرده به ماتمگهِ شويوي بسا مام كه نالنده به داغِ پسر استبس پدر نالهزنان بهرِ گرانمايه پسربس پسر مويهكنان بهر گرامي پدر استاي بسا پاي، كه در دشتِ مِحَن مانده زِ راهوي بسا دست، كه در حسرتِ ياران به سر است***طيّ اعصار و قرون است، چنين ياوه مگيراين شب و روز كه اندر پيِ هم در گذر استآن چه گرديده رقم در صفحاتِ شب و روزضبطِ آن معنيِ تاريخِ حياتِ بشر استليك روزان و شبان جمله نه چون يكدگرندقدر اين يك دگر و پايهي آن يك دگر استاي بسا روز كه تا شامگهان كار بشرطلب روزي و گردآوريِ سيم و زر استاي بسا شام كه تا صبحدمان شيوهي خلقراندن شهوت و آسايش و خواب است و خور استباشد اوقات دگر نيز به دورانِ حياتكه در آن جمله پديدار، هزاران اثر استچه بسا روز كه سرفصل تواريخ و سيرچه بسا شب كه سرآغازِ عجايب صُوَر استچه بسا روز كه پروردهي دامانِ قضاستچه بسا شب كه خود آبستنِ طفلِ قَدَر استهست از آن جملهي ايّام يكي «سييُمِ تير»كه به تاريخچهي نهضتِ ما مُشتهر استدر چنين روز كه خود روزِ «قيامِ ملّي» استرازِ قوميّت و ملّيّتِ ما مستتر استدر چنين روز به جانبازيِ مردانِ دليربر تن ملّتِ ما خلعتِ فتح و ظفر استدر چنين روز به يك جنبش و پيكارِ خطيرنهضتِ ملّيِ ما رسته زِ دامِ خطر استدر چنين روز شد از خونِ جوانان تضمينكه به گيتي سندِ نهضتِ ما معتبر استدر چنين روز هم از خونِ جوانان سيرابنخلِ آزادي و آباديِ اين بوم و بر استدر چنين روز خروش و غضبِ خلقِ رشيدلرزهافكن به تنِ دشمنِ بيدادگر است***شد به يكباره تَبَه نقشهي پارينهي خصمكه به نيرنگ و فسون در همه عالم سَمَر استاز دوصد نقشه كه خو دشمنِ نهضت پرداختگفت تغييرِ حكومت زِ همه سادهتر استدولتِ ملّي اگر روي گذارد به سقوطدفع نهضت نه چنان سخت كه بس مختصر استليك بس غافل از آن بود فرومايه رقيبكآنهمه كوشش و تدبير هَبا و هدر استرويِ كار آمد از آن نقشه يكي دولتِ شومكه زِ خلقش همه دشنام و هجا پشتِ سر استملتِ ما كه چنين ديد برآشفت و به خويشگفت هنگامِ ستيز است و گَهِ كَرّ و فر استگفت پِذرفتنِ تحميلِ حكومت زِ رقيبنه برازندهي يك ملتِ والاگهر استكرد مردانه به روزِ سيام تير قيامآن قيامي كه بدو قيمت يك قوم، در استكوفت با مشتِ گران بر دهن هرزهدرايكاين مجازاتِ سبك مغزيِ هر خيرهسر استواژگون كرد چنان پايهي تحميل كز آنكاخِ سالاريِ دشمن همه زير و زبر استدر برِ تيرِ بلا سينه سپر كرد و رواستكه به نام «سيام تير» كنون مفتخر استپاي افشرد دليرانه چو «رستم» به نبردتا نشان داد كه او را گُهر از «زالِ زر» استكرد روشن كه نه بازيچهي هر بيپدريستآن كه فرزندِ نياكانِ فروزندهفر استخم نگردد كمرِ ملتِ ما در برِ خصمزآن كه خود وارث شمشير وكياني كمر استكشوري كز افقش نورِ شهامت تابيدايمن از دسترسِ لطمهي شمس و قمر استپار، يادآور و «ميدانِ بهارستان» بينكاندرو جمع زِ احرار، هزاران نفر استگرم تابيده چنان پرتو سوزندهي مهركه گدازندهي انسان و گياه و حجر استواندر آن صحنه جوانانِ برومندِ وطنقد برافراشته هريك چو تناور شجر استهر يكي را به كف اندر سر و بي تيغ و سلاحنه زِ سرنيزه مُحابا، نه زِ تيرش حذر استتير، بارنده به مانند تگرگ از همه سويتيغ، رخشنده چو برق از افقِ شور و شر استنوجوانانِ وطن، بسته كمر بهرِ قيامدر رهِ تيرِ بلا سينهي آنان سپر استاين شود كشته و آن در پي او حملهكنانآن شود زخمي و اين از پيِ او رهسپر استاين به راهِ وطن از فيضِ شهادت آگاهوآن به پاسِ وطن از راحتِ تن، بيخبر استاين به ميدانِ غزا همچو يكي شَرزه پلنگوآن به هنگامِ غضب، همچو يكي شيرِ نر استاي بسا قامت موزون كه به خون غلتد و خاكوِاي بسا چهرهي گلگون به كفِ رهگذر استاي بسا خون كه در اين صحنه روان گشت و هنوزرنگِ خون، جلوهفزاينده به ديوار و در استالغرض همّتِ مردانِ وطن كرد پديدآنچه شايستهي يك ملّتِ نيكوسِيَر استتا شود كور هرآنكس كه نيآرد ديدنگوش افلاك از اين غلغل مردانه كر استتا كند دركِ حياتِ ابدي ملت و مُلكنهضتِ خلق بِهْ از جُستن آبِ خَضَر استاز من اكنون به شهيدانِ وطن باد درودكه روان همه از فيض ازل بهرهور استزآن كه شد مستقر از همّتشان نهضتِ ماروحِ آنان به گلستانِ جنان، مستقر استشَجرِ نهضتِ ما سايهفكن باد «اديب»كه وِرا نعمت آزاديِ ايران ثمر است
«به یادِ شهیدانِ سیامِ تیر»به خاکِ پاکِ شهیدان درود باد درود!که روحشان همه اندر جوارِ حق آسود!بهویژه خاکِ شهیدانِ روزِ سیاُمِ تیرکه تیرِ دشمن از آنان به قهر خون پالود!به سوگِ قامتِ دلجویشان که شد در خاکروا بود که من از دیده برگشایم رود!روان شدند به نزهتسرایِ خلدِ برینجماعتی که خداشان به رخ دریچه گشود!به داغِ مرگِ عزیزان و زادگانِ دلیرفسرده مامِ وطن اشکِ غم به خون آلود!بهپاس رایتِ فرخندهفرِّ آزادیبسا جوان که عَلَم کرد قد و جد فرمود!بسا کسا که به دنبالِ این، برداشتجراحتی که ندارد نشانهی بهبود!بسا کسا که در آن گیرودارِ هولانگیززِ بیم کاست، ولی بر مقاومت افزود!چه سینهها که هدف شد گلولهباران رابه تیرِ آن که دلش تیرهابرِ قیراندود!چه مغزها که فروریخت تیرِ خونپالایچه پوستها که زِ تن کند تیغ خونآلود!چه جامهها که کفن شد به قامتِ احرارچه جثهها که نگون شد، گسسته تار از پود!بهدست دستهای از دوستانِ خصمآیینشدند کشته گروهی و دشمنان خشنود!به دفعِ نهضتِ ملی بهپای کبر و ریارقیبِ زخمیِ ایران، رهی دگر پیمود!بدین خیال که آزادگی شود در بندبدین امید که مردانگی شود نابود!ولیک غافل از آن کز قیامِ خلقِ رشیدرقیب غائلهپرور زِ پا درآید زود!برآید از صفِ ملت، خروشِ فتح و سپسنوای شوق برآید به نالهی دف و رود!دلآورانِ وطن خوش به خاک و خون غلتندکه رو سیه نروند از جهان گَهِ بدرود!نهند یکسره سر بر فرازِ نیزه ولیکبهپیشِ خصمِ دغل، سر نیاورند فرود!درود باد بر آن یکهتازِ عرصهی حقکه جاودان به برِ عزّ و افتخار غنود!درود باد به روحِ شهیدِ آزادیکه گویِ فخر و مباهات از میانه ربود!به خونِ خویش هر آن کو نگاشت نامِ وطنبهنامه ثبت کند نامِ وی، سپهرِ کبود!بههوش باش که سودای جنگ با مردمبرای هیچکس اندر جهان ندارد سود!کنون به شکرِ تنعّم بهپاسِ فتح و ظفربر آسمان رسد آوایِ زندهباد و سرودروانِ پاکِ شهیدان زِ غرفههای بهشتبه اشتیاق نیوشد همی خجسته درود!درین دیار «ادیبا» هماره تا به ابدبه قلب پیر و جوان بیخلاف و گفت و شنود،خجسته آتشِ مهرِ وطن فروزان بادوزو به دیدهی دشمن فلک رساند دود!اديب برومند* این قصیده در سی و یکم تیرماه ١٣٣١، پس از خیزش ملت ایران در سیام تیرماه که منتهی به تجدید زمامداری دکتر مصدق گردید، سروده شده است. – به نقل از کتاب سرود رهایی@AdibBoroumand