
برای نوشتنکه جهان از نوشتن زیباست عادله زمانیراه ارتباطی با من :@Aydel70
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 55 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/10
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 56 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
@adelehz – Arman Garshasbi - Shab (آرمان گرشاسبی - شب)تو نشسته ای کجای ماجرا ...
شب رفیق خیلی خوبیه...
کنار درِ ساختمان قدیمی دبیرستانی که در آن درس میخواندم، یک ساعتفروشی قدیمیتر بود؛ سالهاست همانجاست و دکور و ظاهرش هیچ تغییری نکرده است.یادم میآید وقتی از امتحانات نهایی برمیگشتم، یا بعد از آخرین امتحانها، پیش از کنکور، کنار ویترین خاکگرفتهاش میایستادم و به تنها ساعت زنانهی برند کاسیو، با بند چرمی قهوهای، زل میزدم.اصلاً سلیقهی من نبود، اما دوست داشتم به آن ساعت کوچک نگاه کنم.سالها بعد، چند روز پیش، از آن خیابان گذشتم.ساختمان مدرسه تخلیه شده بود. شکل خیابان عوض شده بود؛ خیلی چیزها دیگر شبیه گذشته نبودند. اما ساعتفروشی هنوز سر جایش بود.و عجیبتر از همه اینکه همان کاسیوی بندچرمی، هنوز با وقار در دل ویترین نشسته بود.سالها گذشته است.خیلی چیزها عوض شدهاند؛ اما بعضی چیزها انگار قرار نیست حتی تا آخر عمر تغییر کنند.با این حال، دردناکترین قسمت ماجرا این است که آنچه تغییر میکند، گاهی ماندگارتر از آن چیزیست که تغییر نمیکند.سرِ ساعت دوازده ظهر، روبهروی دبیرستانم، فهمیدم سالها پیش بخشی از خودم را در همان کوچه جا گذاشتهام؛ درست کنار همان ساعتفروشی و همان کاسیوی بندچرمی.#عادله_زمانی @adelehz
کسی می گفت عشق مرز ندارد .نه عزیز من عشق مرزهای زیادی دارد آنچه مرز ندارد درد است .درد در همه جای جهان یک رنگ است یک جای وجودت را میسوزاند. درد مسافری بی مرز است از تنی به تن دیگر #عادله_زمانی @adelehz
وقتی کوچکتر بودیم یکسری لذتهای کوچک و ارزان داشتیم که هرزگاهی به آنها می رسیدیم و غرق خوشی می شدیم .کلا نسل قانعی بودیم .قناعت به ما کمک میکرد تا بسادگی خوشحال شویم و این موهبت بزرگی ست که بتوانی به راحتی لبخند بزنی.از جمله آن لذتهای کوچک ،نشستن پای بساط قندشکنی مادر و یواشکی تکه های نرم قند ها را توی دهان گذاشتن بود .آخ که آن شیرینی چقدر تکرار نشدنی بود انگار بعد آن هرگز قندی به آن طعم نخوردیم ...سختی زیاد کشیدیم اما خوشبخت بودیم که شادی هایمان گرو اما و اگر نبود همینکه اراده میکردیم بهانه ای برای خوشی می یافتیم .راستش آن روزها طعم خوبی داشت طعم قند مکرر...#عادله_زمانی @adelehz
اگر آن سالها بیشتر میفهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمیرفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچهها پنهان نمیکردم. میگذاشتم برگها بروی کیف کودکانهام فرو افتند و خلوتی کوچههای سرد مرا نترساند.اگر آن سالها میفهمیدم در راه مدرسه، بجای غصهی مشقهای نانوشته را خوردن، پاییز را نفس میکشیدم .اگر آن سالها اگر آن سالها میفهمیدم...👤عادله زمانی@TweetyChannel | MAhsa
ما را نه زری است، نه نثار سیمی جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم از دوست سلامی و ز ما تسلیمی! ~ بیدل دهلوی @adelehzشب بخیر ❤️
ما را نه زری است، نه نثار سیمیجز تحفه عجز بندگی، تقدیمی چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم از دوست سلامی و ز ما تسلیمی!~ بیدل دهلوی@adelehz
آخرین بوسهمان را به یاد ندارم. نمیدانم کنار درخت انجیر بود یا در غروبی که رنگ آسمان بنفش شده بود.حتی یادم نمیآید که بادی سرد میوزید و ما فقط گرمای وجودِ همدیگر را داشتیم.یادم نمیآید وقتی خداحافظی کردیم، برگشتیم و دوباره پشت سرمان را نگاه کردیم یا نه.من هیچ چیز نمیدانم؛ من هیچ چیز را به یاد نمیآورم.و اینکه من...دروغگوی خوبی نیستم...هرگز دروغگوی خوبی نبودم.حتی آن روزی که گفتم دیگر دلم برایت تنگ نمیشود،و حتی وقتی گفتم فراموشت کردهام.من هیچوقت بلد نبودم دروغ بگویم.حالا دوباره بخوان...من هرگز آخرین بار بوسیدنت را، زیر درخت انجیر، در مسیر باد سردِ پاییزیِ آخر آذر، وقتی آسمان بنفش بود، فراموش نکردم.#عادله_زمانی@adelehz
«در موردِ بعد... بعد از تو هیچ کس را دوست نخواهم داشتدر موردِ قبل... من اساساً عشق را بدونِ تو نمی شناختم...!»محمود درویش @adelehz
من همواره، بعد از شبهای طولانی و خوابهای آشفته،به هنگام بیداری، به دنبال رگههایی از نور بر دیوارههای اتاقم میگردم.آن رگههای کوچک و ضعیف، در نگاهم، ریسمانی ضخیم برای چنگ زدن به ادامهٔ زندگیاند.آن رگههای کوچک، مرا به جریان نامهربان این حیات متصل نگاه میدارند.چون امیدهای کوچک در زندگی، همان رگههای ناتوان نورِ صبحگاهی بر دیوارند؛ رگههایی که پس از گذشتن از شبی سیاه، آرام و بیصدا، خود را به اتاق میرسانند.#عادله_زمانی @adelehz
دیدار یارِ غایب ، دانی چه ذوق دارد ؟ابری که در بیابان بر تشنه ای بِبارد ...سعدی @adelehz
عشق باید پناهگاه تو باشد. مکانی برای پناه گرفتنت، آنگاه که از تمام جهان خستهای. آن هنگام که خیسِ بارانی، عشق باید چتر تو باشد؛ آن لحظه که خستهای، مأمنت گردد و چون از راه ماندی، راهی برایت باشد. اگر غیر از این است، اشتباه کردهای. چیزی را عشق نامیدهای…عزیزکمهرچه غیر از این باشد عشق نیست ...خودت را فریب نده ..خودت را نجات بده
عشق باید پناهگاه تو باشد.مکانی برای پناه گرفتنت، آنگاه که از تمام جهان خستهای.آن هنگام که خیسِ بارانی، عشق باید چتر تو باشد؛ آن لحظه که خستهای، مأمنت گردد و چون از راه ماندی، راهی برایت باشد.اگر غیر از این است، اشتباه کردهای.چیزی را عشق نامیدهای که عذاب است.آنچه را به نام عشق شناختهای، اگر همیشه بهجای آرامش، ناآرامی نصیبت میکند، عشق نیست.یک بار برای همیشه این را بدان.#عادله_زمانی@adelehz
مادرم شاید هرگز باخبر نبود که من شبهای زیادی به خودکشی،مهاجرت یا رها کردن همه چیز فکر کردم و تنها به خاطر او بود که از آن افکار خجالت کشیدم . که هربار به رها کردن و رفتن از هر نوعش فکر کردم مادرم را دیدم که عاشقانه در خانه چرخ می زند و بوی غذایش تمام محله را پر کرده است . که هربار به خاطر گرمای آغوشش به زندگی روزانه برگشتم .بقول آقا حمید دعا کن سالم باشیم تا مادران مان خوشحال باشند.همین #عادله_زمانی
زیباترین عکسها،آنهایی ست که در بیخبری گرفته میشود. هرچقدر برای زیبا جلوه کردن در عکس بکوشی ناموفق تر خواهی بود .گاهی باید همه چیز را به حال خودش رها کرد و بر آن چه در پی آنی تمرکز نکرد شاید این بار این عکس سرنوشت زیباتر گرفته شود.#عادله_زمانی @adelehz
من همیشه دوست داشتم از روزهای قشنگ بنویسم .اما بپذیر که بعضی روزها هرگز خوش نیست و نخواهد شد ..#عادله_زمانی @adelehz
غریب شهر توام من؛ بکش مرا و مترسکه هیچ کس به دیار من این خــبر نـبَرد~ سنجر کاشانی@adelehz
حالا شمارو نمیدونم ولی دل من میتونه تا آخر عمر با موسیقی متن فیلم مادر عمیقا غصه رو مزه مزه کنه .
از گوش دادن به ریمیکس توی ماشین متنفرم ! انگار دهه هشتاد ست به عروسی رفتم و در بشقاب شام باقالی پلو با ماهیچه ،ژله و ماست را روی هم ریختند و جلویم گذاشتند. گوش دادن به هر آهنگ را جداگانه،با طمأنینه و مزه مزه کردن هر کلمه از شعر و هر نت از موسیقی اش میپسندم.واقعا از ریمیکس متنفرم!! #عادله_زمانی @adelehz
داشتم چای میریختم که ناگهان یاد آن دختر کُرد افتادم؛ همان دختری که چند ماه پیش، همراه خواهر کوچکش، از زندان خانگی پدر و نامادریاش نجات پیدا کرد.یادم آمد که این مدت چندین عمل جراحی را پشت سر گذاشته، حالش رو به بهبود است و حالا همراه مادر و خواهرش به خانهای نقل مکان کردهاند که شهردار در اختیارشان گذاشته است.اما بعد دلم گرفت.با خودم فکر کردم آخر شبها، وقتی همهجا ساکت میشود، او به چه چیز فکر میکند؟ آیا هنوز گاهی بیاختیار بغض میکند و در دلش زمزمه میکند: «بابا... چرا با من چنین کردی؟»به گمانم، حسِ مظلوم واقع شدن، آن هم از سوی کسی که باید پناهت باشد، از کثیفترین و ویرانکنندهترین تجربههایی است که یک انسان میتواند از سر بگذراند. زخمی نامرئی شاید جسم را بتوان درمان کرد، اما ردّش تا سالها بر جان میماند.نمیدانم چرا امشب، درست در پایان روز، یاد آن دختر افتادم. شاید بعضی آدمها، حتی وقتی دیگر در خطر نیستند، اندوهشان از ذهن آدم بیرون نمیرود.فقط امیدوارم روزی برسد که شبهایش را بدون هجوم خاطرهها به صبح برساند؛ هرچند میدانم بعضی زخمها هرگز کاملاً خوب نمیشوند. بعضی کودکیها برای همیشه در همان خانههای تاریک جا میمانند؛ جایی که هیچوقت کسی پاسخ آن یک سؤال را نداد: «چرا؟»و آرزو میکنم خدا، جایی در وسعت عدالتش، حق تمام مظلومان جهان را از ظالمان بگیرد؛ چون بعضی اشکها روی زمین خشک میشوند، اما هرگز از حافظه آسمان پاک نخواهند شد.#عادله_زمانی @adelehz
چه خاطراتی داشتیم و یک به یک به خاطره ها می پیوندد🥺❤️@adelehz
خوب ست که انسان بتواند لحظاتی از خلقتش صرف خودشناسی کند،نه آن خودشناسی کلیشه ای روان شناسی های زرد،من هدفم از خودشناسی فرو رفتن در آغوش خود است،رها شدن در اقیانوس منیت،بی پرده و عریان رویت کردن وجود خود چه جسم باشد چه جان آخر آدمی که خودش را نشناسد چگونه قادر خواهد بود دیگران را بشناسد . من آن لحظات فرو رفتن در آغوش خود را جز ارزشمندترین قسمتهای حیات میدانم .#عادله_زمانی @adelehz
مامانم از این ماهیتابه های جدا شونده داره نصف شو گذاشتم تو کابینت نصف دیگه شو یادم رفت!!مامانم اومده میگه بقیه ی ماهیتابه کو؟من تازه یادماومد این دوتاست :) و نصف دیگه شو هم باید جمع کنم بعد شکایت هم دارم چرا تو کارهای خونه بهم اعتماد نمیکنه😂
مشاورم میگفت «سوگواریها تا پایان عمر ادامه مییابند.» شکل و شمایل و شدتِ سوگواری عوض میشود، اما آدمها تا پایان عمر برای آدمها و روابطِ از دسترفتهشان سوگواری میکنند. درست است که آخرین مرحلهٔ سوگواری «پذیرش» است، اما پذیرش به معنای «پایان» نیست، به معنای «پذیرشِ واقعیتی انکارناپذیر» است؛ به معنای «همزیستیِ مسالمتآمیز با سوگ» است. «چینی نازکِ تنهایی» آدمها در طول عمرشان تَرَک میخورد. عمرِ درختها را از روی تعدادِ شیارها حدس میزنند، عمر ِ آدمها را از روی تعدادِ ترکها.ابراهیم سلطانی از کانال التیام روان @adelehz
<unknown> – Merry-Go-Round-of-Life-Howl-s-Moving-Castle-Joe-Hisaishi
خشم یکی از بدفهمیدهترین هیجانهای انسانه.زیر خشم خیلی وقتها ترس، شرم، غم یا احساس بیقدرتی خوابیده؛ اما چون آسیبپذیری سختتره، خشم زودتر خودش رو نشون میده، "انگار ترجیح میدیم داد و بیداد کنیم تا کسی نفهمه چقدر درد کشیدیم"• Reyhaneh •@adelehz
باشد که در اوج لطف و منت تو بر بنده ات ،فراموشت نکنم یا ربی که هر آنچه هست از لطف تو و هرچه نیست از حکمت توست .#عادله_زمانی @adelehz
بگذار بپذیریم که زن با بودنش هرجایی را زیباتر می کند . رنگ شهرها را از خاکستری به سبز زمردی برمی گرداند . به خانه هوایی تازه می بخشد و خیابانها را به رنگ آغشته می کند .هر شهری که در ان زنی نخندد ویران است ولو که آبادترینِ شهرها باشد . #عادله_زمانی تماشای بازی فوتبال کردستان زیبا @adelehz
علاقه فعلی من به فوتبال در همین حده که فهمیدم امشب فینال جام جهانی هست . اونم الان فهمیدم 😁 چون پرسیدم جام جهانی کی تموم میشه ؟ گفتن امشب @adelehzولی من همیشه اینجوری نبودم یه زمانی طرفدار کاظمیان و پژمان جمشیدی بودم 😎😂
علاقه فعلی من به فوتبال در همین حده که فهمیدم امشب فینال جام جهانی هست .اونم الان فهمیدم 😁چون پرسیدم جام جهانی کی تموم میشه ؟ گفتن امشب@adelehz
Noosh Afarin – Ta Migi Salamحداقل اهنگهای شادی تو نوجوانی گوش میدادیم:))
این دیگه گرما نیست خصومت شخصی آسمان با ماست 🙁@adelehz
شب بخیر@adelehz
صحبتهای عباس جمشیدیفر را در مورد افغانستان شنیدم.من از او انتظاری برای شناختن افغانستان ندارم؛ اساساً چنین توقعی نباید وجود داشته باشد.اینکه او افغانستان را با «تریاک» میشناسد، برای من جالب بود؛ نه چون این واقعیت است، بلکه از این جهت که چه میشود جمشیدیفر و افرادی مثل او، سرزمینی چون افغانستان را به تریاک تقلیل میدهند.سرزمینی با تاریخ چندهزارساله، قلمرو حکمرانی سلاطین نامدار جهان، خاکی سرشار از سنگهای معدنی و فلزات کمیاب، و طبیعتی آنچنان بکر و باکر که بهراحتی مثالش یافت نمیشود.و پاسخ آن تنها یک کلمه نامیمون است؛ «جنگ».جنگ، در طول حدود نیمقرن، توانست سرزمینی را که روزی به استفاده از رنگ سنگهایش در نقاشیهای لئوناردو داوینچی مشهور بود، در حد تریاک تقلیل دهد.چرا؟چون روزی که هواپیماهای دشمن متجاوز بر فراز شهرهایش بمب فرو میریختند، کشاورزش برای سیر کردن شکم زن و فرزندانش دیگر مجالی برای کاشتن باغهای انگور و انجیر نمییافت.پس تریاک میکاشت تا شکم گرسنه را سیر کند.معنای آن این نبود که کشاورز افغانستان بلد نیست انگور بکارد و زیر سایه ی درختان نی بنوازد...نمیشد که بشود.من اگر جای جمشیدیفر بودم، وقتی قیاسی آن سؤال را میپرسید، پاسخ میدادم: وقتی کسی میگوید افغانستان، من به یادِ ایستادن میافتم.چون عادی نیست که ملتی از پنجاه سال جنگ ناعادلانه عبور کند، ولی هنوز شعر بگوید و انگور بکارد.هنوز بخواهد به دنیا ثابت کند که شبیه تریاک نیست، بلکه همان مردمی است که انارهای قندهارش دانه ندارد.خداوند سایه جنگ را از سر هر سرزمینِ آباد وحتی ویرانی ،دور نگه دارد.چون جنگ هرگز فرصتی برای محافظت از آنچه داری به تو نمیدهد؛ چنانکه شبی در گلستانت میخوابی و صبح در ویرانهای که به تو دادهاند، برمیخیزی...البته اگر بتوان دوباره بیدار شد.در نهایت، اگر هزار بار از من بپرسند، پاسخ خواهم داد: من افغانستان را با توت و انگور، نبات و انارهای بیدانهاش میشناسم.با زمینی که شبی تریاکهایش را چیدند تا گل بکارند...چون جنگ تمام شده بود.#عادله_زمانی @adelehz
بعد مدتها قبل خواب صدای جیرجیرک شنیدم. هوای تب دار شبانه در تابستان،صدای جیرجیرک و سمت خنک بالشت ... دلم غنج رفت برای ترکیب این جزئیات کوچلو جدا زندگی گاهی همین اندازه مسخره وار جذابه ... #عادله_زمانی @adelehzحالا رو نبینید ..ما یه روزهایی داشتیم که معنی تابستون برامون می شد :سه ماه تابستون،بوی طالبی،بوی پوشال نم زده کولر ،سفر تو جاده های طولانی با پیکان بابا،خوابیدن رو پشت بوم زیر پشه بند،پوست آفتاب خورده ،زلالی آب حوض زیر نور آفتاب...روزهای قشنگی داشتیم رفقا ..@adelehz
بعد مدتها قبل خواب صدای جیرجیرک شنیدم. هوای تب دار شبانه در تابستان،صدای جیرجیرک و سمت خنک بالشت ...دلم غنج رفت برای ترکیب این جزئیات کوچلو جدا زندگی گاهی همین اندازه مسخره وار جذابه ...#عادله_زمانی @adelehz
ما اینجام در دهدشت ب یاد همه مردم جنوب، بهشون میگیم زندگی ادامه داره، قلب ما با تک تک شما مردم خونگرمه جنوبه... #پیش_چشمام @adelehzپایان چالش ممنونم از عزیزانی که شرکتکردند ❤️
ما اینجامدر دهدشت ب یاد همه مردم جنوب، بهشون میگیم زندگی ادامه داره، قلب ما با تک تک شما مردم خونگرمه جنوبه...#پیش_چشمام@adelehz
من اینجام با این زیبای دوست داشتنی در ونکوور ونگران مردم عزیزم در ایران😢😞 #پیش_چشمام @adelehzمن اینجام تو یه کوچه باغ تو شهریار نشستم ولی ذهن خسته و نگرانم اجازه نمیده از این فضای دلچسب لذت ببرم ، خدایا هوای مردم نجیب سرزمین رو داشته باش 😔#پیش_چشمام@adelehz
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزندکه آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزندنخفتهایم که تا صبحِ شاعرانهی مازِ ره رسیده و همراهِ عشق، دَر بزند!- حسین منزوی 🌱@adelehz