نامهی شماره چهارسلام آیدخت عزیز.امیدوارم حالت خوب باشد.این روزها دوباره سایهی جنگ روی ایران سنگین…
انتشار: 2026/07/22 09:21 UTCدریافت: 2026/08/04 20:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 20:37 UTC
نامهی شماره چهارسلام آیدخت عزیز.امیدوارم حالت خوب باشد.این روزها دوباره سایهی جنگ روی ایران سنگینی میکند. از گوشهوکنار خبرهای خوبی نمیشنویم و هر بار دربارهی این روزها مطلبی میخوانم یا میشنوم، بیشتر از قبل به یک کلمه فکر میکنم؛ جنگ.جنگی که باعث شده این روزها هر بار صدای خندهی یک کودک را میشنوم، یا وقتی با ذوق شعری را از حفظ میخواند یا با هیجان از آرزوهای کوچکش حرف میزند، دلم همزمان دو حس را تجربه کند؛ شادی و اندوه.شادی از اینکه هنوز کودکی با صدای بلند میخندد؛ و اندوه از اینکه با خودم میگویم کاش هیچ جنگی، هیچوقت این خندهها را نترساند.راستش هر بار کلمهی «جنگ» را میشنوم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد، پیروزی یا شکست نیست؛ آدمها هستند و بیشتر از همه ذهنم پیشِ بچههای کوچک میرود.به کودکانی فکر می کنم که هنوز باید دغدغهشان این باشد که صدای زنگ تفریح کی میآید؟ امسال برای تولدشان چه رنگهایی را انتخاب کنند؟ امشب قصهی آخرِ شبِ مامان و بابا چه باشد؟ بعدازظهر چه کارتونی ببینند؟ برای درس خواندن یا انجام دادن یک کار قشنگ چه جایزهای بگیرند؟ نه اینکه با هر صدایی از خواب بپرند، نه اینکه ترس را زودتر از خیلی چیزهای دیگر یاد بگیرند.با خودم میگویم چرا باید کسی در این سن، چنین خاطرههایی را با خودش بزرگ کند؟ چرا باید اولین چیزی که از بعضی روزهای کودکی به یاد میآورد، ترس باشد، نه خنده، نه بازی و نه قصههای قبل از خواب؟بعد به آدمهای بزرگتر فکر میکنم. به آن هایی که دیگر مثل قبل خوابهای رنگی نمیبینند. آن هایی که هر صدای بلندی، دلشان را میلرزاند. آن هایی که این روزها هر صدای ناآشنایی را با دلشوره گوش میدهند و ناخودآگاه از خودشان یا از اطرافیانشان میپرسند: زدن؟ صدای جنگنده بود؟ صدای انفجار بود؟با خودم فکر میکنم چقدر غمانگیز است که این سؤالها، جای خیلی از گفتوگوهای معمولی را گرفته باشند. انگار جنگ، قبل از هر چیز، آرامش آدمها را از آنها میگیرد.اما میدانی آیدخت، جنگ فقط به آرامش آدمها آسیب نمیزند؛ به خیلی چیزهای دیگر هم رحم نمیکند؛ گاهی رؤیاهایی را که هنوز به آنها نرسیدهاند، خواستههایی را که تازه داشتند شکل میگرفتند و آدمهایی را که همهی دنیای یک نفر بودند، با خودش میبرد. جنگ به هیچکدام از اینها رحم نمیکند.برای همین فکر میکنم هیچ جنگی، برندهی واقعی ندارد. حتی اگر روزی صدای انفجارها خاموش شود، بعضی ترسها سالها در دل آدم میمانند، بعضی صداها هیچوقت از یاد نمیروند و بعضی دردها تا سالها دست از سر آدم برنمیدارند.آیدخت، امیدوارم روزهایی که تو در آن زندگی میکنی، روزهای آرامتری باشند. امیدوارم آدمهایی که آن روزها برای مردم تصمیم میگیرند، بیشتر از هر چیز به جان و آرامش مردم فکر کنند، صلح را باارزشتر از جنگ بدانند و هیچوقت یادشان نرود که پشت هر تصمیم، زندگی هزاران آدم، هزاران آرزو و هزاران خانواده ایستاده است.امیدوارم وقتی به کودکیات فکر میکنی، اولین چیزهایی که یادت میآیند، صدای خندههایت، شوق زنگ تفریح، قصههای آخرِ شبِ مامان و بابا، ذوق دیدن کارتونهای محبوبت، بازی با اسباببازیهایت و هیجان جایزهای که برای درس خواندن یا انجام دادن یک کار قشنگ میگرفتی باشد؛ نه ترس، نه نگرانی و نه صداهایی که هیچ کودکی نباید آنها را بشناسد.و امیدوارم بزرگسالیات با صدای انفجار و نگرانی برای آدمهایی که دوستشان داری همراه نشود. امیدوارم شبهایت را ترس از فردا پر نکند؛ ترس از اینکه روزی صدای آدمی که دوستش داری را بشنوی و ته دلت بلرزد که شاید دیگر فرصت شنیدن آن صدا را نداشته باشی، ترس از اینکه مجبور شوی از شهری که خاطرههایت در آن شکل گرفته دور شوی یا آرزوهایی را که برایشان تلاش کردهای، فقط به خاطر ترس کنار بگذاری. آرزو میکنم هیچوقت هیچکدام از این ترسها را تجربه نکنی.دلم میخواهد همیشه جایی برای خواستن، ساختن و دنبال کردن رؤیاهایت داشته باشی؛ حتی وقتی روزها سخت میشوند و راه رسیدن به آرزوهایت آسان نیست.آیدخت، اگر روزی جهان تو را میان جنگیدن و فهمیدن، میان خشم و گفتوگو، و میان نفرت و مهربانی قرار داد، یادت نرود که صلح همیشه از یک تصمیم کوچک شروع میشود؛ از شنیدن، از درک کردن و از یاد نبردنِ انسان بودنِ آدمها.شاید تا نامهی بعد، خبرهای بهتری از این روزها بشنویم. شاید دوباره صدای خندهی کودکان از صدای هر چیز دیگری بلندتر باشد. شاید در روزگاری که تو زندگی میکنی، جنگ فقط واژهای باشد که در کتابهای تاریخ دربارهاش بخوانند، نه خاطرهای که آدمها با خودشان حمل کنند و شاید یک نامهی دیگر، ما را به هم نزدیکتر کند.پس بگذار تا نامهی بعد، این سؤال بین من و تو بماند.آیدخت، اگر روزی کودکی از تو بپرسد:«جنگ یعنی چه؟»دوست داری پاسخت چه باشد؟.