✅✍حکایتی از گلستان سعدی👈حکایت بیطار و مردک بیمار (باب هفتم: در تاثیر تربیت )https://t.me/adabiyat_p…
انتشار: 2026/08/10 20:45 UTCدریافت: 2026/08/15 01:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:20 UTC
✅✍حکایتی از گلستان سعدی👈حکایت بیطار و مردک بیمار (باب هفتم: در تاثیر تربیت )t.me/adabiyat_parsi%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%… آموزش زبان و ادبیات فارسی✍️تحلیل و بررسی متون نظم و نثر ، فایل های درسی و مقالات پژوهشی@adabiyat_parsi
پستهای تلگرام — زبان و ادبیات فارسی
#السلام_علیک_یا_رسول_الله گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی#فیض_کاشانیhttps://t.me/adabiyat_parsi
✍✍✅ #مثنوی_معنوی 📚📚📚 #دفتر_دوم گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفرهٔ عمیقگفت: ای همــراه آن نامِ ســنیکه بدان مرده تو زنده میکنیمَر مـــرا آمــــوز تا احسان کنماستخوانها را بدان با جان کنمگفت: خامُش کن! که آن کار تو نیستلایـــقِ انفــــاس و گفتــــارِ تو نــیستکان نَفَس خواهد زِ باران پاکتروز فرشتــــــه در رَوِش درّاکترعمرها بایست تا دم پاک شدتا امیـــنِ مخـــزنِ افلاک شدخود گرفتی این عصا در دست راستدست را دستانِ موسی از کجاست؟!✍این حکایت عجیب و بسیار تامل برانگیز عیسی و همراهش شامل سه بخش است گفتار رفیق و همراه عیسی گفتار عیسی و پاسخ حضرت حق به نبی الهی که هرقدر در آن بیاندیشیم به لایه های عمیق حکایت بیشتر پی خواهیم برد.▪همراهی و همنشینی با نبی و پیامبر و اولیای الهی چه فایده دارد؟ چه فایده؟! رفیق و همراهِ نبی و ولیّ الهی بود ولی از جهلی عمیق و پایدار رنج می برد و به همین دلیل، معیت و همراهی و رفاقت با نبی و ولی هم برایش فایده ای نداشت بلکه او را به مهلکه ای دشوار انداخت. ▫او بواسطه همان جهل عمیق درونی اش بجای آنکه در فکر درمان بیماری هولناک خود باشد و از آن انسان دلسوز و حکیم و دردآشنا کمک بجوید در پی زنده ساختن استخوان های دیگری بود. دردی که بسیاری از ما دچار آن هستیم و دلخوش به ظاهری از شریعت و قشر مناسک بدون معرفت و دانایی، تصور می کنیم که اهل نجاتیم و دیگر وظیفه ای غیر از نجات دیگران نداریم غافل از آنکه به درد بی درمان جهل و غرور دچار هستیم و این قشری گری و همراهی ظاهری با نبی و ولی هم نه تنها کمکی به ما نمی کند بلکه سرپوشی می شود برای توهّم ما! گفت: اگر من نیستم اســــرارخوانهم تو بر خوان نام را بر استخوانگفت عیسی: یا رب این اسرار چیست؟!مــیل این ابــله دریـــن بیــگار چیست؟!چون غمِ خود نیست این بیمار را؟!چون غمِ جان نیست این مردار را؟!مردهٔ خود را رها کردست اومردهٔ بیگــانه را جـــوید رفو!▪و آن امام عصر و ولیّ کاملِ الهی در حیرت است که خدایا این چه می خواهد و سرّ ماجرا چیست و این همه جهل و غرور از کجا ناشی می شود؟ بی آنکه به ادب فقر و سلوک حق آگاه شود و طهارت نفس و معرفت یابد جاهلانه و غافلانه در تخیل نجات دیگری و درخواست زنده کردن استخوان هایی دارد که موجب هلاکت خود اوست! گفت حــق: ادبارگر، ادبارجوست!خــارِ روییده جزای کشت اوستآنک تخـــمِ خــار کــارَد در جـهانهان و هان او را مجو در گلستانگر گُلی گیرد به کف خاری شودوِر سویِ یاری رَود ماری شودکیمیایِ زهر و مارست آن شقیبر خـــلاف کیــــمیایِ متــــــقی▪و پاسخ الله آن است که آن کسی که پشت به حق کرده و در مسیر استکبار و جهالت حرکت می کند و بقول جناب مولانا ادبارگر است هر قدر هم که در ظاهر با نبی و ولی باشد در همان باطل و جهل خود به هلاکت خواهد رسید! اگرچه در ظاهر گلی هم در دست گیرد و رفیقی همچـون عیسی نبی هم داشته باشد آن گل تبدیل به خار و آن رفیق و یار برای او تبدیل به مار و اژدها خواهد شد!🔺یک عمر گفتیم یابن الحسن بیا غافل از اینکه امام عصر در دل می گوید کجا بیایم و با این همه جهل و غرور و نادانی چه کنم؟! اگر بیایم از من خواهید خواست که فلان کار را بکن و بهمان کار را نکن و من که واقف اسرار حقم و امین مخزن افلاکم می مانم که چه کنم. تا اهل ظاهر و اهل تقلید بدنبال فهم و معرفت نباشند و نقاب ظاهر افراد متظاهرِ معنون که خود را مرجع و امام و مفتی و قطب می پندارند کنار زده نشود و این نادانی عمیق به عالم عقل و معرفت نرسد ظهور امام و نبی و ولی هیچ فایده ای ندارد و اگر همچون آن رفیق ابله، همراهِ عیسی هم شوی به مهلکه نزدیکتر خواهی شد!گفت عیسی: یا رب این اسرار چیست؟!مــیل این ابــله دریـــن بیــگار چیست؟!چون غمِ خود نیست این بیمار را؟!چون غمِ جان نیست این مردار را؟!مردهٔ خود را رها کردست اومردهٔ بیگــانه را جـــوید رفو!eitaa.com/adabiyat_parsi%E2%9C%8D #دفتر_دوم ✅ #مثنوی_معنوی t.me/adabiyat_parsi
#مثنوی#دفتر_ششمدر گداز این جمله تن را در بصردر نظر رو در نظر رو در نظریک نظر دو گز همیبیند ز راهیک نظر، دو کون دید و روی شاه ...چون شنیدی شرح بحر نیستیکوش دایم تا بر این بحر ایستی...این قدر گفتیم باقی فکر کنفکر اگر جامد بود رو ذکر کنذکر آرد فکر را در اِهتزازذکر را خورشیدِ این افسرده سازاصل، خود جذبه است لیک ای خواجهتاشکار کن موقوف آن جذبه مباش#شرح_واژگاندر گُداز: ذوب کن، حل کنگداز از مصدر گداختن به معنای سوزاندن در نظر رو: در عنایت و نگاه معشوق بروگز: واحد اندازهگیری،کَون: بودن و هست شدن، کائناتدو کون: کنایه از دنیا و آخرتبَحر: دریا، استعاره از عشق الهیبحر نیستی: دریای فنای الهیجامد: افسرده، یخ زده. مقابل روانذکر: یاد کردن، نام خدا را بر زبان جاری کردناِهتزاز: حرکت، لرزش این افسرده: فکری که منجمد شدهموقوف: وابسته، متعلقجذبه: کشش قلبیخواجهتاش: مجازاً همشهری#شرح_مثنویhttps://t.me/adabiyat_parsi
به نام خدا✍تحلیل ابیاتی از #دفتر_پنجم 📚#مثنوی_معنویصَد جَوالِ زَر بیاری اِی غنیحق بگوید: دل بیار ای منحنی!گر زِ تو راضی ست دل، من راضی اموَر زِ تو مُعرِضْ بود، اِعراضی امنَنْگرم در تو، در آن دل بنْگرمتُحفه او را آر، ای جان بر دَرَم.....آن دلی آور که قطبِ عالَم اوستجانِ جانِ جانِ جانِ آدم اوستاز برای آن دلِ پُر نور و بِرهست آن سلطانِ دلها منتظر🔷️ هیچ عمل و فعلِ ظاهری مورد توجه حق تعالی قرار نمی گیرد مگر آنکه از رویِ قلبی پاکیزه بوده و با طهارت باطنی همراه باشد. عملِ بدون طهارت باطنی و قلبِ سلیم هیچ ارزشی در درگاه خداوند ندارد و هرقدر هم بزرگ باشد موجب رشد انسان نمی شود.ملاک پذیرش عمل، باطنِ عمل است نه ظاهر پر زرق و برق آن. 🔶️ملاکِ پذیرش در درگاه الهی قلب و دل آدمی است نه عمل او. اگر بر اعمال و عبادات هم تاکید شده برای آنست که آن اعمال موجب تزکیه و پاکی دل انسان بشود وگرنه صرفِ عمل ظاهری نه تنها موجب قربِ انسان نمی شود بلکه موجب عُجب و بُعد او می گردد.✍آن دلی که او را دل می پنداری گِل است نه دل؛ آن دلی دل است که جام جهان نما شده و سرِّ سرِّ انسان است. خداوند خریدار آن دلی است که به نور و پاکی و نیکی خالص شده است.🔻يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ . إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيم🔺 سوره شعراء آیات ۸۸ و ۸۹📚 #دفتر_پنجم✍ #مثنوی_معنوی eitaa.com/adabiyat_parsi
با سلام با توجه به اینکه در مواقعی تلگرام در دسترس نمی باشد همین کانال را در پیام رسان ایرانی ایتا هم داریم . عزیزان می توانند در کانال ایتای مجموعه زبان ادبیات فارسی نیز عضو شوند.کانال ایتاeitaa.com/adabiyat_parsi
#تاسوعا#عاشورا#امام_حسین_علیه_السلاممن شهید عشقم و پرخون کفنخونبها اندر کفن میآیَدَمبوی زلف مُشکبار روح قدسهمچو جان اندر بدن میآیَدَمگوییا ساقیّ ِ جان بر کار شدتا چنین می در دهن میآیَدَم#مولانا#مینیاتور_مرحوم_فرشچیان#شرح_مثنوی_جان

