به مادام دوگرمانت گفتم که آقای دوشارلوس را دیده بودم. حواس بارون را «پرتتر» از آنی میدانست که درو…
انتشار: 2026/08/10 23:09 UTCدریافت: 2026/08/17 22:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 22:17 UTC
به مادام دوگرمانت گفتم که آقای دوشارلوس را دیده بودم. حواس بارون را «پرتتر» از آنی میدانست که درواقع بود، سپس گفت: «همیشه انگار رونوشت مادرشوهرم بود؛ اما شباهتش الآن بیشتر هم شده». این شباهت هیچ عجیب نبود. میدانیم که برخی زنان به دقیقترین وجهی خود را بنوعی در موجود دیگری باز میتابانند، و تنها اشتباهی که پیش میآید دربارهٔ جنسیت است. اما این را نمیتوان «حُسن تقصیر» خواند، زیرا جنسیت بر شخصیت آدمی اثر میگذارد و ظرافت زنانه در مرد به ناز و ادا و ملاحظه به زودرنجی بدل میشود. با اینهمه، در چهرهٔ حتی ریشو، بر گونههای حتی زمختِ پنهان زیر موهای شقیقه میتوان برخی خطوط همخوان با تصویری از مادر را یافت. هیچ شارلوس پیری نیست که خرابهای نباشد که در آن در پس تپهتپهٔ پیه و پودر برنج اینجا و آنجا نتوان تکههایی از تصویر زن زیبایی در جوانی ابدی را با شگفتی باز یافت.#زمان_بازیافته #در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته #مارسل_پروست / مهدی سحابی


