اما شکسپیر بهرغم اینهمه، بهرغم بیبدیل بودنش در تصویر کردن مستبدانِ تا زانو در خون فرورفته، کمی…
انتشار: 2026/08/05 19:22 UTCدریافت: 2026/08/10 22:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 22:16 UTC
اما شکسپیر بهرغم اینهمه، بهرغم بیبدیل بودنش در تصویر کردن مستبدانِ تا زانو در خون فرورفته، کمی سادهلوح بود، چون هیولاهایش دچار شک و عذاب وجدان و احساس گناه میشدند و خوابهای آشفته میدیدند. روح مقتولانشان پیش چشمشان ظاهر میشد. اما در زندگی واقعی،…و اما شکسپیر: حالا که به گذشته نگاه میکرد، با خود میگفت شاید دربارهی او قضاوت ناعادلانهای کرده. او این مرد انگلیسی را به احساساتیگری متهم کرده بود، چون مستبدان آثارش دچار احساس گناه و ندامت میشدند و خوابهای بد میدیدند. حالا که پست و بلند روزگار را دیده بود، حالا که هیاهوی زمان گوشش را کر کرده بود، به نظرش میآمد که احتمالاً شکسپیر برحق و صادق بوده، گرچه صرفاً برای زمانهی خودش. در آن زمان که جهان جوان بود و جادو و مذهب هنوز اقتداری داشتند، معقول بود که هیولاها هم وجدان داشته باشند. اما حالا دیگر نه. حالا جهان به پیش رفته بود، علمیتر و عملگراتر شده بود و دیگر چندان تحت سیطرهی خرافههای قدیم نبود. مستبدان هم طبعاً به پیش رفته بودند. شاید وجدان کارکرد تکاملی خود را از دست داده و در فرآیند پرورش از میان رفته بود. اگر زیر پوست مستبدان مدرن را بشکافیم و لایهلایه پایین برویم، میبینیم که بافت آن عوض نمیشود. گرانیت است و زیر آن باز هم گرانیت. هیچ حفره یا شکافی نیست که وجدان در آن ساکن باشد.•هیاهوی زمانجولین بارنز / ترجمهی سپاس ریوندی

