«دیار»؛ از رفتن تا بازگشتن، از خاطره تا تعلقامشب فرصتی دست داد تا در نهمین رویداد «روایت شب» با موض…
انتشار: 2026/08/06 21:29 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
«دیار»؛ از رفتن تا بازگشتن، از خاطره تا تعلقامشب فرصتی دست داد تا در نهمین رویداد «روایت شب» با موضوع «دیار» حضور داشته باشم؛ شبی با روایتهایی متفاوت از وطن، سفر، مهاجرت، ماندن، بازگشتن و شاید مهمتر از همه، تعلق.منصور ضابطیان از سفرش به کانادا و خیابان یانگ گفت؛ از «تهران کوچک» و شباهتهای فرهنگی میان تهران واقعی و تهرانی که ایرانیان در مهاجرت بازآفرینی کردهاند. روایتی که این پرسش را به همراه داشت: آیا دیار الزاماً یک جغرافیاست؟ یا انسان بخشی از دیارش را در زبان، خاطره و فرهنگ با خود حمل میکند؟سردار سرمست با موسیقی آغاز کرد و با موسیقی ادامه داد. از درسخواندن در ایران، مهاجرت در بیستویکسالگی و سالهایی گفت که میل رفتن و تجربه «فرنگ» با او همراه بود؛ تا جایی که تعلق دیگری برایش پررنگ شد: تعلق به ماندن و بازگشتن به وطن.امیرحسین ماحوزی، هرچند به نظرم شروع چندان منسجمی نداشت، در ادامه با رجوع به داستانهای تاریخی و اسطورهای ایران و ادبیات فارسی، به وجه دیگری از همین مفهوم رسید: گاهی برای فهمیدن آنچه واقعاً به آن تعلق داریم، باید سفر کنیم.سحر دولتشاهی و غزل شاکری نیز وجه عاطفیتری از این نسبت را به صحنه آوردند؛ یادآوری اینکه همه تعلقها را نمیتوان تحلیل کرد. بعضی چیزها را پیش از آنکه بتوانیم تعریفشان کنیم، احساس میکنیم.و شاید اوج این شب، حضور محمود دولتآبادی بود.از توجه دوباره مردم به وطن گفت؛ از اینکه در سالهای طولانی زندگیاش کمتر دورهای را به یاد میآورد که مردم تا این اندازه متوجه خود و سرزمینشان شده باشند. او این توجه را فرصتی برای نگهداشتن وطن و دوباره اندیشیدن به «ایرانیبودن» میدانست.در پایان، شمس لنگرودی آخرین راوی شب بود؛ با نگاهی شاعرانه و نقادانه. به سخنان راویان پیش از خود بازگشت، بر برخی نقدی زد و سرانجام با خواندن اشعارش، شب «دیار» را به پایان رساند.اما چیزی که از این شب با من ماند، واژهای ساده و در عین حال سنگین بود: تعلق.تعلق فقط یک احساس شخصی نیست؛ آرامآرام ساخته میشود، در رابطهها ریشه میدواند و در لحظههای سخت خودش را نشان میدهد. از خانه شروع میشود، به کوچه و شهر میرسد و گاهی یک سرزمین را در بر میگیرد.این مفهوم برای من در دنیای سازمان هم آشناست. سالها درباره اعتماد، مشارکت، کار تیمی و احساس تعلق صحبت میکنیم؛ اما هیچ سازمانی صرفاً با قرارداد و ساختار تبدیل به یک «ما» نمیشود، همانطور که یک جامعه نیز صرفاً با مرزهای جغرافیایی به «ما» تبدیل نمیشود.«ما» زمانی شکل میگیرد که چیزی مشترک برای دوستداشتن، مراقبتکردن و مسئولیتپذیرفتن داشته باشیم.شاید به همین دلیل است که «دیار» فقط یک مکان نیست؛ یک رابطه است. رابطهای میان ما و جایی که به آن برمیگردیم، حتی اگر کیلومترها از آن دور شده باشیم.دیار برای ما کجاست؛ جایی که در آن ایستادهایم، جایی که از آن آمدهایم، یا جایی که اگر نباشد، احساس میکنیم بخشی از خودمان را گم کردهایم؟t.me/abolhassan_khalili


