بگو تـو را چـه بخوانم ؟ عـزیـزِ دردانه؟که مژدگانیِ غم بـوده ای، بـر این خانه!تـویی کـه زیـر و بَمِ خنده ی مرا دیدیتویی که گریه شدی بارها بـر این شانه!بگو تـو را چه بخوانم، که بی خداحافظگـذشتی از من و این غـربتِ غـریبـانه!چقدر خنده که بعد ازتو رفت از لبِ منچقدر گـریـه شدم، گریـه های مستانه!🍃🌺🍃
غروبتــون غروب غمــهااا اَمان از این غروبها ڪه دلتنگے بے امان از آسمان آن تا خودِ خدا بالا مے رود و ابرهایِ ←غصّه را بر سر →ثانیه ها ے بے ڪسے آوار مے ڪند🍃🌺🍃
کاش عشقم به دلِ کوچکِ تو جا بشودگرهی چشمِ تو با دست دلم وا بشودکاش روزی برسد لب بنهم بر لب توو در آن لحظهیِ خوش،آخرِ دنیا بشودیا که روزی برسد پیشِ دلِ عاشقِ منرازِ چشمانِ شرابینِ تو افشا بشودکاش آخر شود این هجمهیِ غمها، پس از آنمنِ من، با منِ تو جمع شود، ما بشودکاش عشقت به دلِ واژهیِ شعرم بوزدعلتِ مستی این شاعرِ شیدا بشود🍃🌺🍃