امروز به مغازه ایرانی رفتهبودم ، جایی در قسمت داخلی مغازه بویی بیشتر و بیشتر به مشامم آشنا آمد … ن…
انتشار: 2026/07/25 20:01 UTC
امروز به مغازه ایرانی رفتهبودم ، جایی در قسمت داخلی مغازه بویی بیشتر و بیشتر به مشامم آشنا آمد … نزدیکتر رفتم ، این بوی برنج ایرانی بود که من رو صدا کرده بود، نزدیکتر رفتم ؛ برنج هاشمی ، برنج طارم ، برنج آبکنار …کیسه دوکیلویی برنج هاشمی رو برداشتم و بوییدمش …. عمیقتر…توی ایوان خانهی حاج خانم بودم و سفرهای بزرگ و کیسه برنجی که روی سفره خالی شده بود برای پاک شدن… دستان کوچکم رو توی برنج فرو میبردم و ازین کار لذت میبردم…بوی خوش برنج توی سرم پیچیده بود… عمیقتر بوییدمش…کلی خاطره بالا اومده بود …اگه کمی بیشتر ادامهمیدادم ، اشکهایم آماده بودند که چشمانم رو پر کنند…عجیب بود … خیلی دور و خیلی نزدیک…✨