
زن زندگی آزادی🤍☀️🕊️ابتدای کانال https://t.me/aavaymehr/8دوست عزیز❣️برداشتن عکس ِمناظر، با منشنکردن کانالِ مهرآوا @aavaymehr رعایت اخلاق و موجب قدردانی از شماست .
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تلاش دوباره برای گردآوری · اطمینان متوسط · 71 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 74 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
نمیخواهم مال من باشی. میخواهم آزاد باشی و [آرزو دارم]همچنان با من بمانی.محمود درویش
و سلام بر آنانكه در ديدار، اندکاندو در ياد، بسيار...محمود درویش
.من صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم.شیفت شب کار میکنماز ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح. وقتی شبها کار میکنی، آدمهای ثابتی را میبینی؛ بیخوابها،کارگرهای شیفت شب، آدمهایی که شاید نمیخواهند به خانههای خالیشان برگردند.هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صندوق من رد شد.۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد.وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد.بعد به من نگاه کرد و گفت: «میتونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟»گفتم: «حتماً.»گفت: «میتونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.»گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟»گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمیکنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.»این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:*امیدوارم شب خوبی داشته باشی!**مارکوس*رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت:*«ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»*بعد رفت.نمیتوانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم.شش روز بدون یک گفتگوی انسانی...چطور ممکن بود؟شروع کردم بیشتر دقت کردنزنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه میخرد، هیچوقت حرف نمیزند.مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات میگیرد، همیشه هدفون در گوشش است.دختر نوجوانی که غذای تکنفره میخرد، همیشه نگاهش پایین است.همه اینجا هستیمهمان فروشگاه،همان ساعتها،اما هر کدام در تنهایی خودمان.پس شروع کردم کاری انجام دادن؛*نوشتن پیامهای کوچک روی رسیدها:**«تو مهم هستی!»**«یک نفر تو را میبیند!»**«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»*و این کار را دو هفته ادامه دادم.هیچکس چیزی نگفت.فکر کردم دارم کار عجیبی انجام میدهم.تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد.ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم.گفت: اینها را تو مینویسی؟سرم را تکان دادم.شروع کرد به گریه کردن، همانجا پشت صندوق.گفت:«دارم طلاق میگیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه میکنم. این یادداشتها تنها حرفهای مهربانانهای هستند که در چند ماه گذشته شنیدهام. همهشان را نگه داشتهام. چهاردهتا از آنها را روی یخچالم چسباندهام.»عکسی را در گوشیاش نشانم داد.یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همهشان.گفت: «تو داشتی با من حرف میزدی.من فقط نمیدانستم چطور جواب بدهم.»نمیدانم چطور، اما این موضوع پخش شد.مردی که قهوه میخرید،آن دختر نوجوان؛آنها هم شروع کردند به حرف زدن، با من، با همدیگر.فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود.کمتر تنها بود.آدمها گاهی فقط برای حرف زدن میآمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدمهایی باشند که آنها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند.مدیرم متوجه شد. گفت:چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع میشوند؟گفتم:«تنها هستند. جایی میخواهند که بتوانند آنجا باشند.»فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت:«نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن میخواهد.»فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همانجاست.آدمها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح میآیندوقتی خوابشان نمیبرد، وقتی تنهایی سنگین میشود، وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را میبیند. مینشینند،حرف میزنند،کنار هم هستند.همهاش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همهگیری است که خیلیها دربارهاش حرف نمیزنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است.من هنوز روی رسیدها مینویسمتکتکشان را.چون هیچوقت نمیدانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است.نمیدانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست.نمیدانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه میکند.پس مینویسمهر بار، برای هر کسی.چون دیده شدن مهم است. چون دیده شدن میتواند نجاتبخش باشد.✍🏻ناشناس@aavaymehr
مرضیه – می زدهاین آهنگها منرو میبره به خاطرات نوجوانی و جوانیم…در راه سفر و بابا که هنگام رانندگی این شعرها رو میخوند…♥️🫂🕊️
آهنگساز پرویز یاحقیشعر بیژن ترقی
آهنگساز پرویز یاحقیشعر بیژن ترکی
غوغای ستارگانبا صدای پروین
تسلای این جهان این است که رنجِ مدام وجود ندارد،اندوهی میمیرد و شادیای دوباره زاده میشود ،این دو در تعادلاند و جهان، جهانِ جبرانهاست.اما قلب حافظهی خودش را دارد و من هیچچیز را فراموش نکردهام…آلبرکاموکتاب یادداشتها@aavaymehr
آقا! یه توت ما رو نجات داد!
صبح✨
#من_از_یادت_نمیکاهم
امروز میلاد جاویدنام پهلوان مسعود ذاتپرور است🕊️یادش زنده و سبز است💚✨
هيچ آرمانى كه براى زندهماندن بهریختنِ خون نياز داشتهباشد، مقدس نيست.
یک نفر دلتنگ است.یک نفر میبافد.یک نفر میشمرد.یک نفر میخواند.زندگی یعنی یک سار پرید.از چه دلتنگ شدی ؟دلخوشیها کم نیست ؛مثلا این خورشیدکودک پسفرداکفتر آن هفته.یک نفر دیشب مردو هنوز نانِ گندم خوب استو هنوز آب میریزد پایین، اسبها مینوشند.قطرهها در جریانبرف بر دوش سکوتو زمان روی ستون فقرات گل یاس.سهراب@aavaymehr
صبح ✨
. ما معمولا زندگی را با مقصدها اندازه میگیریم؛ قبولی، شغل، ازدواج، مهاجرت، درآمد، خانه.... و تصور میکنیم اگر به آن نقطه برسیم، بالاخره احساس رضایت خواهیم کرد. اما از نگاه شناختی رفتاری، بسیاری از مهمترین تغییرات انسان، نه در لحظهی رسیدن، بلکه در مسیر اتفاق…تلنگر به من✨
.ما معمولا زندگی را با مقصدها اندازه میگیریم؛ قبولی، شغل، ازدواج، مهاجرت، درآمد، خانه....و تصور میکنیم اگر به آن نقطه برسیم، بالاخره احساس رضایت خواهیم کرد.اما از نگاه شناختی رفتاری، بسیاری از مهمترین تغییرات انسان، نه در لحظهی رسیدن، بلکه در مسیر اتفاق میافتند.تابآوری، صبر، انعطافپذیری، تحملِ ناکامی، جرأتِ تصمیمگیری، شناخت خود و توانایی مدیریتِ هیجانها، هیچکدام در مقصد به ما هدیه دادهنمیشوند؛ آنها محصولِ راهی هستند که داریم طی میکنیم.گاهی آنچه در پایان مسیر تجربه کردهایم، از آنچه در طول مسیر به آن تبدیل شدهایم، ارزش کمتری دارد.شاید به همین دلیل است که بسیاری از افراد، حتی بعد از رسیدن به اهدافشان، همچنان احساس تهیبودن میکنند؛ چون تمام توجهشان معطوف به «رسیدن» بوده، نه «شدن».رشد روانی بیش از آنکه به مقصد وابسته باشد، به کیفیت مواجههی ما با مسیر وابسته است.پس شاید هرازگاهی، به جای این سؤال که : «چقدر تا هدفم فاصله دارم؟»از خودمان بپرسیم : «این مسیر، از من چه انسانی ساخته است؟»دکتر مانا عطاری
تصنیف قدیمی میخانه• آواز :محمدرضا شجریان • آهنگساز و تار : محمدرضا لطفی• دستگاه : نوا✦♥️✦کانال استاد شجریان✦♥️✦
تصنیف خم زلف• آواز: محمدرضا شجریان • تار: داریوش پیرنیاکان • نی: جمشید عندلیبی • تنبک: همایون شجریان • دستگاه: شور✦♥️✦کانال استاد شجریان✦♥️✦
زیبا هوای حوصله ابریست…
زیبا!چشم تو شعر، چشم تو شاعر استمن دزد شعرهای چشم تو هستم…
آخرالامر گِل كوزهگران خواهى شد حاليا فكر سبو كن كه پر از باده کنیحافظ
.همواره نامى را كه بر ما نهادهبودند، نادرست مىدانستم:«مهاجران».مهاجر، مگرنه آن است كه از سرزمين خويش كوچ میكند؟ اما ما که به اختيار خويش كوچ نكرديم،كه آزادانهسرزمينی دیگر را برگزينيم.و نيز به سرزمينی ديگر درنيامديمتا در آن بمانيم،شايد براى هميشه.نه! ما گريختيم.ما راندهشدگانيم، تبعيديان هستیم.و سرزمينی كه ما را در خويش پذيرفت، نبايد خانهمان باشد؛بايد تبعيدگاهمان بماند.چنين است كه بىقرار نشستهايم؛آنجا كه مىتوانيم نزديک مرزها!در انتظار روز بازگشت،و چشمدوخته به آن سوى مرز، مراقب كوچكترين دگرگونى.هر تازهرسيدهاى رامشتاقانه به پرسش مىگيريم؛هیچچيز را از ياد نمىبريم، از هيچچيز دست نمیكشيم، و هيچيک از آنچه را رخ دادهاستنمىبخشيم!هيچچيز را نمىبخشيم!آه، آرامش اين ساعتما را فريب نمىدهد!ما فريادها رااز اردوگاههاى آنانتا همينجا مىشنويم.مگرنه آنكه خود ماچيزى شبيه آوازهى جنايتهايى هستيمكه از آنجا گريختهاندو از مرزها گذشتهاند؟هريک از ما كه با كفشهاى دريدهاز ميان جمعيت میگذرد،گواهِ ننگى استكه اكنون دامان سرزمين ما را آلوده است.اما هيچیک از مادر اينجا نخواهدماند.هنوزآخرين سخنگفته نشده است.شعرى از برتولت برشت سروده شده به سال ١٩٣٧دربارهی نام «مهاجران»@aavaymehr
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدیدردیست در این سینه که همزاد جهان استاز داد و وداد آن همه گفتند و نکردندیا رب چه قدَر فاصله دست و زبان استخون میچکد از دیده در کُنج صبوریاین صبر که من میکنم افشردن جان استاز راه مرو سایه که آن گوهر مقصودگنجیست که اندر قدم راهروان است. @h_ebtehaj@aavaymehr
ماجرا کم کن و بازا• آواز: محمد رضا شجریان • مایه: دشتی• اشعار: حافظسینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت✦♥️✦کانال استاد شجریان✦♥️✦
خون جوانان ما ، زنان و مردان و کودکان ما از چنگ این فرقه تبهکار میچکد
امروز همزمان با اذان صبح ، جمهوری اسلامی جان دو جوان دیگر از معترضان دیماه ۱۴۰۴ را گرفت😭
کوچ جوماشعر گیلکیکوچ میکنم به سمت کوه و دریاپا میزنم پا میزنماز این دنیا دل برمیگیرمپر میزنم پرمیزنمسوار ابر غم میشوم(مثل اسب) به آن هِی میزنمباران میشوم میبارمهای های میزنمزندگی هم با زمان ما همراه بود میان آسمان من ستارهباران بودالانهای میزنیم، نای نداریمکوچ میکنم به کوه و دریاپا میزنم پا میزنمسوار ابر غم میشوم(به آن) هی میزنم و های میزنم هی میزنم و های میزنم هی میزنم و های میزنم@aavaymehr
گفتم که عشق چیستتهی کرد جام و گفت:بر هر کسی به شیوهای این داستان گذشت...نصرت رحمانی
امروز به مغازه ایرانی رفتهبودم ، جایی در قسمت داخلی مغازه بویی بیشتر و بیشتر به مشامم آشنا آمد … نزدیکتر رفتم ، این بوی برنج ایرانی بود که من رو صدا کرده بود، نزدیکتر رفتم ؛ برنج هاشمی ، برنج طارم ، برنج آبکنار …کیسه دوکیلویی برنج هاشمی رو برداشتم و بوییدمش …. عمیقتر…توی ایوان خانهی حاج خانم بودم و سفرهای بزرگ و کیسه برنجی که روی سفره خالی شده بود برای پاک شدن… دستان کوچکم رو توی برنج فرو میبردم و ازین کار لذت میبردم…بوی خوش برنج توی سرم پیچیده بود… عمیقتر بوییدمش…کلی خاطره بالا اومده بود …اگه کمی بیشتر ادامهمیدادم ، اشکهایم آماده بودند که چشمانم رو پر کنند…عجیب بود … خیلی دور و خیلی نزدیک…✨
#Ya_Ana#Orion_Sagittaریمیکس ترانهی یا انا یا انااز بانو فیروزChannel: @heleichi_saeed
گر خداوندچشم در چشمت نهد و گويد:«فرمانت دَهمتا زندهاىبه شادى در اين جهان سر كنی.»چه خواهىكرد؟یادداشتهای مرد فرزانهریچارد باخ@aavaymehr
قصد جانم میکنی گیسو پریشان...Secret Room
تسلّا، واپسين صورت اميد است؛ و آزادی، نخستين ثمرهی چشمپوشی از هر دوكيخسرو نصرتا به كى باشی گرفتار اميدنااميدى(بیامیدی)پيشه كن، آزاد باشطغراى مشهدى | ارغوانزار شفق(برگزيده ديوان طغراى مشهدى)منتخب محمد قهرمان.
دردا و دریغا که در این بازی خونین، بازیچه ایام دل آدمیان است…
بهش میگن بخارادوزی✨ کیف میکنم از تماشاشون💖