این کیف برزنتی با افزودههای چرمی را چند سال پیش در جمعهبازار پروانه خریدم.با ساینا رفته بودیم چرخ…
انتشار: 2026/07/20 08:52 UTCدریافت: 2026/08/11 06:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 06:22 UTC
این کیف برزنتی با افزودههای چرمی را چند سال پیش در جمعهبازار پروانه خریدم.با ساینا رفته بودیم چرخی بزنیم و قرار بود برای او چیزهایی بخریم که بیشتر خریدها مال من شد و دخترجانم نهایت دو تا گردنبند بدلی و قاب عکس گرفت.تازه جمعهبازار پروانه از جمهوری رفته بود تپههای عباسآباد. از گرما پختیم تا یک چرخ بزنیم و ...بعد این کیف شد رفیق هر لحظهام.اوایل کسی چیزی نمیگفت تا بعدش که یکی از اقوام گفت «خجالت نمیکشین کیف زنانه میگیرین دستتون؟»همینطوریاش که این روزگار، بهمون شاخ داده، دو تا شاخ دیگه هم اضافه شد به سرم و گفتم «زنانه؟ ولی مردانه هست ها.»قاعدتا باید میگذاشتمش کنار، اما رفیقتر شدم باهاش؛ شایدم چون زن ِ درونم قویتره.دخترهای کتابفروشی پارسال لطف کردند و رفتند برایم کیف چرمی بسیار شیک و نویی خریدند که برای رونماییهای خاموشان که به این شهر و اون شهر میروم، کمی باکلاس باشم. دلم نیامد به حرفشان نروم و با کیف چرمی شیک گران رفتم.اما فقط رونماییها را باهاش رفتم و وقتی برمیگشتم تهران و با کیف ِ خودم میآمدم کتابفروشی و باز هم سوژه شده بودم.تا چند ماه پیش که دیدم زیپاش مرخص شده و دستههای چرمیاش وارفته.رفتم سراغ تعمیرکار همیشگیام در اطاعتی جنوبی. گفتند هفت ماه پیش مهاجرت کرد کانادا. این تعمیرکارهای افغانی را دوست دارم. باهاشون همکلام میشم و عجیب اینکه اغلب هم هزاره هستند.یک روزگاری که مترجم گروه ماهواره روزنامه بودم، تخصصام افغانستان بود و عراق و فلسطین و برای همین تمام طوائف افغان را میشناسم و هر کدام را به گونهای دوست میدارم؛ هزاره و تاجیک و پشتون و ترکمن و ...امروز سرچ دادم تعمیرکار کیف و کفش در مرزداران. اولین گزینه آقای حسنی آمد؛ نبش مرزداران و اشرفی. زنگ زدم. رفتم پیشاش. گفتم «هم زیپ را عوض کن و هم دسته را.»نگاهی بهم کرد و گفت «چکارهای مهندس؟»پرسیدم «هزارهای؟»گفت «بله.»گفتم «مینویسم.»دسته را تعمیر کرد و چسب و واکس و روغن و دوخت و بهتر از روز اولاش شد.زیپ را نگاه کرد. روندهاش را عوض کرد و گفت «حیفه. سالمه بقیهاش.»خندیدم و گفتم «تو هم اینکاره نیستی انگار. میتونستی هر دو تا را عوض کنی و کلی پول بگیری.»گفت «زیر آفتاب ننشستم که از مردم بدزدم.»حالم امروز خوب نبود. نفس بلندی کشیدم و خوب شدم با دیدن این باشکوهمرد.@aamoutkhaneh
