@zhuanchannelچرا سلامت روان مردها کمتر دیده میشه؟از بچگی به خیلی از مردها یاد داده شده که تحمل کنن، نه اینکه حرف بزنن.وقتی یه پسر گریه میکنه، ممکنه بشنوه «مرد که گریه نمیکنه».وقتی میترسه، باید خودش رو جمعوجور کنه.وقتی شکست میخوره، انتظار میره سریع بلند شه و ادامه بده.وقتی از فشار زندگی خسته شده، باز هم باید قوی به نظر برسه.و همین پسر یه روز بزرگ میشه، در حالی که شاید هیچوقت درست یاد نگرفته با غم، ترس، اضطراب و آسیبهای خودش چه کار کنه.برای همین ناراحتی روانی در مردها همیشه شبیه چیزی که ما از «افسردگی» تصور میکنیم دیده نمیشه. گاهی خودش رو به شکل عصبانیت، تحریکپذیری، رفتارهای پرخطر، مصرف الکل یا مواد، فاصله گرفتن از آدمها یا غرق شدن در کار نشون میده.مشکل بزرگتر اینه که خیلی از مردها زمانی کمک میخوان که مدت زیادی از شروع مشکل گذشته.چون برای بعضیها گفتنِ «حالم خوب نیست» فقط اعتراف به درد نیست؛ انگار اعتراف به اینه که نتونستن از پس زندگی بربیان.جامعه از مرد انتظار داره تکیهگاه باشه، پول دربیاره، بحرانها رو مدیریت کنه، نترسه، محکم باشه و مشکلاتش رو خودش حل کنه؛ اما کمتر ازش میپرسه:وقتی خودت دیگه نمیتونی تحمل کنی، به کی تکیه میکنی؟شاید یکی از مهمترین چیزهایی که باید درباره سلامت روان مردها تغییر کنه، تعریف ما از «مرد قوی» باشه.مرد قوی لزوماً کسی نیست که هیچوقت نمیشکنه و هیچچیز نمیگه.گاهی قویترین کاری که یه آدم میتونه انجام بده اینه که قبل از اینکه دردش نابودش کنه، بگه:«حالم خوب نیست و کمک لازم دارم.»Zhuaan