چهارپنج روز گذشته زیر یه کوه شن از غم مدفون بودم.بزور نفس میکشیدم و به بالا برای یه ذره هوا چنگ می…
انتشار: 2026/08/08 16:51 UTCدریافت: 2026/08/09 03:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 03:00 UTC
چهارپنج روز گذشته زیر یه کوه شن از غم مدفون بودم.بزور نفس میکشیدم و به بالا برای یه ذره هوا چنگ میزدم.هم مرگ گریبانمو گرفته بود هم زندگی.ولی خب چه میشه کرد زندگی همینه!فاصلهی بین صعودها و سقوطهای پی در پی.به ظاهر آروم خوابیده بودم امّا زیر این ظاهرِ مسکوت پر از مار و عقرب و حشرهبود درحالِ زهر پاشیدن روی قلبم.بلخره زورِ زندگی بیشتر بود و منو به خودش برگردوند.حالا دوباره من موندم و تلی از غم که باید با جونی که ازم مونده ادامه بدم…