🔹سالگرد تاریکی✍ زینب بیات گفتم: احوالت چطور است؟گفت: حالم خوب نیست._ چرا ؟_میشه بگم؟_ بگو عزیزمو او…
انتشار: 2026/08/14 21:22 UTCدریافت: 2026/08/15 03:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:28 UTC
🔹سالگرد تاریکی✍ زینب بیات گفتم: احوالت چطور است؟گفت: حالم خوب نیست._ چرا ؟_میشه بگم؟_ بگو عزیزمو او گفت که دردی در دلش هست، دردی عمیق مثل گمشدن در یک تاریکی بیانتها، مثل چیدن پرهای یک پرنده، مثل خشک شدن نهالی که رویای درخت شدن در سر داشته باشد...شنبه قرار است که طا،لبان پنجمین سالگرد حاکمیت خود بر افغانستان را جشن بگیرند.و من دلم غم خانه است. چند روز است خودم را در اتاقم حبس کردهام و حال بیرون آمدن از اتاقم را ندارم. اشک میریزم و به گوش کردن موسیقی پناه آوردهام.خانوادهام خیلی تلاش کردهاند که دلداریام بدهند، حتی برادر خُردم پشت در آمد و صدا کرد: "خواهر جانم برآی از اتاقت."ولی چنان اندوه در رگانم رسوب کرده که فقط باید به تنهایی پناه میبردم.به او فکر کردم و به هزاران و چند میلیون دختر مثل او و چشم های بی شمار اشکبار، شب و روزهایی تاریک، رویاهایی سر به نیست شده و دلهایی ناشاد.آن هم در سن و سالهای نوجوانی که دوران پروازهای بیخیالانه و شادمانه است و اوج گرفتنها و تا بیکرانه رفتنها.افسوس اما این قسمت از زمین، یخبندان است، اینجا افغانستان است.میگفت که طا،لبان قرار است کلی جشن بگیرند و فشفشه هوا کنند و خوشحال باشند.خوشحالی آنها در ازای غمگین بودن دختران سرزمین ما، چه تقابل زشتی و چه ترکیب خسران باری در تاریخ مملکت ما.گفتم: احوالت چطور است؟گفت: عالی است! مثل حال گلحال گل در چنگ چنگیز مغول😔#دختران#افغانستان@zaynabbayat
