روز اول که مغازه رو باز کردم، هر صدای ترمز ماشین، فکر میکردم یکی از آشناها اومده خرید.آخرش میدیدم…
انتشار: 2026/08/09 06:40 UTCدریافت: 2026/08/14 07:33 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 07:33 UTC
روز اول که مغازه رو باز کردم، هر صدای ترمز ماشین، فکر میکردم یکی از آشناها اومده خرید.آخرش میدیدم فقط رد شدن!اولین مشتری واقعیم…یه غریبه بود که حتی اسممو نمیدونست.نه چونه زد، نه گفت: بعداً حساب میکنم. کارت کشید و رفت!همون غریبه، کمکم چند نفر دیگه رو هم فرستاد. ولی بعضی آشناها، بعد از چند سال، هنوز فقط میگفتن:یه روز حتماً میام.حاجی آخرش یه جمله گفت که هیچوقت یادم نرفت:روزی که معمولاً از در غریبه میاد…نه از در آشنا.پیگیر تشویق آشنا نباش، کاسبی اول با خدا میچرخه، بعد با غریبهها@zarinrod3




