ایران، برای رسیدن به توسعه پایدار، باید از این چرخهی فرهنگی و مدیریتی باطل عبور کند. باید مدیریت ا…
انتشار: 2026/07/26 05:08 UTCدریافت: 2026/08/15 02:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:57 UTC
ایران، برای رسیدن به توسعه پایدار، باید از این چرخهی فرهنگی و مدیریتی باطل عبور کند. باید مدیریت ارتباطات را از سطح تبلیغات به سطح حکمرانی ارتقا دهد. باید دانش فناوری اطلاعات و نوآوری را در سیاستگذاری ادغام کند. باید از حکمرانی سلسلهمراتبی به حکمرانی شبکهای گذر کند. و باید روایتی صادق، آیندهنگر و مشارکتبرانگیز از توسعه بسازد؛ روایتی که مردم در آن نقش مستقیم داشته باشند و کنشگران اصلی محسوب شوند و سیاستمداران نظاره گر رویدادهای باشکوه باشند.توسعه پایدار، آرزوی محالی نیست؛ از دل مردم آغاز میشود؛ اما بدون مدیریت، بدون ارتباطات و بدون نقد قدرت، هرگز به مقصد نمیرسد. ایران، اگر بخواهد از این چرخهی تاریخی عبور کند، باید نخست نگرش خود را به جهان، قدرت و تولید بازسازی کند. توسعه پایدار، بیش از آنکه پروژهای اقتصادی باشد، تحولی فرهنگی است؛ تحولی که از ذهن و قلب مردم آغاز میشود و در مدارس با محتواهای فاخری چون بوستان ، گلستان ، مثنوی معنوی، اخلاق ناصری و ... انسان سازی می کند وگرنه با داستان دو کاج و روبهی قالب پنیری و .. .... راه همان است که تاکنون رفته ایم.t.me/zamanipr
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سمینار ارتباطات
*زمانیکه :ایرلند اعلام استقلال کرد و از انگلستان مستقل شد،* *طی آن نه ( ۹ ) نفر جوان شورشی ایرلندی دستگیر و محکوم به مرگ شدند .**ملکه انگلستان تحمل اعدام کردن آنان را نداشت و به همین خاطر دستور داد تا آن نه نفر جوان را به زندانی در مستعمره انگلستان یعنی« استرالیا » منتقل کنند .*حدود ۴۰ سال پس از این واقعه، ملکه انگلستان ویکتوریا، از استرالیا دیدن کرد و مورد استقبال نخست وزیر استرالیا یعنی آقای « چارلز دافی » قرار گرفت . *وقتی آقای چارلز به اطلاع ملکه رساند که :*« من » یکی از آن نه نفر جوان ایرلندی محکوم به اعدام بودم !!!*ملکه انگلستان ویکتوریا شوکه شد !!!*ملکه از او پرسید که: آیا از سرنوشت آن هشت نفر زندانی دیگر خبری دارد یا نه ؟؟؟نخست وزیر استرالیا « چارلز دافی » پاسخ داد که : همگی با یکدیگر در تماس هستند !!!*زندانی دومی بنام : « توماس فرانسیس » به ایالات متحده مهاجرت کرد و خیلی زود به مقام فرمانداری « مونتانا » درآمریکا رسید* *زندانی سومی و چهارمی بنام های :« ترنس مک مانس » و « پاتریک دونا او » هر دو ژنرال ارتش ایالات متحده آمریکا شدند و بسیار عالی خدمت کردند**زندانی پنجمی بنام : « ریچارد اوگورمان » به کانادا مهاجرت کرد وفرماندار کل نیوفوندلند شد.**زندانی ششمی و هفتمی بنام های:« ماریس لین » و « مایکل ایرلند »هر دو از اعضای هیئت دولت استرالیا شدند و جدا از هم به عنوان دادستان کل استرالیا انجام وظیفه کردند**زندانی هشتم بنام «دارسی مگی»نخست وزیر کانادا شدگاهی تاریخ، حتی وقتی در قالب یک افسانه روایت میشود، حقیقتی عمیق را به ما یادآوری میکند: انسانها «پروژههای ناتمام» هستند؛ نه دشمنانِ ثابت، نه قهرمانانِ کامل. هر جوانی که امروز در آستانهی اعتراض، خطا، شور یا حتی عصیان ایستاده، فردا میتواند سازندهی پلی باشد که جامعه از آن عبور میکند. تمدنها زمانی رشد میکنند که به جای حذف انسانها، ظرفیتهای خاموششان را بیدار کنند. اگر ملتی بتواند به جای ترسیدن از شور جوانان، آن را هدایت کند، آیندهاش را از تاریکی نجات داده است. هیچ جامعهای با خاموش کردن صداها بزرگ نشده؛ اما بسیاری با شنیدن، فهمیدن و فرصت دادن، شکوفا شدهاند. شاید وقت آن رسیده باشد که ما نیز به جای داوری شتابزده، به امکانهای نهفته در انسانها ایمان بیاوریم و آیندهای بسازیم که در آن، حتی مخالفان امروز، یاران فردا باشند..
امارات نیز خط لوله حبشان–فجیره را ساخت تا نفتش از دل کوهها به بندری برسد که بیرون از دهانه تنگهقرار دارد. این خطوط لوله، شاید در ابتدا ظرفیت محدودی داشتند، اما امروز بخشی از راهبرد جهانی برای کاهش وابستگی به هرمز شدهاند؛ راهبردی که هرچند هنوز کامل نیست، اما مسیر خود را یافته است. در کنار این خطوط لوله، جهان بهدنبال کریدورهای زمینی و ترکیبی نیز رفته است؛ مسیرهایی که از آسیای مرکزی آغاز میشوند، از قفقاز میگذرند و در ترکیه به اروپا میرسند. کریدور ترانسکاسپین، که زمانی تنها یک طرح روی کاغذ بود، امروز به یکی از محورهای اصلی تجارت اوراسیا تبدیل شده است. چین نیز با کریدور اقتصادی چین–پاکستان، بندر گوادر را به قلب آسیای مرکزی متصل کرده و راهی ساخته که بدون عبور از خلیج فارس، انرژی و کالا را به جهان میرساند. عراق نیز با «جاده توسعه» میکوشد مسیر جدیدی بسازد که از بصره آغاز شود و از طریق ترکیه به مدیترانه برسد؛ مسیری که اگر تکمیل شود، میتواند بخشی از تجارت منطقه را از مسیرهای سنتی جدا کند. اما شاید مهمترین تحول، انتقال آرام هابهای دریایی از امارات به عمان باشد. جهان در حال نگاه کردن به بنادر عمان است؛ صلاله، دقم و صحار، بندرهایی که بیرون از تنگه قرار دارند و میتوانند نقش جدیدی در تجارت جهانی ایفا کنند. اگر این انتقال کامل شود، مسیرهای دریایی از کنار ایران عبور خواهند کرد، اما لزوماً در ایران توقف نخواهند کرد؛ تغییری که معنای ژئوپلیتیکی عمیقی دارد. این تحولات، برای ایران پیامدهای دوگانهای دارد؛ تهدید و فرصت، همزمان و در هم تنیده. هر مسیر جایگزین، بخشی از قدرت بازدارندگی ایران را کاهش میدهد. اگر جهان بتواند نفت عربستان و امارات را بدون عبور از هرمز منتقل کند، وزن ژئوپلیتیکی ایران در بحرانهای منطقهای کمتر میشود. نقش ایران در امنیت انرژی جهانی نیز ممکن است از «کشور گلوگاهی» به «کشور مسیر فرعی» تبدیل شود. از سوی دیگر، انتقال هابهای دریایی به عمان و تقویت کریدورهای رقیب، فرصتهای ترانزیتی ایران را محدود میکند. اگر بنادر عمان جایگزین جبلعلی شوند، ایران باید برای حفظ نقش خود در تجارت منطقهای، مسیرهای جدیدی تعریف کند؛ مسیرهایی که بر زمین استوارند، نه بر دریا. جهان در حال بازتعریف نقش خلیج فارس است. اگر مسیرهای جایگزین تقویت شوند، وزن ژئوپلیتیکی کل منطقه کاهش مییابد و ایران باید نقش خود را نه فقط در «خلیج فارس»، بلکه در «اوراسیا» بازتعریف کند. رقابت ایران با عربستان و امارات نیز از سطح انرژی به سطح «کریدورها» منتقل خواهد شد؛ رقابتی که در آن، هر کشور میکوشد مسیرهای جدیدی بسازد تا در شبکه تجارت جهانی جایگاه خود را تثبیت کند. در نهایت، داستان «دور زدن تنگه هرمز» داستانی است درباره تغییر جهان؛ جهانی که میکوشد ریسکهای ژئوپلیتیکی را کاهش دهد و مسیرهای متنوعتری برای انرژی و تجارت بسازد و عصر پساهرمز را شکل دهد. عصری که در آن ایران از همه اطراف محصور شده و راهی جز نگاه به درون ندارد . کافی است کریدور زنگزور افتتاح شود. باید قبول کنیم، جهان منتظر ما نمی ماند. هادی زمانیt.me/zamanipr
عصر پساهرمز دنیا منتظر ما نمی ماند. خردورزی با ابزار تکنولوژی ، نگرش روابط عمومی و دیپلماسی ؛ هوشمندسازی را تا حدی برای تعالی بشریت به کار گرفته است که از میان هر مشکل و مساله ای بزرگ راه حلی جامع و استراتژیک متولد می شود. در دنیای مدرن و نظام جهانی دیگرموقعیت استرتژیک امتیاز بالایی محسوب نمی شود اگر حاکمان آن کشور تفکر استراتژیک و روابط عمومی راهبردی و دیپلماسی اثربخش نداشته باشند. وقتی کشوری که در بهترین موقعیت جغرافیایی جهان ایستاده و امتیازات بزرگی دارد اما قدرت تیم سازی ، تصمیم سازی خردمندانه و تصویرسازی جهان بینانه نداشته باشد نه تنگه هرمز و نه واقع شدن بر چهار راه ارتباطی جهان کمکی به او نمی کند. جهان در مدار توسعه می گردد و اولین گام توسعه مشارکت است . مشارکتی برخاسته از نیاز ، ذائقه و خواست ملت ، سپس این مشارکت در قالب محصولات و برندهای بزرگ جهانی یک ملت را به نظام جهانی پیوند می دهند. برای مردم دنیا آلمان یعنی بنز و بی ام و و آدیداس ؛ ژاپن یعنی تویوتا ، مزدا و پاناسونیک ، در این عرصه بزرگ رقابت و مشارکت ؛آن کسی موفق تر است که ارزش افزوده بیشتری برای مردم خود و جهان ایجاد کند و اینها همه نیازمند مشارکتی فراگیر در همه بخش ها بر اساس اصل عدالت و شایسته سالاری است. امیر مومنان علی علیه السلام می فرمایند حاکمی که از تمجید لذت ببرد ، فاسد است. همین یک جمله برای تببین نقش صحیح حکمرانی برای توسعه پایدار کافی است . حکمران و مدیر واقعی نیازی به تمجید و ستایش ندارد او محتاج نقادی است . محتاج شنیدن نقطه ضعف های عملکردهایش تا با بهبود و رفع آنها فضای رشد بیشتری را ایجاد کند . او می داند که معصومیت برای توسعه پایدار شاخصه مجهولی است، پس با مشورت و گفتگو و ایجاد فضایی سرشار از تفاهم و همدلی تلاش می کند، جامعه ای آزاد و روشنفکرانه ایجاد کند تا هیچ مزدور فاسدی در قالب مدیران اجرایی، فرصت سوزی نکند. وقتی تفکر انتقادی در یک جامعه گفتمان غالب است و نهادهای نظارتی ناظر بر عملکردها باشند، هیچ بی سرو پایی در مقام مدیریت اجرایی و سیاسی قادر به جاسوسی و فرصت سوزی و منفعت طلبی نخواهد بود و خاندان های سیاسی جای تیم های اجرایی قوی را نخواهند گرفت. این یک واقعیت مهم است ،جامعه ای که در آن تمجید و تعریف جای نقادی را بگیرد، در سراشیبی سقوط قرار دارد. آن جامعه خیلی زود کوتوله محور می شود و حکمرانی آن از خردمندان به مدیران کوتوله منتقل می شود . مدیران کوتوله سطوح اجتماعی را تا تقلید کورکورانه و تظاهر و مسلک گرایی تقلیل می دهند. آنها بدترین رویکردها را با بهترین ابزارها انجام می دهند و مسیر توسعه پایدار را به مسیر هدررفتهای کلان و اتلاف های همیشگی سوق می دهند . چنین جامعه ای حتی اگر دارای معادن و ثروت های فراوان طبیعی جهان هم باشد، فقیر است و مردمش در فقر زندگی می کنند چرا که علاوه بر بخش قابل توجهی از ثروت مردم که توسط دزدان و غارت گران در لباس مدیران دلسوز و خدمتگزار به یغما می رود، آنچه می ماند هم در کف تصمیم مدیران کوتوله تلف می شود، دقیقا مثل مونوریل قم . ثروتی که باید در مسیر قطار سریع السیر اصفهان – تهران هزینه می شد؛ تبدیل به تعدادی ستون بی خاصیت و زشت در سطح شهر مقدس قم شد و به احمقانه ترین پروژه تاریخ مدیریت شهری بدل شد. ما به جهان نخواهیم باخت بلکه به مردم خودمان خواهیم باخت چرا که شیران بزرگ را در بند نظارت استصوابی گرفتارکردیم و مجبور به مهاجرت و بیشه ایران را برای کفتاران، فرش نمودیم . کفتارانی که نه سیر می شوند و نه خسته و نه از پا می افتند. تا اینکه نهایتا ایران را از پا بیندازند. کار به جایی رسیده که حسرت گرگ ها را می خوریم. بحث اصلی مان بستن تنگه هرمز بود . مکانی استراتژیک که بیش از 60 درصد نفت و انرژی جهان از آن عبور می کند.در جهان امروز، تنگه هرمز همچون گلوگاهی باریک میان دو جهان بزرگ ایستاده است؛ جایی که انرژی، تجارت و سیاست در هم تنیده میشوند و هر موجی که از آن عبور میکند، پژواکی در مراکز سقل جهان برمیانگیزد. سالها بود که این تنگه، نه فقط یک مسیر دریایی، بلکه بخشی از قدرت ژئوپلیتیکی ایران محسوب میشد؛ نقطهای که جهان ناگزیر از عبور آن بود و همین امر، وزن ایران را در معادلات امنیت انرژی جهان افزایش میداد. اما جهان، آرام و بیصدا، در حال ساختن مسیرهایی است که این ناگزیری را کاهش دهد؛ مسیرهایی که شاید روزی تنگه هرمز را از «گلوگاه حیاتی» به «مسیر مهم اما قابل جایگزین» تبدیل کنند. داستان از خطوط لولهای آغاز میشود که عربستان و امارات سالها پیش، در سکوت، از دل بیابانها عبور دادند. عربستان نفت خود را از شرق به غرب کشاند تا در بندر ینبع، در ساحل دریای سرخ، بدون نیاز به عبور از هرمز، آن را روانه بازارهای جهانی کند.
توسعه پایدار؛ روایت اندوه و امید یک ملت . 🖊دکتر هادی زمانی توسعه پایدار در ایران، مفهومی است که سالها در ذهن و زبان مردم تکرار شده اما کمتر در زندگی آنان جاری است. توسعهای که باید از دل و ذهن مردم آغاز شود و با سرمایهگذاریهای عظیم، مدیریت کارآمد و نگرش سبز به بار بنشیند، در ایران بیشتر شبیه رؤیایی دور از دسترس است.ما ایرانیان، هرچه بیشتر دویدهایم، کمتر رسیدهایم و این عقبماندگی، نه فقط محصول ساختارهای سیاسی و اقتصادی، بلکه ریشه در نگرش فرهنگی ما نسبت به جهان، قدرت و تولید دارد.در کشوری که توان نظامیاش چنان پیشرفت کرده است که قدرتهای بزرگ از روی فناوری آن مهندسی معکوس میکنند، این پرسش همچنان پابرجاست که چرا نمیتواند وسایل معیشتی استاندارد، خودروهای ایمن یا برندهای جهانی تولید کند. این پارادوکس، نشانهی شکاف میان توان بالقوه و واقعیت زیستهی مردم ایران است؛ شکافی که از نبود؛ مدیریت کارآمد، ضعف حکمرانی ارتباطی و نگرش فرهنگی واکنشی سرچشمه میگیرد.در جهان امروز، توسعه با مدیریت گره خورده است؛ مدیریتی که ابزار اصلیاش نه فقط منابع مالی، بلکه ارتباطات، شبکهسازی، تصویرسازی و تصمیمسازی است. عصر ما، عصر ارتباطات است؛ عصری که در آن، کشوری موفقتر است که بتواند دوستان بیشتری بیابد، اهداف خود را جهانی کند و تصویری مطلوب از خود بسازد. سازمان ملل و نهادهای بینالمللی، بیش از آنکه بر قوانین اداره شوند، بر قدرت روایتها و مدیریت ارتباطات استوارند.کشوری که همچون کوری در راهروهای سازمان ملل برای خود رجزخوانی کند، محکوم به انزواست.اما ریشهی اصلی عقبماندگی ایران، در لایهای عمیقتر نهفته است: نگرش فرهنگی ایرانیان به جهان و قدرت. ایرانیان، با وجود استعداد و تواناییهای فردی، اغلب تولیدکننده و مخترع بودهاند، اما نه از سر برنامهریزی توسعهگرا، بلکه از سر اجبار. نوآوری در ایران، بیشتر برای عبور از بحرانها انجام شده است تا خلق برندهای جهانی. کارآفرینی، بیشتر برای بقا بوده است تا برای رقابت جهانی. تولید، بیشتر برای رفع نیازهای فوری رخ داده است تا برای حضور در بازارهای بینالمللی. این فرهنگ تولید واکنشی، ایران را از زنجیرهی ارزش جهانی دور نگه داشته است.در کنار این، بومیگرایی افراطی نیز حصاری دور ایران کشیده است. بومیگرایی در ایران، اغلب به معنای خودبسندگی و انزوا تعبیر شده، نه حضور جهانی با تکیه بر هویت ملی. در حالی که کشورهایی مانند کرهجنوبی و ژاپن با حفظ سنتهای خود، برندهای جهانی ساختند تا جایی که سامسونگ و ال جی با نام کره جنوبی یکی هستند همانگونه که تویوتا یعنی ژاپن حتی اگر در مالزی و امریکا و چین تولید شده باشند. ایران در بسیاری حوزهها همچنان درگیر این تصور است که جهان بیرون تهدید است، نه فرصت. اما شاید مهمترین مانع توسعه پایدار در ایران، هنجار قدرتپذیری بدون تحلیل باشد. ایرانیان در برابر قدرت سر تعظیم فرود میآورند، بیآنکه بیندیشند منشأ این قدرت چیست. قدرت در ایران، نه بر اساس کارآمدی، بلکه بر اساس شخصیت کاریزماتیک ، رشد برند شخصی از طریق رسانه ها و یا یک برگهی ابلاغ دولتی پذیرفته میشود. نقد، تهدید تلقی میشود؛ نه ابزار اصلاح. صاحب قدرت، مصون از پرسش میشود و وقتی قدرت از نقد مصون باشد، فساد رشد میکند. فساد که رشد کند، توسعه پایدار فرو میریزد.در چنین فرهنگی، حتی رهبری و مدیریت ارشد که در نظریههای توسعه نقشی بیبدیل دارد، در معرض تبدیل شدن به مانع توسعه قرار میگیرد. نه از آنرو که ذاتاً مانع است، بلکه از آنرو که فرهنگ عمومی، قدرت را بدون تحلیل میپذیرد و نقد را برنمیتابد. توسعه پایدار، بر شفافیت، پاسخگویی و مشارکت استوار است؛ و این سه در فرهنگی که قدرت را تقدیس میکند، مجال ظهور نمییابند و صاحبان قدرت نیز بر این طبل تو خالی محکم تر می کوبند اما خالی ؛ خالی است و وقتی با اندیشه و تعقل و خردوورزی پر نشود تنها صدایش بلند تر به گوش می رسد. در این میان، مدیریت ارتباطات ابزار نامرئی توسعه پایدار است؛ ابزاری که سه ستون دارد: تیمسازی، تصمیمسازی و تصویرسازی. تیمسازی یعنی ساختن شبکههای همکاری میان دولت، بخش خصوصی، دانشگاهها و جامعهی مدنی. تصمیمسازی یعنی شنیدن صدای ذینفعان، استفاده از داده و تبدیل آن به سیاستهای پایدار. تصویرسازی یعنی ساختن روایتی ملی از هویت، اهداف و مسیر توسعه. کشوری که بتواند نقاط ضعف خود را به ابزار تیمسازی تبدیل کند، موفقتر از کشوری است که ضعفهایش را پنهان می کند چرا که کبک برای فرار از دشمن سرش را زیر برف می کند و می پندارد که کسی او را نمی بیند. حال آنکه شکارچی های هیکل درشت و پر گوشت او را می خواهند و به خوبی هم می بینند.
ایران بیجنوب هرگز. اما جنوب بیتوسعه، همیشه در خطر است .اگر جنوب را بسازیم، ایران را ساختهایم. اگر جنوب را درمان کنیم، ایران را درمان کردهایم. پس همه با هم برای دفاع و سپس ساختن ایرانی آباد ، آزاد و سربلند آماده باشیم .از جنوب تا شمال، از مکران تا مغان، همه چشم به راه نسلی خردمند و دانا هستند . دکتر هادی زمانیt.me/zamanipr
ایران بیجنوب هرگز؛ جنوبِ بیتوسعه، دردِ یک ملت ...چند روزی است وقتی شبها اخبار را مرور میکنم، حس میکنم ایران روی دو پایش خمیده ایستاده است؛ پاهایی که از جنس خاکاند، از جنس نمک دریا، از جنس نفت و گاز، از جنس بندر و موج. پاهایی که اسمشان «جنوب» است و این روزها، این پاها درد میکنند. دردی جانکاه و عمیق که جگرمرا آتش می زند .من این روزها با یک کابوس بیدار میشوم: ایران بیجنوب..... حاشا و کلا ...دور باد ابن افکار پلید و زشت ... اما چه کنم وقتی می بینم مردمان جنوب با آن همه ثروت سالهاست که دیو بی کفایتی دست از سرشان و فقر بی انتها دست از دامان شان بر نمی دارد . وقتی می بینم که خوزستان زیبا هنوز زخم های دفاع مقدس هشت ساله را بر تن دارد و بی کفایت ها میزهای مدیریتی اش را رها نکرده اند. ابران بی جنوب را نه بهعنوان یک واقعیت، بلکه بهعنوان یک هشدار می بینم هشداری که میگوید اگر جنوب را نبینیم، اگر دردش را نفهمیم، اگر توسعهاش را جدی نگیریم، روزی ممکن است این پاها آنقدر زخمی شوند که نتوانند وزن ایران را تحمل کنند.جنوب فقط یک جغرافیا نیست؛جایی است که ایران نفس میکشد.هر بار که نفتکشها از هرمز عبور میکنند، هر بار که پتروشیمیها روشن میشوند، هر بار که بندرعباس و بوشهر و خوزستان بیدار میمانند، ایران نفس میکشد. بر می خیزد و بر روی پاهایش می ایستد و دستهایش را به آسمان بلند می کند اگر جنوب خاموش شود، ایران فقط بیساحل نمیشود؛ بینفس میشود.این را نه از روی احساس، بلکه از روی واقعیت میگویم.در جنگ دوازدهروزه، جنوب ایران بیش از هر جای دیگر آسیب دید. زیرساختها، سامانههای دفاعی، مسیرهای انرژی، بنادر، همه و همه هدف قرار گرفتند. بعد از آتشبس، امید به خردمندی مسوولین نظام داشتیم . امید به برخورد با مفسدین و بی کفایت در لباس مدیران عالی رتبه و دزدهایی در لباس خادم . امید داشتیم که حضرات بپذیرند که هر چه کرده اند کافی است اکنون وقت آن رسیده که دست بردارند اما بیش از همه ما جنوب میدانست که این فقط یک «وقفه» است، نه پایان.حملات پراکندهٔ بعدی، محاصرهٔ دریایی، تهدیدهای منطقهای، همه نشان دادند که جنوب، نقطهٔ کانونی فشار است.و من، از همان روزها، درد جنوب را حس کردم. دشمن داخلی با دشمن خارجی همراستا شدند تا عملیات فریب؛ بازیای که جنوب را در مرکز قرار میدهد، شروع شود .وقتی به حملات پراکنده در شمال و مرکز نگاه میکنم، میبینم که اینها فقط «ایجابی» هستند؛ برای اینکه ما خیال کنیم حمله فقط به جنوب نیست.وقتی به تهران حمله نمی شود،میبینم که این «سلبی» است؛ برای اینکه حکومت احساس فوریت نکند، و مردم عمق فاجعه را نبینند. اما من میبینم. تو هم میبینی. هر انسان آزاده و وطن پرستی می بیند و حس می کند. هرکس که جنوب بشناسد، ابن را درک می کند که گرگ ها شیر تنهای جهان را محاصره کرده اند و کفتارها کمی دورتر پرسه می زنند تا شاید اگر گرگ ها حمله کردند و موفق شدند شیر ایران زمین را پاره کنند تکه ای نصیب شأن شود اما من این را با صدای بلند میگویم، فریاد می زنم :ایران بیجنوب، سناریوی پوچی است که تنها در خیال های خام تورانیان می گنجد.هیچ قدرت خارجی نمیتواند چنین هزینهای را بپذیرد. تجزیهٔ جنوب یعنی بیثباتی منطقه، یعنی بحران انرژی جهانی، یعنی جنگهای طولانی و غیرقابلپیشبینی. ابران یکپارچه است و ابن یکپارچگی را مدیون حاکمان خود نیست بلکه میراث دار مردمی است که برای حفظ آن نود میلیون جان را فدا می کنند . اما واقعیت امر ابران بی جنوب نیست بلکه جنوبِ بیتوسعه و فقیر است جنوبی که سالهاست درد تبعیض، کمتوجهی، توسعهنیافتگی و فشار را تحمل میکند. جنوبی که زیرساختهایش آسیبپذیر است. جنوبی که اگر توسعه نیابد، میتواند به نقطهٔ ضعف امنیت ملی تبدیل شود.این درد واقعی است. این کابوس با بودن مدبران بی لیاقت و بی کفایت نزدیک است. آنچه که باید جدی گرفته شود این است .جنوب بیتوسعه؛ دردِ یک ملت است، وقتی جنوب درد میکشد، ایران درد میکشد. این درد، درد خوزستان است، درد هرمزگان است، درد بوشهر است، درد مکران است، درد تهران ، اصفهان و مشهد و شیراز و تبریز است. به عنوان یک جامعه شناس یک چیز را خوب میدانم: توسعهٔ جنوب، امنیت ملی ایران است. اکنون زمانی است که وقتی نمانده است ، دفاع هوشمندانه لازم است، دیپلماسی فعال لازم است. اما هیچچیز به اندازهٔ توسعهٔ جنوب، پایداری و امنیت نمیآورد.جنوب باید دیده شود. نه فقط وقتی درد میکشد، بلکه وقتی میتواند آیندهٔ ایران را بسازد.