🔹اشکهایی نه برای عادل!دلم میخواست من هم برای فیلتر شدن یک سایت اشک میریختم؛ اما اشکهایم را مدت…
انتشار: 2026/07/22 20:12 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/15 02:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:54 UTC
🔹اشکهایی نه برای عادل!دلم میخواست من هم برای فیلتر شدن یک سایت اشک میریختم؛ اما اشکهایم را مدتهاست مرگ و رنج و ویرانی خشکاندهاند.#ثنایی_نژاد🆔@Yek_Harf_Az_Hezaran
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — 🥀 یک حرف از هزاران
🔹خشمِ انباشته، منتظر فرصتصحنهٔ درگیری دو هیئت عزاداری که دیشب در نزدیکی حرم امام رضا رخ داد، از نظر شدت خشونت، نامتجانس بودن مکان حادثه، ترکیب جمعیت، بیخیالی آدمهای درگیر در برابر خطر و بارشِ چوبهایی که دو طرف به سوی یکدیگر پرتاب میکردند، بیشتر به یک پرفورمنس اکسپرسیونیستی شباهت داشت تا یک نزاع معمولی.آنچه اما نگرانکنندهتر است، خودِ آن حادثه نیست؛ بلکه چیزی است که امروز در گوشهگوشهٔ جامعه میتوان دید: خشمی انباشته، خاموش و آمادهی انفجار. خشمی که گویی تنها در انتظارِ یک جرقه است و اگر راهی برای تخلیه و گفتوگو نیابد، میتواند به خطری مهلک برای همهی ما بدل شود.#ثنایی_نژاد 🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
روزگاری مشهد اینگونه بوده است. روزگاری نه چندان دور، در حدود ۱۵۰ سال قبل...#ثنایی_نژاد 🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹جهان، پر از خالیاگر دستمان را روی یک میز بگذاریم، چه اتفاقی میافتد؟ پاسخ ساده این است: دست ما با سطح میز تماس پیدا میکند. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، این پاسخ دیگر چندان ساده نیست. دست ما از اتمها ساخته شده و میز هم از اتمها. اتمها نیز هستهای بسیار کوچک دارند و الکترونهایی که در اطراف آن، حاضرند. برای اینکه فضا را در یک اتم بتوانیم تصور کنیم، کافی است بدانیم اندازهٔ هسته نسبت به کل اتم تقریباً یک به صد هزار است.یعنی اگر اتم را به اندازهای بزرگ کنیم که هستهاش به قدر یک دانهٔ کوچک باشد، گسترهٔ همان اتم در مقیاسی حدود صد هزار برابر بزرگتر خواهد بود. این عدد آنقدر بزرگ است که تصورش دشوار است. برای ملموستر شدن این مقیاس یک مقایسهٔ دیگر انجام میدهیم:اگر هستهٔ اتم را به اندازهٔ یک توپ فوتبال، حدود ۲۲ سانتیمتر در نظر بگیریم، مقیاس اتم در حدود ۲۲ کیلومتر خواهد بود. پس اتم، برخلاف تصویری که از اجسام جامد در ذهن داریم، یک گلولهٔ توپر نیست.اجسامی که ما در اطراف خود میبینیم، چیزهایی مثل میز، دیوار، سنگ و بدن خودمان از کنار هم قرار گرفتن میلیاردها میلیارد اتم، ساخته میشوند. بر اساس آنچه گفتیم ۹۹/۹۹۹ درصد همهٔ این اجسام فضای خالی است. و ما با جهانی روبهرو هستیم که بخش بسیار بزرگی از آن، فضای میان اجزای اتمی است.در اینجا سؤالهای عجیبی پیش میآید:- اگر جهان اطراف ما تا این اندازه خالی است، چرا ما در میان این فضای خالی سقوط نمیکنیم؟- چرا دستمان درون میز فرو نمیرود؟- چرا از دیوار عبور نمیکنیم؟- چرا دو جسم جامد میتوانند یکدیگر را لمس کنند، در حالی که هستههای اتمهایشان عملاً به هم نمیرسند؟پاسخ در همان چیزی است که در نگاه اول «خالی» به نظر میرسد. وقتی دستمان را به میز نزدیک میکنیم، ابرهای الکترونی اتمهای دو جسم با یکدیگر برهمکنش میکنند. نیروهای الکترومغناطیسی و قوانین کوانتومی اجازه نمیدهند این ساختارها به سادگی در هم فرو بروند.بنابراین آنچه ما «سطح میز» مینامیم، در حقیقت دیواری از مادهٔ توپر و یکپارچه نیست.ما با مجموعهای عظیم از برهمکنشهای الکترومغناطیسی و کوانتومی روبهرو هستیم که در مقیاس روزمره، خود را به صورت یک سطح سخت و نفوذناپذیر نشان میدهد. در نتیجه، وقتی دستمان را روی میز میگذاریم، هستههای اتمهای دست ما و میز به معنای معمول کلمه به هم «نمیچسبند». ما چیزی را لمس میکنیم که در مقیاس بنیادی، بیشتر شبیه مقاومت یک شبکهٔ نامرئی از نیروها است.این شاید یکی از عجیبترین تناقضهای جهان باشد: جامدترین چیزهایی که میشناسیم، در عمیقترین مقیاس، آنقدر که به نظر میرسند جامد نیستند.صندلیای که روی آن نشستهایم، سنگی که در دست گرفتهایم، دیواری که به آن تکیه میدهیم و حتی بدن خودمان، همه از اتمهایی ساخته شدهاند که در مقیاس اتمی، نسبت میان اندازهٔ هسته و گسترهٔ اتم در آنها چیزی در حدود یک به صد هزار است.اما همین «خالی»، با قوانین طبیعت، به چیزی تبدیل میشود که ما آن را سختی، وزن، فشار و استحکام مینامیم.بنابراین شاید بهتر باشد به واژهٔ «خالی» هم کمی با احتیاط نگاه کنیم. فضای میان هسته و الکترون، خالی به معنای «هیچ» نیست. در آنجا میدانها، توزیعهای کوانتومی و قوانین فیزیکی حضور دارند؛ و همینها هستند که تعیین میکنند ماده چگونه با ماده برهمکنش کند.پس شاید جهان آنقدرها هم که در نگاه اول به نظر میرسد، از «چیزها» ساخته نشده باشد. شاید جهان بیشتر از آنکه از اشیای توپر ساخته شده باشد، از رابطهها و برهمکنشها ساخته شده است. این تصویر، وقتی دربارهٔ خودمان فکر میکنیم، عجیبتر میشود. ما که تصور میکنیم بدنمان یک تودهٔ محکم و یکپارچه است، در مقیاس اتمی مجموعهای عظیم از فضا، میدان و برهمکنش هستیم. با این حال، راه میرویم، مینشینیم، دست کسی را میگیریم و سنگی را در دست خود احساس میکنیم. جهان، در بنیادیترین مقیاس، شاید بسیار خالی باشد؛ اما همین خالی، به گونهای شگفتانگیز سازمان یافته است که برای ما به شکل یک جهان کاملاً واقعی و قابل لمس ظاهر میشود.بنابراین ما در جهانی پر از خالی زندگی میکنیم، اما هیچگاه در آن خلأ فرو نمیافتیم.پ.ن. ادامه مطلبی که حاصل گفتگوی طولانی من با چتجیپیتی بود.#ثنایی_نژاد 🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹آیا جهان همان است که میبینیم؟گاهی یک سؤال ساده میتواند دریچهای به سوی جهانی بسیار بزرگتر باز کند. مثلاً به یک تکه شیشه نگاه کنیم. برای ما شفاف است. نور از آن عبور میکند و آن سویش را میبینیم. اما همین شیشه در برابر طول موجهای دیگری از نور میتواند رفتاری کاملاً متفاوت داشته باشد. آنچه برای چشم ما شفاف است، الزاماً برای هر آشکارساز دیگری شفاف نیست.چرا؟ چون «مرئی» بودن، ویژگی مطلق جهان نیست. چشم انسان فقط بخش کوچکی از طیف عظیم امواج الکترومغناطیسی را دریافت میکند؛ محدودهای که به آن «نور مرئی» میگوییم. اگر چشم ما به جای این محدوده، به مادونقرمز یا فرابنفش حساس بود، جهان اطرافمان چهره دیگری پیدا میکرد.شاید بعضی چیزهایی که امروز نمیبینیم، آشکار میشدند و بعضی چیزهایی که امروز برایمان واضحاند، ناپدید میشدند.پس آنچه میبینیم، تمام جهان نیست؛ جهانی است که حواس ما امکان دیدنش را به ما میدهند.این نکته درباره رنگ حتی عجیبتر است.وقتی به سیبی سرخ نگاه میکنیم، معمولاً تصور میکنیم «سرخی» صفتی است که در خود سیب وجود دارد؛ چیزی شبیه وزن یا اندازه. اما فیزیک داستان دیگری برای ما تعریف میکند.نور با سطح سیب برهمکنش میکند. بخشی از طول موجها جذب میشوند و بخشی بازتاب مییابند. نور بازتابشده وارد چشم ما میشود، گیرندههای نوری شبکیه آن را دریافت میکنند و مغز، از این پیامهای عصبی، تجربهای را میسازد که ما آن را «قرمز» مینامیم.پس آنچه بیرون از ما وجود دارد، طول موج و انرژی و برهمکنش ماده و نور است؛ اما «قرمز» بودن، تجربهای است که در ملاقات این جهان با دستگاه ادراکی ما پدیدار میشود.حالا تصور کنید موجودی در کنار ما زندگی میکند که چشمهایش به محدوده دیگری از طیف حساس است. او همان سیب را میبیند، اما ممکن است چیزی را تجربه کند که ما اصلاً نمیتوانیم تصورش کنیم.آیا یکی از ما اشتباه میبیند؟ نه. هر دو، واکنش جهان به دستگاه ادراکی خود را تجربه میکنیم.شاید اینجا باید در تصورمان از «دیدن» کمی تجدیدنظر کنیم. ما جهان را مستقیماً دریافت نمیکنیم؛ جهان بر حواس ما اثر میگذارد و مغز ما از این اثر، تصویری از جهان میسازد.چشم، گوش، پوست و دیگر حواس ما دروازههایی هستند که جهان از آنها وارد آگاهی ما میشود؛ اما هیچکدام تمام جهان را به درون نمیآورند. چشم ما امواج رادیویی را نمیبیند. گوش ما نور را نمیشنود. پوست ما میدانهای مغناطیسی را حس نمیکند. با این حال، همه اینها بخشی از جهان فیزیکیاند.آنچه برای ما «واقعیت» نامیده میشود، بنابراین شاید ترکیبی باشد از آنچه بیرون وجود دارد و آنچه دستگاه ادراکی ما قادر است از آن دریافت و تفسیر کند. و اینجاست که یک سؤال قدیمی، دوباره و با معنایی تازه روبهروی ما قرار میگیرد:اگر حواس ما پنجرههایی محدود به جهاناند، از کجا بدانیم تصویری که از جهان در ذهنمان ساختهایم، خودِ جهان است؟شاید جهان بسیار بزرگتر از آن چیزی است که میبینیم. شاید بخش عظیمی از واقعیت، همیشه در اطراف ما حضور دارد؛ نه به این دلیل که وجود ندارد، بلکه به این دلیل که چشم و گوش و مغز ما برای دیدن و شنیدن آن ساخته نشدهاند.و شاید شگفتانگیزترین نکته همین باشد:ما در جهانی زندگی میکنیم که تنها بخش کوچکی از آن را میتوانیم حس کنیم، اما معمولاً همان بخش کوچک را تمام جهان میپنداریم.پ.ن. این یادداشت حاصل یک گفتگوی طولانی من با چتجیپیتی است.#ثنایی_نژاد 🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹انفجار آرامکو، پیمان مکه و جنگ!هنوز جوهر «پیمان مکه» ــ که برخی از آن به عنوان «ناتوی خاورمیانه» یاد میکنند ــ خشک نشده که تأسیسات نفتی آرامکو مورد حمله قرار گرفته است.در شرایطی که جمهوری اسلامی در مواضع خود درباره هرگونه توافق آتشبس یا پایان جنگ، سرنوشت خود را از گروههای مقاومت منطقه، از جمله یمن، جدا نمیکند، دشوار است بتوان این حمله را کاملاً مستقل از تنش میان ایران و آمریکا و گسترش آن به کشورهای منطقه دید.پیمان مکه بهتنهایی میتواند معادلات جنگ را پیچیدهتر کند. اگر درگیری مستقیم میان ایران و عربستان شکل بگیرد، سازوکار این پیمان میتواند پای ترکیه و پاکستان را نیز به مناقشه باز کند؛ و در آن صورت، ارزیابی دامنه و پیامدهای باز شدن جبهههای جدید بسیار دشوار خواهد بود.از این منظر، حمله به آرامکو میتواند شرایط را برای هرگونه توافق احتمالی که به نظر میرسد در چارچوب گفتوگوهای عمان در حال شکلگیری است، دشوارتر کند.اگر توافقی شکل نگیرد و جنگ دوباره آغاز شود، این بار با شرایط متفاوتی روبهرو خواهیم بود: پیمان مکه، آرایش تازهای در منطقه ایجاد کرده و احتمال گسترش جنگ به جبهههای جدید را افزایش داده است.به همین دلیل، حمله به آرامکو را نباید صرفاً یک حمله به یک تأسیسات نفتی دانست؛ اهمیت آن در این است که درست در مقطعی رخ داده که منطقه در حال تجربه یک آرایش امنیتی تازه است.و شاید پرسش اصلی همین باشد:آیا این حمله، آغاز مرحلهٔ تازهای از جنگ است یا تلاشی برای دشوار کردن مسیر توافق؟#ثنایی_نژاد 🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹خبرنگاری در محاقامروز، به مدد فضای مجازی و فناوریهای آسانِ ضبط صدا و تصویر، کسب و انتشار خبر دیگر نه در انحصار خبرنگار است و نه چندان قابل کنترل به وسیلهٔ ارباب قدرت. با این همه، خبرنگاری حرفهای همچنان برای جامعه یک ضرورت است.پریشب، وقتی برای نخستین بار خبر استعفای ذوالقدر و جایگزینی او با رضایی را در چند کانال خبری غیررسمی خواندم، با اینکه از سبک و سیاق انعکاس خبر در همان کانالها میتوانستم حدس بزنم که اصل خبر درست است، منتظر ماندم تا خبرگزاریهای رسمی آن را تأیید کنند. البته بعدتر معلوم شد که نیمی از خبر درست بوده و نیم دیگر آن هنوز محقق نشده است.همین نمونهٔ ساده نشان میدهد که خبرنگاری حرفهای تا چه اندازه مهم و ضروری است. خبرنگار حرفهای فقط خبر را منتقل نمیکند؛ خبر را میسنجد، صحت آن را بررسی میکند و میان واقعیت و آنچه شایعه یا گمانهزنی است، مرز میگذارد. اما خبرنگاری در خاورمیانه، گاه شبیه حرکت در میدان مین است.خبرنگار، در درجهٔ نخست، باید به یک چیز متعهد باشد: صحت و اصالت خبر؛ و تمام. اما در این بخش از جهان، حاکمیتها گاه خود را مالک اخبار میدانند و خبرنگار را نیز متعهد به حفظ مصلحت صاحبان قدرت میخواهند. مبادا خبری مخابره شود و گوشهای از پردهٔ قدرت را کنار بزند و مردم چیزی را بدانند که صاحبان قدرت نمیپسندند. اینجاست که خبر و خبرنگار هر دو دچار مشکل میشوند.با همهٔ اینها، خبرنگاران آزاده و اصیل همواره کوشیدهاند خود را از هبهها، امتیازات و وسوسههای رنگارنگ صاحبان قدرت دور نگه دارند؛ تلخی و مرارت صداقت حرفهای را تحمل کنند و خبر را درست و بهموقع به مردم برسانند.جامعه، برای آنکه درست ببیند و درست تصمیم بگیرد، به این خبرنگاران نیاز دارد؛ خبرنگارانی که همچون سلسلهٔ اعصاب یک پیکر، سیگنالهای خطر را پیش از آنکه دیر شود دریافت و به بدنهٔ جامعه منتقل کنند. وقتی این سلسلهٔ اعصاب از کار بیفتد، جامعه ممکن است هنوز زنده باشد، اما دیگر درد را بهموقع احساس نمیکند.روز خبرنگار گرامی باد#ثنایی_نژاد 🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
