🔴 #ریباس؛ گیاهی با خاصیت قابض و لطیفکننده 🌿✳️ در منابع #طب_ایرانی، #ریباس دارای طبیعت سرد و خشک در…
انتشار: 2026/07/29 07:38 UTCدریافت: 2026/08/02 20:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 20:32 UTC
🔴 #ریباس؛ گیاهی با خاصیت قابض و لطیفکننده 🌿✳️ در منابع #طب_ایرانی، #ریباس دارای طبیعت سرد و خشک در درجه دوم معرفی شده است.✅️ مهمترین خواص ریباس:🔹 #ملطف؛ به رقیق شدن اخلاط غلیظ و پاکسازی آنها کمک میکند.🔹 دارای قوت #قابضه است؛ یعنی با خاصیت قابض خود به استحکام بافتها و کاهش برخی ترشحات کمک میکند.✳️ به دلیل طبیعت سرد و خشک، مصرف ریباس برای افراد سردمزاج یا کسانی که دچار غلبه سردی و خشکی هستند، باید با احتیاط و همراه با مصلحات مناسب انجام شود یا اصلا استفاده نشود.📡 عضویت در کانال👇@www_irismed_ir
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 25 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — مرجع طب سنتی
🔴 آیا یک نفر، همیشه یک مزاج ثابت و پایه دارد؟❇️ #مزاج به تناسب موقعیت #جغرافیایی، سن و تغذیه میتواند تغییر کند، اما #پایه_مزاج همیشه ثابت است.#مزاج_شناسی🎙حکیم حسین خیراندیشعضـویت در کــانال👇📡 @www_irismed_ir
🔴 علوم مورد نیاز یک طبیب❇️ به فرموده مرحوم عقیلی خراسانی یک طبیب باید #ده_علم بداند که در این کلیپ و کلیپهای بعدی به برخی از این موارد اشاره خواهد شد🎙استاد صادقیان#فقه و #حدیثعضـویت در کــانال👇📡 @www_irismed_ir
🔴 عاقبت کفر و دشمنی کافران در قرآن❇️"إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَشَآقُّواْ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْهُدَىٰ ۙ لَن يَضُرُّواْ ٱللَّهَ شَيْـًۭٔا ۚ وَسَيُحْبِطُ أَعْمَٰلَهُمْ" (آیه ۳۲ سوره محمد ص)📚ترجمه:کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و با پیامبر (اسلام) دشمنی کردند، پس از آنکه راه هدایت بر آنان روشن شد، هرگز به خدا زیانی نمیرسانند؛ و (خدا) اعمالشان را نابود خواهد کرد.🔹این آیه به سرنوشت کافران و دشمنان هدایت اشاره دارد که با وجود دشمنی با خدا و پیامبر (ص) و مانعتراشی در راه دین، نمیتوانند به خداوند آسیبی برسانند. در عوض، اعمال و کوششهای آنان توسط خداوند باطل و بیاثر خواهد شد!عضـویت در کــانال👇📡 @www_irismed_ir
مردی ساده چوپان شخصی ثروتمندی بود و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت می کرد.یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت: می خواهم گوسفندانم را بفروشم چون می خواهم به مسافرت بروم و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و می خواهم مزدت را نیز بپردازم. پول زیادی به چوپان داد اما چوپان آن را نپذیرفت و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت می کرد و باور داشت که مزد واقعی کارش است، ترجیح داد. چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد و به سوی خانه اش رفت. چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود، دنبال کار می گشت اما شغلی پیدا نکرد ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت و خرج نکرد به امید اینکه روزی به کارش آیددر آن روستا که چوپان زندگی می کرد مرد تاجری بود که مردم پولشان را به او می دادند تا به همراه کاروان تجارتی خویش کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند. هنگامی که وعده سفرش فرا رسید ، مردم مثل همیشه پیش او رفتند و هر کس مقداری پول به او داد و کالای مورد نیاز خویش را از او طلب کرد.چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد تا برایش چیز سودمندی خرید کندلذا او نیز به همراه کسانی که نزد تاجر رفته بودند، رفت. هنگامی که مردم از نزد تاجر رفتند ، چوپان پنج درهم خویش را به او داد. تاجر او را مسخره کرد و خنده کنان به او گفت: با پنج درهم چه چیزی می توان خرید؟ چوپان گفت: آن را با خودت ببر هر چیز پنج درهمی دیدی برایم خرید کن.تاجر از کار او تعجب کرد و گفت: من به نزد تاجران بزرگی می روم و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمی فروشند؛ آنان چیزهای گرانقیمت می فروشند. اما چوپان بسیار اصرار کرد و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش را پذیرفت.تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید و مطابق خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند ما یحتاج آنان را خریداری کرد. هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود ، بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود و بجز یک گربه ی چاق چیز دیگری که پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت که برای آن چوپان خریداری کند. صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد تا از شرش رها شود ، تاجر آن را بحساب چوپان خرید و به سوی شهرش بر می گشت.در مسیر بازگشت از میان روستایی گذشت ، خواست مقداری در آن روستا استراحت کند ، هنگامی که داخل روستا شد ، مردم روستا گربه را دیدند و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد . تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد. از آنان پرسید: دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟ مردم روستا گفتند: ما از دست موشهایی که همه زراعتهای ما را می خورند مورد فشار قرار گرفته ایم که چیزی برای ما باقی نمی گزارندو مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم تا برای از بین بردن موشها ما را کمک کند. آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام آمادگی کردند . هنگامی که تاجر از تصمیم آنان اطمینان حاصل کرد، با خواسته آنان موافقت کرد که گربه را به مقدار وزن آن طلا بفروشد. چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت ، مردم به استقبالش رفتند و تاجر امانت هر کسی را به صاحبش داد تا اینکه نوبت چوپان رسید.تاجر با او تنها شد و او را به خداوند قسم داد تا راز آن پنج درهم را به او بگوید که آن را از کجا بدست آورده است؟ چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد اما داستان را بطور کامل برایش تعریف نمود. تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد در حالی که گریه می کرد و می گفت: خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد چرا که تو به روزی حلال راضی بودی و به بیشتر از آن رضایت ندادی. در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد و آن طلاها را به او داد.✅این است معنی برکت در روزی حلال.... عضویت در کانال👇📡 @www_irismed_ir
🔴پاسخ به سوالهای متعدد❇️ درمان بیماریهایی از جمله:#هپاتیت، #تری_گلیسیرید، #کبد_چرب و #یبوست🎙حکیم حسین خیراندیشعضـویت در کــانال👇📡 @www_irismed_ir