#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش سیزدهمراه اولدتاون دوباره ا…
انتشار: 2026/07/26 09:45 UTCدریافت: 2026/08/01 00:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:07 UTC
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش سیزدهمراه اولدتاون دوباره امن شده بود، تاجگذاری در سپت ستارهای در روزهای آخر سال چهل و هشت پس از فتح انجام شد. شخص سپتون اعظم(همان چاپلوس اعظمی که سپتون مون امیدوار بود جایش را بگیرد) پادشاه جوان را تقدیس کرد، و تاج پدرش اینیس را روی سر وی قرار داد. هفت روز جشن گرفته شد، در همین حین نیز صدها لرد بزرگ و کوچک به آنجا آمده و جلوی جهیریس زانو زدند و سوگند وفاداری خوردند. در میان حاضرین خواهرانش، رینا و آلیسان نیز حضور داشتند؛مادرش، ملکه نایب آلیسا، دست پادشاه، روگار باراتیون، برادرزادههای کوچکش ریلا و آیریا، سِر گیلز موریگن، فرمانده گارد شاهی، استاد اعظم بنیفر، تعدادی از اساتید سیتادل و... نیز آنجا بودند؛ یک نفر که هیچکس انتظار دیدنش را نداشت نیز آنجا حاضر شد، سِر جافری داجت، سگ سرخ تپهها، کسی که خود را فرمانده بزرگ پسران جنگجوی متمرد مینامید. داجت همراه با بانو تالی از ریورران آمده بود...البته نه در غل و زنجیر، همانگونه که همه انتظار داشتند، بلکه همراه با اماننامهای که مهر پادشاه را داشت به آنجا آمده بود.استاد اعظم بنیفر پس از آن نوشت که ملاقات بین پادشاه جوان و شوالیه یاغی مقدمات سلطنت وی را کاملاً آماده کرد. وقتی که سِر جافری و بانو لوسیندا به وی اصرار میکردند که دستورات عمویش میگور را باطل کند و اجازه دهد شمشیرها و ستارگان دوباره شروع به کار کنند، جهیریس قاطعانه درخواستشان را رد کرد. گفت،"مذهب هفت دیگر به شمشیر نیازی ندارد. محافظت از آنها برعهده من و تخت آهنین است."چنین نیز کرد البته دستور لغو تمام جوایزی که میگور برای سرهای پسران جنگجو و برادران گدا تعیین کرده بود را داد. او گفت،"من نباید دستمزدی بابت جنگافروزی میان مردمم بپردازم، ولی تحمل شورش و خیانت را هم ندارم."سگ سرخ تپهها مخالفت کرد و پاسخ داد،"من نیز همانگونه که تو بر علیه عمویت برخواستی، برخواستم."جهیریس تایید کرد،"بله و شجاعانه نیز جنگیدی، کسی نمیتواند منکر آن شود. پسران جنگجو قلیل هستند و عهدی که با تو بستهاند به پایان رسیده است، ولی دوران خدمتت هنوز به پایان نرسیده است. جایی برای تو در نظر دارم."و پس از این جملات، پادشاه جوان، دربار را با پیشنهاد دادن جایی در کنار خودش در گارد شاهی متحیر ساخت. استاد اعظم بنیفر اذعان کرد، سکوت همه جا را فرا گرفت، و وقتی که سگ سرخ شمشیر بلندش را از غلاف بیرون کشید، بعضیها میترسیدند که مبادا وی به جان پادشاه سوء قصد کند...ولی شوالیه در عوض روی یک زانو نشست، سرش را خم کرد، و شمشیرش را زیر پای جهیریس قرار داد. گفته شده که اشک از چشمانش جاری شده و بر روی گونههایش نقش بسته بود.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir


