#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش ششمپس از گذشت چند روز، سیاه…
انتشار: 2026/07/18 08:18 UTC
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش ششمپس از گذشت چند روز، سیاهچالهای بارانداز پادشاه خالی شدند. پس از اینکه به آنها آب و غذا و لباسهای تمیز داده شد، تمام اسرا را با هم به اتاق تخت آهنین بردند. آنجا پیش چشم خدایان و انسانها، زانو زدند، وفاداری خود را به میگور انکار کرده و به برادرزادهاش جهیریس سوگند وفاداری خوردند، در نتیجه آن نیز پادشاه جوان به همه امر میکرد که بلند شوند، از سر تقصیراتشان گذشت، و سرزمینها و مقامهایشان را به آنها بازگرداند. البته فکر نکنید که متهمین قسر دررفتند. لردها و شوالیهها مجبور شدند یکی از پسرانشان را بعنوان گروگان به دربار بفرستند تا به پادشاه خدمت کنند؛ آنان که پسری نداشتند نیز باید یکی از دخترانشان را میفرستادند. ثروتمندترین لردهای میگور نیز سرزمینهای مشخصشدهای را واگذار کردند، خاندانهای تاورز، دارکلین و استانتون در میانشان بودند. بقیه نیز بهای عفو خود را با طلا پرداختند.عفو ملوکانه شامل حال همه نشد. جلاد میگور، زندانبانها و اعترافگیرها محکوم به معاونت در جرم تیانا از تاور در شکنجه کردن و کشتن شاهزاده ویسریس، که مدتی کوتاه وارث و گروگان میگور بود، شدند. سرهایشان را بهمراه دستانی که با آن جرئت کرده بودند بر علیه خون اژدها بلند کنند، تحویل ملکه آلیسا دادند. ملکه آلیسا پس از دریافت یادگاریها خود را خشنود و شاد توصیف کرد.یک مرد دیگر نیز سرش را از دست داد: سِر مالادون مور، یکی از شوالیههای گارد شاهی، که متهم بود ملکه سریس، ملکه اول میگور، را در زمانی که برادر قسمخوردهاش سِر اووِن باش، میخواست زبانش را از حلقش بیرون بیاورد، گرفته بود که تقلای ملکه سریس باعث لغزیدن تیغه شده و وی را به کام مرگ کشانده بود.(بایستی به این نکته اشاره کرد که، سِر مالادون اصرار داشت که بگوید این داستان جعلی است و سلیطهبازی خود ملکه باعث مرگش شد، هرچند اعتراف کرد که شخص خودش ملکه تیانا را برای پادشاه میگور آورد و شاهدی بر قتل وی توسط پادشاه بود. در هرصورت دست وی به خون یک ملکه آلوده شده بود.)#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir


