اما ناگهان فکر بکری چون رعد، تماممسائل دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد:« تو کیستی که بگویی خدایی وجو…
انتشار: 2026/07/26 12:26 UTCدریافت: 2026/08/14 10:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 10:35 UTC
اما ناگهان فکر بکری چون رعد، تماممسائل دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد:« تو کیستی که بگویی خدایی وجود ندارد؟»این مرد به خاطر میآورد که آن شب بلافاصله با یک جهش از تختخواب به زیر میآید و به زانو میافتد. پس از چند لحظه اعتقاد محکمی از حضور خدا او را در خود غرق میکند. این امواج سیلآسای شکوهمند و مطمئن، تمام سدها و موانعی که او در طی سالها ایجاد کرده بود را در هم کوبید. او در محضر عشق و قدرت لایزال ایستاد. او از فراز پل میگذرد و قدم به ساحل میگذارد. او برای اولین بار، آگاه از همجواری آفریدگار، زندگی خویش را آغاز میکند.https://t.me/weyar