‏من پذیرفتم ما بر باد رفتیم؛ جوونی، آینده، زندگی عملا هیچی نداریم و با این غم مداوم دارم زندگی میکنم اما گاهی بازم شوکه میشم.‏نمیخوام قبول کنم انگار که جهان انقدر پوچ و بی مقداره که باید به دنیا میومدیم اینقدر زجر میکشیدیم، هرگز زندگی نمیکردیم و میمردیم.