قال امیرالمومنین (علیهالسلام):عِبادَ اللّه! اَلآنَ فَاعْمَلُوا، وَالألْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَالاَبْدان…
انتشار: 2026/08/27 16:32 UTCدریافت: 2026/08/27 20:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 20:56 UTC
قال امیرالمومنین (علیهالسلام):عِبادَ اللّه! اَلآنَ فَاعْمَلُوا، وَالألْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَالاَبْدانُ صَحیحَهٌ وَ الأعضاءُ لَدْنَهٌ وَالْمُنقَلَبُ فَسیحٌ وَالمَجالُ عریضٌ، قَبْلَ اِرْهاقِ الْفَوتِ وَ حُلُولِ الْمَوْتِ.ای بندگان خدا، هم اکنون عمل کنید که زبان ها باز است و بدن ها سالم است و اعضا و جوارح نرم و آماده است و فرصت تحوّل فراهم است و مجال گسترده است ، پیش از آنکه فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد.نهجالبلاغه / خطبه ۱۹۶@varesoon
پستهای تلگرام — وارثون
🔻پاسخ معاويه به نامه محمد بن ابىبكر ✍️ترجمه علامه محمد تقی جعفری« اين نامه از معاوية بن صخر است به عيبجوى پدرش محمد بن ابىبكر : نامهات رسيد ، شايستگى عظمت و سلطه خداوندى و برگزيده شدن پيامبر اكرم ( ص ) را يادآور شده بودى ، ولى در نامه تو نكات ضعف زياد و عيبجویى از پدرت بود . فضيلت فرزند ابيطالب و سوابق طولانى و نزديكى او را به پيامبر و فداكارىهاى او را در همه مخاطرات متذكر شده بودى. تو با توصيف على و بيان فضايل او بر من احتجاج كرده و از من انتقاد كردهاى، فضيلت كسى ديگر را به جاى خويش به رخ من كشيدهاى. خدايى را سپاسگذارم كه امتيازاتى را كه شمرده بودى از تو برگردانيده، و به غير از تو ( على ) داده است.ما در زمان پيامبر بوديم و امتياز على و حق او را بر عهده مىدانستيم، هنگامى كه خداوند پيامبر اسلام را به پاداشى كه براى او آماده كرده بود برگزيد و آنچه را كه به او وعده كرده بود به اتمام رسانيد و دعوت او را آشكار ساخت و حجّتش را روشن فرمود و او را به بارگاه خود برگرفت، پدر تو و فاروقش اولين كسانى بودند كه حق على را از او سلب كردند، و با او مخالفت ورزيدند، و بر اين كار اتفاق كرده بودند...تو در جاى خود بنشين، و در برابر من كه پدرت بالش ملک را براى من آماده كرده است عرض اندام مكن، اگر تصدى ما به اين كه اشغال كردهايم صحيح است، پدر تو اين مقام را بر خود اختصاص داده و ما هم شركاى او هستيم. اگر پدرت پيش از ما اين اقدام را نكرده بود ما با على بن ابي طالب مخالفت نمىكرديم و زمامدارى را به او تفويض مىنموديم»[1] تاريخ صفين - نصر بن مزاحم چاپ دوم - مصر - ص 119 و 120 و مروج الذهب - مسعودى چاپ مصر ( سعادت ) ج 3 ص 21 و 22 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 284 .ترجمه و تفسیر نهج البلاغة ج 1 ص 293 - 291.@varesoon
🔸علاّمه جعفری و عالم اهل سنّت🔹 علامه محمد تقی جعفری میفرمود: یکی از علمای اهل سنت سنندج با علامه... ملاقات کرده بود. علامه.. حدود دو ساعت به اشتباهات و بدعتهای خلیفه دوم و اقامه دلیل بر آن پرداخته بود و او که فقط گوش میکرد در آخر گفته بود: مگر عمر از عشره مبشره نیست؟! علامه.. خیلی ناراحت شده و به او توهین کرده بود. 🔸 عدهای او را نزد من آوردند. دیدم خیلی ناراحت است و میگوید: طلبه نباید حرف بد به زبان جاری کند ... به من توهین کرد، تو هم مثل او هستی؟ 🔹گفتم: ... این گونه نیست، حتما تو کاری کردهای که خیلی ناراحتکننده بوده، و او هم از کوره به در رفته است! وقتی آرام شد جزء سوم «مروج الذهب» را پیش روی او گذاشتم، و نامه محمد بن ابوبکر به معاویه، و جواب نامه معاویه را به او نشان دادم. 🔸 وقتی نامه را مطالعه کرد خیلی حالش منقلب شد، و تمام بدنش به لرزه افتاد، به طوری که من ترسیدم سکته کند. سپس گفتم: حال به علامه... حق میدهی؟ اگر شیعه قرنهای متمادی زیر شلاق سلاطین و طواغیت دوام آورده و عقبنشینی نکرده دلیل دارد، و این نامه یکی از آن ادلّه است. یاد یار، 160 خاطره از استاد علامه جعفری، قادر فاضلیبا تشکر از کانال بزم قدسیان@varesoon
💠علامه میرجهانی (رحمة الله):🔸از جمله کرامات حکیم میر فندرسکی (رحمة الله) آن است که گفته اند: هنگامی که وی به یکی از شهرهای هندوستان- در ایام سیاحت - رفت. اهالی ان شهر بت پرست بودند. میر روزی به پرستش گاه آن شهر وارد شده ، و از عبادت خانه آن ها بازدید کرد .🔸با براهنه به گفت وگو پرداخت و آنها را از بت پرستی بازشان داشت و به اسلام فراخواند. انواع دلایل و براهین از دو سو بیان گشت.عبادت خانه، بسیار قدیمی و محکم بود ، و حضرات کفار به این اندیشه افتادند که در موقعیت بدست آمده ، توطئه ای در مذهب میر کنند. از همین رو به میر فندرسکی گفتند: از جمله دلایلی که دلالت بر حقیقت دین ما ، و سستی دین تو وهم کیشان تو دارد آن است که چنانچه در شهرهای شما دیده ایم ، مسجدهای شما بزودی خراب می شود ، و پس از صد سال که از بنای آن می گذرد ، اثری از آن نمی ماند؛ ولی عبادت خانه های ما از زمان ساخت تا اکنون که دو یا سه هزار سال از بنای آن می گذرد، برجا مانده ، تغییری در آن رخ نداده ، وسال ها است که بدین محکمی باقی مانده است و همین دلالت بر بطلان مذهب تو دارد ؛ چرا که حقیقت ، ماندنی ، و باطل ، در معرض زوال است.🔸میر در پاسخ گفت: دلیل بر انهدام زود هنگام مسجد های ما آن اعمال و ذکرهایی است که مورد پذیرش حضرت باریتعالی هستند. عمارت های این دنیا توان تحمل چنین عبادت هایی را نداشته ، و خراب می شوند؛ اما در معبدهای شما اذکار و اورادی خوانده می شود که پسندیده درگاه خداوند نیست، و اعمال شما به نزد او مقبول نمی افتد پس در این صورت ، اگر اذکاری که ما در مساجد خودمان می گوییم را در یکی از این معابدی که چنین از آنها تعریف می کنید ، بگوییم ، آن مکان ، در برابر آن همه خضوع و خشوع ، و از هیبت نام حق تعالی فرو خواهد ریخت، و هر آینه خراب خواهد شد.🔸آنان استدلال میر را دور از ذهن دانسته و گفتند: تو از اهل اسلامی و اکنون در این جا حاضر هستی ، پس آن ذکرها را در این جا بگو ، و به هر صورت که خواهی ، هر آن چه می دانی را انجام ده. آنگاه اگر خللی به این ساختمان وارد آمد که در می یابیم در ادعایت راست گفته ای ، و اگر نه ، باید گفتار ما را بپذیری ، به مذهب ما در آیی ، و خدایان ما را بخوانی.🔸میرفندرسکی ادامه دیدار را به فردا انداخت و خود شب را به راز و نیاز پرداخت. فردای آن روز به سوی پرستش گاه به راه افتاد. زنان و مردان گردهم آمده بودند و غوغایی برپا بود. میر به پرستش گاه وارد و به بالای بام رفت. با صدای بلند اذان گفت. با اذان او همه ارکان برج و باروی پرستش گاه به تکان در آمد. پس از اذان، به زیر آمد و وارد پرستش گاه شد. درمیان بت ها رو به قبله حقیقی با فروتنی نماز ظهر و عصر به پاداشت. سجده شکر به جا آورد. از پرستش گاه بیرون آمد، هنوز چندگامی از آن دور نشده بود که آنجا فرو ریخت و بعد هم طوفانی به پاخاست و خاک آن را با خود برد. دیگر در آن شهر اثری از پرستش گاه برجا نماند. پس از این واقعه، تمامی اهالی به اسلام گرویدند و از خوبان و نیکان گشتند.🔸پس از درگذشت وی برخی از مرتاضان هند به باور آن که بدن او کیمیا بوده است به اصفهان آمدند تا نبش گور کنند و بدن او را درآورده به هند ببرند. سرپرست گورستان میر، شبانگاهان او را در خواب می بیند و درباره انگیزه هندوان، او را آگاه می کند. چون سپیده دم زد سرپرست گورستان، بزرگان را خبر می کند و راز خواب و انگیزه مرتضان را به آنها بازمی گوید. با کوشش تمام و همکاری بزرگان، مقدار معینی از پیرامون گور را از پهنا و درازا و ژرفا کنده و توی آن را قیراندود کردند و سدی چون سد سکندر از قیر ساختند و این خبر به گوش همگان رسید.📚کتابچه دریای نور @varesoon
حضرت آیت الله محفوظی:موعظه امام حسن مجتبی (علیهالسلام)در آخرین لحظات عمر شریفشان@varesoon
🔹به مناسبت ۱۴ ربیع الاول سالروز ارتحال مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج آقا حسین طباطبایی قمی( قدس سرّه)جریان را سیدناالاستاد(آیت اللّٰه حاج آقا تقی طباطبایی قمی) در جواب درخواستی که اینجانب از ایشان کردم چنین مرقوم فرمودند: موضوع درخواست آقا(مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج آقا حسین طباطبایی قمی)از خداوند رحلت خود را مشهور و معروف است من از مرحوم آیت اللّٰه میلانی سؤال نمودم تقریباً ایشان اینطور نقل نمودند:به اینکه من مشرف شدم به حرم سید الشهدا(علیه السلام) مرحوم آقا نشسته بودند طرف بالای سر مطهر به من اشاره نمودند رفتم نزد ایشان و شاید این طور مرحوم آقا اظهار داشتند:که ریاست به من روی آورده و من می ترسم به دینم لطمه بخورد من دعا می کنم شما آمین بگوئید یا بعکس که خدایا اگر این ریاست به دین من مضر است جان مرا بگیرد و آن قدر گریه نمودند که زمین از آب دیده ایشان تر شد یا خیس شد. آقای حاجیانی، حال که رشته سخن به اینجا کشیده شد به شما بگویم که پس از فوت مرحوم آیت اللّٰه اصفهانی آقای آقا سید ابوالحسن ریاست به مرحوم پدرم روی آورد ، ایشان به جای اینکه خوشحال شود محزون و مغموم گشت و دیگر نشاطی به خود ندید، اجمالاً به شما بگویم:جداً از مرگ و حساب و کتاب و قبر و قیامت و حشر و نشر ترسناک و خائف بود، و جداً همه ی معتقدات را باور کرده بود، و من در مدت حیات خود نظیری برای ایشان نیافتم و بطور خلاصه و کوتاه سخن بر هوای نفس خود تسلط داشت و رضای الهی را بر همه چیز مقدم می داشت.📚 عنصر فضیلت و تقوا، صفحه ۳۵✍🏻 مرحوم آیت اللّٰه حاج شیخ عباس حاجیانی@varesoon
عن الحسین بن علیّ (علیهالسلام) فی قَولِهِ عز و جل: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»: إنَّ القَرابَةَ الَّتی أمَرَ اللّهُ بِصِلَتِها و عَظَّمَ مِن حَقِّها و جَعَلَ الخَیرَ فیها، قَرابَتُنا أهلَ البَیتِ الَّذینَ أوجَبَ اللّهُ حَقَّنا عَلی کُلِّ مُسلِمٍ.از امام حسین (علیهالسلام) درباره کلام خدای عز و جل: «بگو: از شما اجری نمیخواهم، جز دوستی درباره خویشاوندان»: نزدیکی و خویشیای که خداوند به پیوند با آن و بزرگداشت حقّش فرمان داده و خیر را در آن نهاده، نزدیکی و خویشیِ ما اهلبیت است که خداوند، حقّ ما را بر هر مسلمانی واجب کرده است.بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۵۱، ح۲۷@varesoon




