از من مدار چشم خموشی، که وقت گلمشکل کسی خموش کند عندلیب راامیرحسین حریری کاشانیمانندسازی اکبر عبدی…
انتشار: 2026/07/26 08:55 UTC
از من مدار چشم خموشی، که وقت گلمشکل کسی خموش کند عندلیب راامیرحسین حریری کاشانیمانندسازی اکبر عبدی به عندلیبی خروشان در گلستان، در نهایت قِسمی تشبیهِ ناقص است. چراکه در عمل او عندلیبی بود که حتی در شورهزار فرهنگیِ سالیان اخیر نیز با تصور و تجسم گلستان، همچنان نوای خوش خویش را سرود و تماشاگرانش را به لذتی بیدریغ مهمان کرد. اکنون که ظاهراً مرگ رخت خود را بر قامت نگارین او بافته است،ذیل یک استعاره باید گفت که در حقیقت مرگ ملبس به اکبر عبدی شده است نه بالعکس. عبدی طی سالیان بلندِ آفرینش هنری، ابعاد زیباشناختی و اخلاقیِ یک هنرمند را بطریقی مقبول از خود بجای نهاد؛ او جلوهای از هنرمند را نمایندگی میکرد که در زمانهی عسرت، افرادی اندک در آن زمره به شمار میروند. عبدی در تاریخ نقشآفرینی بازیسازان عرصهی تصویر گسترهی عمیقی از خلق را به خود اختصاص داد. او با ساختن گسترهی وسیعی از شخصیتها از خفتهشکلی لوچ تا چابکسواری تیزتک، سطحی فراتر از بازیگری را فتح کرد که کمتر بازیگر ایرانی به آن دست یافت. فقدان اکبر عبدی و هنرمندانی از این دست، صرفاً از دست دادن جسمانیت یک هنرمند نیست،بلکه حکایت فروخفتن یک موتور محرک خلاق است. شوربختانه واقعیت این است که دستاندرکاران عرصهی فرهنگ، مدت مدیدیست که چشمهاشان را به روی درختهای تناور باغِ فرهنگ بستهاند و به آبیاری علوفهی هرز مشغولاند. اکبر عبدی تکدرخت تناوری بود که سالها در خشکسالی خمید و فرو خفت، اما نقش او در تندباد تاریخ هنر این سرزمین همواره جاویدان خواهد ماند.


