چرا دانشگاه کمتر «عباس زریاب خویی» پرورش میدهد؟ (تأملی بر دانشگاه و دشواریِ «زریابشدن»)حمید شاکری…
انتشار: 2026/08/21 17:10 UTCدریافت: 2026/08/21 20:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 20:10 UTC
چرا دانشگاه کمتر «عباس زریاب خویی» پرورش میدهد؟ (تأملی بر دانشگاه و دشواریِ «زریابشدن»)حمید شاکری (دکتری جامعهشناسی، عضو مؤسسه ایرانشناسی بریتانیا)---------------بیستم مرداد، زادروز عباس زریاب خویی است؛ دانشوری که زندگیاش هنوز پرسشی درباره دانشگاه و وضعیت دانش در ایران پیش روی ما میگذارد.باستانی پاریزی خاطرهای شیرین از او دارد. در حاشیه کنگرهای از ایرانشناسان، کنار سد کرج، زریاب با دانشمندان کشورهای مختلف به آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و عربی سخن میگفت. باستانی که به قول خودش «ضمن حسرت، کمی حسد» برده بود، با دیدن دانشمندان شوروی خوشحال شد که سرانجام زبانی پیدا شده که زریاب نمیداند! اما آنان اهل آذربایجان شوروی بودند و زریاب اینبار به ترکی با آنان گرم گفتوگو شد.زریاب فقط چند زبان نمیدانست؛ چند جهان فکری را میشناخت. از خوی به قم رفت و سالها فقه، اصول و فلسفه آموخت؛ سپس در دانشگاه تهران تحصیل کرد و از کتابخانه مجلس و همنشینی با اهل علم بسیار آموخت. بعدها راهی آلمان شد و در دانشگاه ماینز دکتری گرفت، در دانشگاه برکلی آمریکا تدریس کرد و با محافل علمی بیرون از ایران ارتباط مستقیم داشت.زریاب در انزوای علمی «زریاب» نشد؛ در گفتوگو و تبادل مستمر دانش شکل گرفت. علم آنجا بالندهتر است که مرزهای جغرافیایی به مرزهای معرفتی تبدیل نشوند.عنوان دانشگاهی زریاب، استاد تاریخ بود؛ اما تاریخ برای او حصاری نبود. در ادبیات فارسی و عربی، فلسفه و علوم اسلامی نیز صاحبنظر بود. درباره تاریخ ایران مینوشت، مشکلات دیوان حافظ را شرح میداد، متون کهن را تصحیح میکرد و آثار متفکران غربی را از زبان اصلی به فارسی برمیگرداند. این گستردگی به معنای سطحیبودن نبود؛ پشت آن سالها مطالعه، زبانآموزی و مواجهه مستقیم با منابع قرار داشت. زریاب «تخصص» داشت، اما در تخصص خود زندانی نبود. دانش برای او مجموعهای از جزیرههای جداافتاده نبود؛ سرزمینی بههمپیوسته بود.اما زندگی زریاب سویهای تلخ نیز دارد. پس از انقلاب، او را از دانشگاه کنار گذاشتند. احمد تفضلی بعدها نوشت: «دستگاه اداری دانشگاه قدر او را ندانست» و تأکید کرد که از رفتن زریاب، دانشگاه زیان دید، نه او.بعدها مراکز دائرةالمعارفی کشور مشتاقانه از دانش گستردهاش بهره بردند و مقالات او به بخشی ارزشمند از میراث این مجموعهها تبدیل شد. این فقط سرگذشت یک استاد نیست؛ مسئلهای درباره نهاد علم است. پرورش دانشور کافی نیست؛ حفظ، قدرشناسی و فراهمکردن امکان فعالیت آزاد علمی نیز بخشی از همان فرایند است.دانشگاه زنده نیازمند ارتباط مستمر با دانشگاههای جهان، سفر، فرصت مطالعاتی، همکاری پژوهشی و تبادل آزاد اندیشه است. خودِ زریاب نیز محصول چنین رفتوآمد و تعاملی میان سنت علمی ایران و جهان بود.اما تنشهای سیاسی و دیپلماتیک و سیاستهایی که این تعاملات را دشوار کردهاند، دانشگاه ایران را از بخشی از گردش جهانی دانش دور ساختهاند.دانشگاه نمیتواند از جهان علمی فاصله بگیرد و همزمان انتظار داشته باشد دانشورانی جهانی پرورش دهد. دانش، بیش از هر چیز، در گفتوگو، ارتباط و تبادل رشد میکند.عباس زریاب خویی را نباید بهانهای برای حسرت گذشته کرد. دانشگاه امروز دانشمندان برجسته کم ندارد و تخصصیشدن نیز ضرورتی انکارناپذیر است.پس شاید مسئله، کمبود استعداد نباشد؛ مسئله ساختار پرورش و حفظ دانشور، آزادی فعالیت علمی و امکان تعامل او با جهان است. زریاب یادآور نسلی از دانشوران بود که تخصص را با وسعت نظر، سنت را با دانش جدید و ایران را با جهان پیوند میزدند.آیا دانشگاه امروز هنوز مجال «زریابشدن» باقی گذاشته است؟ ..حمید شاکری ۲۰ مرداد ۱۴۰۵instagram.com/p/Db0FOdyCO3G/?igsh=MWNqdjJ… t.me/un_nature
