بشار اسد و همسرش، از نظر ظاهر و نوع پوشش و سبک زندگی، خیلی شبیه اروپاییها بودن؛ درست مثل محمدرضاشا…
انتشار: 2026/08/12 12:04 UTCدریافت: 2026/08/13 11:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 11:22 UTC
بشار اسد و همسرش، از نظر ظاهر و نوع پوشش و سبک زندگی، خیلی شبیه اروپاییها بودن؛ درست مثل محمدرضاشاه. البته منظورم شیوه انتخاب و نوع حکومتشون نیست، فقط ظاهر و سبک زندگی رو میگم.اما سؤال اینجاست: چرا باید حاکم کشوری با تاریخ، فرهنگ و سنت متفاوت، خودش رو شبیه حاکمها و طبقه سیاسی اروپا کنه؟ مگه ظاهر، فرهنگ، اقتصاد و سبک زندگی مردم ما شبیه اروپاست که حاکمش هم باید شبیه اروپاییها باشه؟اصلاً چه کسی گفته شبیه اروپاییها لباس پوشیدن یا رفتار کردن، خودش بهتنهایی یک ارزشه؟ چرا باید «شبیه دیگری شدن» رو نشونه پیشرفت بدونیم؟به نظرم یکی از ریشههای مهم اتفاقی که در ایران برای محمدرضاشاه افتاد و همینطور سقوط بشار اسد، دقیقاً همین فاصله بود؛ اینکه این حکومتها و حاکمان، در ظاهر و سبک زندگی، بیشتر از اینکه شبیه مردم سرزمین خودشون باشن، شبیه طبقهای از اروپاییها بودن. نتیجهاش هم این شد که فاصلهشون با تاریخ، فرهنگ، سنت و هویت جامعهای که بر اون حکومت میکردن، روزبهروز بیشتر شد...البته درباره محمدرضاشاه یک نکته مهم وجود داره: خودِ شبیه اروپایی شدن در ظاهر، لزوماً مشکل اصلی نبود؛ مسئله این بود که همین تقلید ظاهری، بهمرور تبدیل شد به الگویی برای شکلگیری یک طبقه اجتماعی؛ همون چیزی که بعدها اسمهای مختلفی روش گذاشتن: تجددزده، شبهمدرن، شبهروشنفکر، غربزده، فوکویی و... طبقهای که در چند دهه اخیر، بهجای اینکه از غرب دانش و تجربه یاد بگیره و اون رو با شرایط ایران تطبیق بده، خیلی وقتها فقط ظاهر غرب رو تقلید کرده و گرفتار خودتحقیری شده.ژاپن مثال جالبیه. اگر ژاپنیها در دوره اصلاحات میجی تصمیم میگرفتن «ژاپن شدن» رو کنار بذارن و صرفاً «اروپایی شدن» رو دنبال کنن، احتمالاً امروز چیزی به اسم ژاپن با این هویت و جایگاه وجود نداشت. ژاپن پیشرفت کرد، اما ژاپن موند.شاید اصل ماجرا همین باشه: پیشرفت الزاماً به معنی شبیه دیگری شدن نیست؛ میشه مدرن شد، قدرتمند شد و از تجربه دنیا استفاده کرد، بدون اینکه هویت و ریشههای خودت رو دور بندازی.🗣 @Raavi_ir@twtenghelabiبشار اسد و همسرش، از نظر ظاهر و نوع پوشش و سبک زندگی، خیلی شبیه اروپاییها بودن؛ درست مثل محمدرضاشاه. البته منظورم شیوه انتخاب و نوع حکومتشون نیست، فقط ظاهر و سبک زندگی رو میگم.اما سؤال اینجاست: چرا باید حاکم کشوری با تاریخ، فرهنگ و سنت متفاوت، خودش رو شبیه حاکمها و طبقه سیاسی اروپا کنه؟ مگه ظاهر، فرهنگ، اقتصاد و سبک زندگی مردم ما شبیه اروپاست که حاکمش هم باید شبیه اروپاییها باشه؟اصلاً چه کسی گفته شبیه اروپاییها لباس پوشیدن یا رفتار کردن، خودش بهتنهایی یک ارزشه؟ چرا باید «شبیه دیگری شدن» رو نشونه پیشرفت بدونیم؟به نظرم یکی از ریشههای مهم اتفاقی که در ایران برای محمدرضاشاه افتاد و همینطور سقوط بشار اسد، دقیقاً همین فاصله بود؛ اینکه این حکومتها و حاکمان، در ظاهر و سبک زندگی، بیشتر از اینکه شبیه مردم سرزمین خودشون باشن، شبیه طبقهای از اروپاییها بودن. نتیجهاش هم این شد که فاصلهشون با تاریخ، فرهنگ، سنت و هویت جامعهای که بر اون حکومت میکردن، روزبهروز بیشتر شد...البته درباره محمدرضاشاه یک نکته مهم وجود داره: خودِ شبیه اروپایی شدن در ظاهر، لزوماً مشکل اصلی نبود؛ مسئله این بود که همین تقلید ظاهری، بهمرور تبدیل شد به الگویی برای شکلگیری یک طبقه اجتماعی؛ همون چیزی که بعدها اسمهای مختلفی روش گذاشتن: تجددزده، شبهمدرن، شبهروشنفکر، غربزده، فوکویی و... طبقهای که در چند دهه اخیر، بهجای اینکه از غرب دانش و تجربه یاد بگیره و اون رو با شرایط ایران تطبیق بده، خیلی وقتها فقط ظاهر غرب رو تقلید کرده و گرفتار خودتحقیری شده.ژاپن مثال جالبیه. اگر ژاپنیها در دوره اصلاحات میجی تصمیم میگرفتن «ژاپن شدن» رو کنار بذارن و صرفاً «اروپایی شدن» رو دنبال کنن، احتمالاً امروز چیزی به اسم ژاپن با این هویت و جایگاه وجود نداشت. ژاپن پیشرفت کرد، اما ژاپن موند.شاید اصل ماجرا همین باشه: پیشرفت الزاماً به معنی شبیه دیگری شدن نیست؛ میشه مدرن شد، قدرتمند شد و از تجربه دنیا استفاده کرد، بدون اینکه هویت و ریشههای خودت رو دور بندازی.🗣 @Raavi_ir@twtenghelabi


