یکبار هم فرصت رشوه گرفتن داشتم بلد نبودمپنج شنبه بودبیماری رو مرخص کرده بودیمهمراهش خودش رو معرفی کرد که چقدر بزرگه و گفت چقدر بدیم تا شنبه توی بیمارستان نگه میداری؟گفتم خب الان اگه تو بری خونه که کسی نمیتونه بیمار شما رو به زور از بیمارستان بفرسته بیرونکمی فکر کرد و رفت:)))))@Twittfarsi
زمان دانشگاه یه همخونه داشتیم هر موقع خیلی ناراحت بود سرشو با آشپزی گرم میکرد:)) همهمون همیشه دعا میکردیم با دوست دخترش دعوا کنه :)))) یادش بخیر روزی که میخواست به دوست دخترش پیشنهاد ازدواج بده طرف نیومد سرِ قرار، اون روز ۴ مدل غذا داشتیم :))))))))@Twittfarsi