مردی بی همسر با پسر ۵ ساله اش با هم زندگی میکردند. روزی مرد به خانه بازگشت و دید منزلش سوخته و ریخت…
انتشار: 2026/08/17 13:24 UTCدریافت: 2026/08/18 06:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 06:15 UTC
مردی بی همسر با پسر ۵ ساله اش با هم زندگی میکردند. روزی مرد به خانه بازگشت و دید منزلش سوخته و ریخته و نشانی هم از فرزندش نیست . نزدیک خانه ویران جسد سوخته بچه ای افتاده بود که اون گمان کرد نعش فرزند خودش است. ابتدا گریه و زاری میکند و طبق آیین هندوها جسد او را می سوزاند و خاکسترش را درون کیسه ای میریزد و روز و شب موقع کار و استراحت آنرا از خود دور نمیکند.از قضا بچه او نسوخته بود و دزد ها او را با خودشان برده بودند. روزی آن بچه از دست دزد ها فرار می کنند تا به خانه برگردد. نصفه های شب بود و مرد میخواست سر به بالین بگذارد و کیسه خاکستر هم با خود داشت پسر در زدپدر پرسید کیه ؟ گفت منم پسرت گفت دروغ میگویی پسرم در حدود ۳ ماه پیش مردهپدر در این فکر پافشاری کرد و در را به روی پسر باز نکرد ، بالاخره پسر ناچار شد برود و پدر بیچاره فرزندش را تا ابد از دست داد.هر وقت چیزی را حقیقت مطلق بدانیم و به آن بچسبیم دیگر فکر باز کردن در را از سر بیرون می کنیم حتی اگر خود حقیقت پشت در باشد.کتاب کلید های ذن#توییتر_الزهرا @twitter_alzahra

