🔻اکبر عبدی درگذشت🔹اکبر عبدی، بازیگر سینما و تلویزیون در سن ۶۶ سالگی درگذشت.@turgir
انتشار: 2026/07/24 17:28 UTCدریافت: 2026/08/03 14:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 14:07 UTC
🔻اکبر عبدی درگذشت🔹اکبر عبدی، بازیگر سینما و تلویزیون در سن ۶۶ سالگی درگذشت.@turgir
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — محفل طورگیری ها
Channel photo updated
#آگهی_فروش فروش نیم جریب باغ کنار استخر مرحوم کاظم قیمت توافقی شماره تماس 09183648792@turgir
#آگهی_فروش فروش روغن تیزاب و کربنات جعبه پلاستیکی انگور گونی جا کشمشگوگرد امید گودرزی شماره تماس 09127212861@turgir
گاهی یک تصویر، آدم را نه فقط به یک مکان، که به یک زمان میبرد؛ به روزهایی که قلعهطورگیر هنوز پر از صدا و بو و مزه بود. صبح که میشد، خشخش جاروی دختران در کوچهها میپیچید و بوی دود هیزم و نان تازه زنعمو رقیه از خانهها بیرون میزد. کنار آب قنات، زنها و دخترها ظرف میشستند؛ صدای کاسه و قابلمه با شرشر آرام آب درهم میآمیخت و گاهی خندهای از آن میان بلند میشد و تا چند خانه آنطرفتر میرفت. آب دهنه قنات و زیر اسل هم قصه خودش را داشت؛ خنک و زلال، با همان طعمی که هنوز بعد از این همه سال، یادش تشنگی آدم را تازه میکند.کوچهها هرکدام صدایی داشتند. بوی جفتی و بار آقا رضا ایجانی در هوا میپیچید، صدای بزازی غلامرضا کرکانی از میان رفتوآمد مردم شنیده میشد و روزهای سهمیه نفت، جلوی شعبه پر از همهمه بود؛ ظرفها کنار هم و آدمهایی که در صف، از باغ و محصول و زندگی حرف میزدند. بساط امامعلی آقداشی هم بخشی از خاطره همان روزها بود؛ نقل و نبات و شیرینیهایی که شاید امروز ساده به نظر برسند، اما آن روزها مزهشان برای بچههای روستا چیزی کمتر از یک عید کوچک نداشت. هنوز میشود شیرینی نقل را زیر دندان حس کرد و آن ذوق کودکانه را به یاد آورد.ظهر که میشد، صدای اذان حاج علی حسن روی بامها، کوچهها و باغها مینشست و برای چند دقیقه انگار همه روستا یک صدا میشد. برج قدیمی هم همانجا ایستاده بود؛ ساکت و استوار، شاهد سالهایی که آدمها آمدند، بزرگ شدند، رفتند و خاطرهشان در همین کوچهها ماند.اما شهریور، حالوهوای دیگری داشت. تاکستانها پر از خوشههای سفید و سرخ میشدند و فصل انگورچینی که میرسید، روستا از صبح جان دیگری میگرفت. صدای تقوتوق جفتیها، رفتوآمد بارها، حرف و خنده آدمها و بوی انگور رسیده در باغ میپیچید. میان همه آن طعمها، انگور عسکری باغ اربابی مزه دیگری داشت؛ دانههای شیرین و آبداری که انگار مزه آفتاب شهریور را در خود نگه داشته بودند. دستها خوشه میچیدند، سبدها پر میشدند و غروب که آفتاب پشت کوه پایین میرفت، خستگی روز با شیرینی انگور و بوی خاک باغ از یاد میرفت.حالا شاید خیلی چیزها تغییر کرده باشد؛ بعضی صداها دیگر در کوچهها نپیچد، بعضی چهرهها کنار آب قنات نباشند و بعضی بساطها برای همیشه جمع شده باشند. اما کافی است چشمها را ببندی؛ دوباره خشخش جاروها را میشنوی، بوی دود و نان تازه میآید، صدای ظرفشستن کنار قنات بلند میشود، خنکای آب زیر اسل ودهنه قنات را حس میکنی، شیرینی نقل و نبات امامعلی آقداشی زیر زبانت میآید و طعم انگور عسکری باغ اربابی دوباره شهریورهای دور را زنده میکند.قلعهطورگیر فقط یک روستا نیست؛ مجموعهای از صداها، بوها، طعمها و آدمهایی است که شاید از قاب امروز رفته باشند، اما هنوز در حافظه این خاک و دل آدمهایش زندگی میکنند.✏️✍ مرتضی اکبریان @turgir
قضیه این بنزین ۸۷ تومانی هم که معلومه چیه.همیشه میگن به مرگ بگیر تا به تب راضی شه. الان همه جا حرف از بنزین ۸۷ تومنیه و میگن گرونه ولی وقتی اعلام کنن ۱۰ تومن میگن خداروشکر خیلی گرون نشد. @turgir


