این ولاگ واقعاً خیلی فان بود چانیول از اول تا آخر مدام میترسید. هر بار که دالبی دربارهی روحها حر…
انتشار: 2026/08/06 14:32 UTCدریافت: 2026/08/08 14:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 14:10 UTC
این ولاگ واقعاً خیلی فان بود چانیول از اول تا آخر مدام میترسید. هر بار که دالبی دربارهی روحها حرف میزد، میگفت "ایششش" "چرا بدنم مورمور میشه" توی طول ولاگ هی دنبال راه فرار بود، چراغها رو روشن میکرد و سعی میکرد خودش رو شجاع نشون بده، ولی بقیهی استفها هم مدام میترسوندنشㅠ پس حتما ببینینش.این ولاگ واقعاً خیلی فان بود چانیول از اول تا آخر مدام میترسید. هر بار که دالبی دربارهی روحها حرف میزد، میگفت "ایششش" "چرا بدنم مورمور میشه" توی طول ولاگ هی دنبال راه فرار بود، چراغها رو روشن میکرد و سعی میکرد خودش رو شجاع نشون بده، ولی بقیهی استفها هم مدام میترسوندنشㅠ پس حتما ببینینش.



