«با جیبهایی خالی بزرگ شدیم. با آرزوهایی بسیار دور، با چمدانهایی همیشه آمادهی سفر و قلبهایی که م…
انتشار: 2026/08/08 20:49 UTCدریافت: 2026/08/12 16:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 16:20 UTC
«با جیبهایی خالی بزرگ شدیم. با آرزوهایی بسیار دور، با چمدانهایی همیشه آمادهی سفر و قلبهایی که مدام میان ماندن و رفتن تکهتکه شدند. قرار نبود جنگجو باشیم. قرار نبود سیاستمدار باشیم. قرار نبود خبرها را هی بخوانیم و اقتصاد یاد بگیریم و قیمت طلا را هی پیگیر شویم و عاشقی کردن را عقب بیاندازیم. ما میخواستیم عاشق شویم، کتاب بخوانیم، خانه بخریم، عصرهای جمعه را هدر بدهیم و دربارهی چیزهای بیاهمیت ساعتها بحث کنیم. دعوا کنیم سر اینکه چرا فلانی عروسیاش دعوتمان نکرده، چرا بهمانی یک ماه است زنگی نزده، چرا بیساری تولدمان را یادش رفته. دعوا کنیم سر همین چیزهای کوچکِ مسخره و اعصابمان فقط بهخاطر همین چیزا خراب شود. نه چیزهای خیلی بزرگتر که حل و فصلشان از عهدهمان خارج است. هر بار که خواستیم زندگی کنیم، دستی از تاریکی آمد و یقهمان را گرفت. دستی که بوی خون میداد.»@torraanjj🌞🌾