#تلنگرامروز یکی از #تلخترین روزهای کاریام بودسالهاست علمک گاز نصب میکنم. بارها زمین را کندهایم…
انتشار: 2026/07/28 11:37 UTCدریافت: 2026/07/31 23:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:59 UTC
#تلنگرامروز یکی از #تلخترین روزهای کاریام بودسالهاست علمک گاز نصب میکنم. بارها زمین را کندهایم، خیابان را شکافتهایم و دوباره تحویل دادهایم؛ اما هیچوقت دلم مثل امروز نسوخته بود.فقط دو ساعت از آسفالت شدن این کوچه گذشته بود.هنوز بوی قیر تازه در هوا بود، هنوز رد غلتک روی آسفالت پیدا بود، هنوز مردم با ذوق به کوچه نونوارشان نگاه میکردند.اما ما رسیدیم.کلنگ را برداشتیم و همان آسفالت تازه را شکافتیم.هر ضربهای که به زمین میزدیم، انگار به دلمان میخورد.نه چون کارمان سخت بود؛ چون میدانستیم داریم چیزی را خراب میکنیم که مردم هزینهاش را دادهاند.تمام مدت فقط یک سؤال در ذهنم فریاد میزد:چرا؟چرا قبل از آسفالت، هماهنگی لازم برای نصب علمک گاز انجام نشد؟چرا باید پول این مردم، با این همه سختی و فشار اقتصادی، اینقدر بیارزش شمرده شود؟چرا بیتالمال باید قربانی بیبرنامگی و ناهماهنگی شود؟آسفالت را دوباره میشود ریخت.اما زخمی که این بیتدبیری بر اعتماد مردم میزند، به این راحتی ترمیم نمیشود.امروز ما فقط آسفالت یک کوچه را نشکافتیم.انگار تکهای از وجدان خودمان را هم زیر تیغه کلنگ جا گذاشتیم.




