نوشته های گرمایی در بی برقیو راس ساعت ۱۸ عصر شنبه برقمان در گروه ۱۰ رفت تا ساعت ۲۰ برگردددر گرما زد…
انتشار: 2026/08/15 15:24 UTCویرایش: 2026/08/16 04:54 UTCدریافت: 2026/08/16 04:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 04:54 UTC
نوشته های گرمایی در بی برقیو راس ساعت ۱۸ عصر شنبه برقمان در گروه ۱۰ رفت تا ساعت ۲۰ برگردددر گرما زدیم بیرون برای بازدید از یک سوژه در حمیدیا شهرهیچگاه حتی برای چند متر و چند دقیقه هم ماشینی که بیمه ندارد سوار نشویداتفاقست! خبر نمی کندگاه بدبختی کم است! تصادف با ماشین و خسارت چند صد میلیونی هم می شود سربار بدبختی هاپیرزن نود ساله پشت خمیده ای را با صورت پر از چروک دیدیم که از پله های زیرزمین کوچکی که هنوز طبقه بالایش را نساخته بودند و در یک کوچه خیلی شلوغ قرار داشت امد بالا تا هم حرف بزند و هم گوش دهد به حرف های دخترش که داشت از مسائل و مشکلاتی که یکدفعه طی یک مدت کوتاهی گرفتارش شده بود می گفتبیماری و بیکاری شوهر، چهار فرزندی که هنوز در خانه بودند و سه نفرشان دانش اموز ، مادر پیری که باید از او پرستاری کرده و نق زدنهایش را تحمل می کرد. چند ماه پیش در همان روزی که بیمه اتومبیلشان تمام شده بوده، شوهرش تصادف می کند و حالا باید سیصد و بیست میلیون تومان خسارت بدهد و یا برود زندانفقط گوش کردیم و برگشتیم، یک ماهی بود که مدام زنگ می زد و قرار بود برویم بازدیدی که می دانستیم نتیجه ای ندارد و اما رفتیم تا یک زندگی دیگر را توی این شهر و در محله ای از محله های پر جمعیت حمیدیا شهر ببینیم، محله ای که ساکنانش انگار بیشتر غیربومی و تعداد زیادی هم افغانستانی و یا اهل سیستان و بلوچستان هستند، حمیدیا شهر را یکبار باید برویم کامل ببنیممحمدرضا شوق الشعراء۱۴۰۵/۵/۲۴✅توفان یزد@Toofaneyazd
