بهبودیافتهها ققنوساند.نه به این خاطر که هیچوقت زمین نخوردهاند، بلکه چون از جاهایی بلند شدهاند که خیلیها فکر میکردند پایان راه است.آدمهایی که روزی در تاریکترین فصل زندگیشان گم شده بودند، امروز ایستادهاند، کار میکنند، مسئولیت میپذیرند، خانواده میسازند، و گاهی دست کسانی را میگیرند که درست در همان نقطهای ایستادهاند که روزی خودشان ایستاده بودند.ما سالهاست شاهد این معجزههای آرام هستیم.معجزه آدمهایی که تصمیم گرفتند گذشته را سرنوشت خود ندانند.هر بار که یک بهبودیافته به زندگی برمیگردد، فقط یک نفر نجات پیدا نمیکند.یک خانواده جان میگیرد، یک کودک پدر یا مادرش را دوباره پیدا میکند، یک دوست امیدش را پس میگیرد، و جامعه یک انسان اثرگذار دیگر به دست میآورد.برای همین است که ما به بهبودیافتهها فقط به چشم کسانی که از اعتیاد عبور کردهاند نگاه نمیکنیم.آنها شاهدان زنده این حقیقتاند که انسان میتواند از دل سختترین و تاریکترین روزهای زندگیاش دوباره متولد شود.مثل ققنوسی که از میان خاکستر برمیخیزد، اما این بار، قویتر، آگاهتر و آمادهتر برای ساختن آیندهای تازه.