👩💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایتهایی از تجربههای بالینی اعضای کانال طب اطفالدر حالی که روز آرامی…
انتشار: 2026/08/06 08:03 UTCدریافت: 2026/08/08 23:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 23:58 UTC
👩💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایتهایی از تجربههای بالینی اعضای کانال طب اطفالدر حالی که روز آرامی از اتاق عمل را بدون هیچ مشکل و عارضهای به پایان رساندهای و آماده بازگشت به خانه هستی؛ در ذهن خودت به قرمه سبزی و بازی با فرزندانت فکر میکنی، ناگهان در استراحتگاه صدایت میکنند:«یک بیمار داریم که خونریزی شدید دارد و فوراً به بیهوشی نیاز دارد.»میپرسی: «کدام بیمار؟ از کجا خونریزی دارد؟»جواب میدهند: «بیماری است که چند روز است در بیمارستان بستری است و بعد از برداشتن تومور دچار خونریزی شدید شده.»با عجله وارد اتاق میشوی و با صحنهای وحشتناک روبهرو میشوی؛ خونریزی شدیدی وجود دارد و رزیدنت جراحی برای کنترل آن تقریباً روی محل خونریزی خم شده و تلاش میکند آن را مهار کند.بیمار کاملاً خیس عرق است، نبض ۱۷۰ دارد و فشار خون پایین است. آماده شروع بیهوشی و احیا میشوی، اما ناگهان متوجه میشوی بیمار استفراغ خونی دارد و میگوید:«دکتر، نمیتوانم نفس بکشم...»دهانش پر از خون است.حالا چه کار باید بکنی؟بیشتر داروهای بیهوشی تو باعث کاهش فشار خون میشوند، در حالی که فشار بیمار همین حالا هم افت کرده است. راه هوایی او در خطر است و ممکن است با القای بیهوشی دچار خفگی شود. خون هنوز در راه است، اما صبر کردن برای رسیدن آن میتواند به قیمت جان بیمار تمام شود؛ از طرفی بیهوشی فوری هم ریسک بسیار بالایی دارد.دستیار ماهرت هم درگیر یک بیمار دیگر است؛ یعنی فعلاً تنها هستی.دیگر راهی جز تصمیم گرفتن نیست...با نام خدا شروع میکنی. تمام تلاش خودت را میکنی و روحیه یک رزیدنت ارشد اورژانس را از درونت بیرون میکشی؛ نه هر رزیدنت ارشدی، بلکه رزیدنت ارشد در زمان کمبود نیرو و تجهیزات.در حالی که وسط خون، سرمها، مانیتور و داروهای تقویتکننده قلب گیر کردهای، ناگهان خبر میرسد:«یک بیمار دیگر هم خونریزی دارد و باید فوراً وارد اتاق عمل شود.»میروی و با بیمار دیگری روبهرو میشوی؛ خانمی حدود ۷۰ ساله با لباس سفید که او هم دچار خونریزی شدید است.حالا مجبور میشوی نقش یک خرگوش را بازی کنی؛ بین دو اتاق عمل مدام رفتوآمد میکنی و دستیار بیچارهای که تازه از کیس قبلی فارغ شده، همراهت میدود.در این لحظات، روی دیگری از دنیا را میبینی...میبینی جراحانی که مسئول این بیماران نیستند و حتی آماده رفتن به خانه بودند، برمیگردند، لباس استریل میپوشند و برای کمک وارد عمل میشوند.میبینی یک استاد یا دستیار جراحی، وقتی پرستاران گرفتارند، خودش میدود، وسایل مورد نیاز را میآورد و با تمام وجود کمک میکند.آن لحظه میفهمی زندگی چقدر غیرقابل پیشبینی است؛ چند ساعت قبل فقط آرزوی یک شب آرام، غذای گرم و خانه را داشتی، و حالا وسط خون و اضطراب ایستادهای و برای نجات جان انسانها تلاش میکنی.ساعتها میگذرد و خوشبختانه هر دو بیمار به هوش میآیند و وضعیتشان پایدار میشود.و در پایان چیزی جز این دعا باقی نمیماند:«خدایا، ما را در دنیا، زیر خاک و در روزی که در پیشگاه تو حاضر می شویم، مورد رحمت خود قرار ده.»🚩🚩@TebeAtfal



