👩💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایتهایی از تجربههای بالینی اعضای کانال طب اطفالوقتی دوره رزیدنتیام…
انتشار: 2026/08/05 09:12 UTCدریافت: 2026/08/07 15:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 15:25 UTC
👩💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایتهایی از تجربههای بالینی اعضای کانال طب اطفالوقتی دوره رزیدنتیام تمام شد و به سیستم بهداشت و درمان برگشتم، از یک بیمارستان آموزشی بزرگ به یک بیمارستان دولتی یک شهرستان دورافتاده منتقل شدم. آنجا بود که بسیاری از آرزوها و بلندپروازیهای حرفهایام رنگ باخت. احساس میکردم زمان به عقب برگشته و دوباره به روزهای طرح و کار در مرکز بهداشت بازگشتهام.هر روز با بیمارانی روبهرو میشدم که میدانستم به آزمایشها، اقدامات تشخیصی یا درمانهای خاصی نیاز دارند، اما امکانات محدود بود یا شرایط مالی بیماران اجازه نمیداد. در نتیجه، ناچار بودم کمتر از آنچه آموخته بودم و کمتر از آنچه برایشان آرزو داشتم، ارائه دهم.کمکم خشم و نارضایتی سراسر وجودم را گرفت و این احساس فقط به محیط کار محدود نماند؛ به زندگی شخصیام هم سرایت کرد. زود عصبانی میشدم، مدام اعتراض میکردم و از اینکه دیگر نمیتوانستم پزشکی باشم که همیشه میخواستم، احساس درماندگی و قربانی شدن داشتم.اما بعد از مدتی از خودم پرسیدم: «این همه خشم برای چیست؟»آیا عصبانیت من امکانات را بیشتر کرد؟آیا اعتراضهایم واقعیت را تغییر داد؟آیا درگیری با دیگران حتی به یک بیمار هم کمکی کرد؟پاسخ همه این پرسشها یک کلمه بود: نه.تنها نتیجه این نبرد، آسیب دیدن خودم بود.از آن زمان یاد گرفتم بین چیزهایی که میتوانم تغییر دهم و چیزهایی که از اختیارم خارج هستند، تفاوت قائل شوم. یاد گرفتم در چارچوب واقعیت، تمام توانم را به کار بگیرم، اما هر روز را به میدان جنگ تبدیل نکنم.این تسلیم شدن نیست؛ بلکه مراقبت از خود است تا بتوانم به راه ادامه دهم.زندگی به اندازه کافی دشوار و فرساینده هست. لازم نیست هر موقعیتی را به نبردی تازه تبدیل کنیم. گاهی انعطافپذیری به معنای چشمپوشی از اصول نیست، بلکه راهی است برای حفظ انسانیت، آرامش و توان ادامه دادن مسیر.پ ن ادمین: حاشیهای بر این نوشته ارزشمند یکی از اعضای قدیمی کانال طب اطفال:یکی از مهمترین خطرها در شرایط سخت و کمبود امکانات، گرفتار شدن در «ذهنیت قربانی» است؛ حالتی که در آن انسان تمام هویت و توانایی خود را با محدودیتهای محیطی تعریف میکند و فراموش میکند که هنوز میتواند منشأ اثر باشد.❓آیا میدانید چه چیزی در دوران زندانی شدن حضرت یوسف (ع) جلب توجه میکند؟او با ذهنیت قربانی با زندان برخورد نکرد.تصور کنید انسانی که به ناحق زندانی شده، اتهامی مرتبط با آبرویش به او وارد شده، در اصل آزاد بوده و از خانوادهای محترم آمده است؛ بهراحتی میتوانست خودش را منزوی کند، دچار افسردگی شود و از دنیا فاصله بگیرد.اما نکته شگفتانگیز این است که زندانیان همراه او چیز دیگری دیدند؛ آنها مهربانی و نیکویی او را مشاهده کردند:«إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»«ما تو را از نیکوکاران میبینیم.»این جمله زمانی به او گفته شد که او در پایینترین جایگاه اجتماعی، یعنی در زندان بود؛ نه زمانی که بر مسند قدرت و قضاوت نشسته بود.یعنی او در سختترین شرایط ممکن، همچنان به وظیفه انسانی خود عمل میکرد؛ به مشکلات دیگران گوش میداد، به آنها کمک میکرد و خوابهایشان را تعبیر میکرد.او فهمیده بود که حقیقت وجودی انسان نباید با شرایط بیرونی تغییر کند؛ انسان حتی در پشت دیوارهای زندان هم میتواند اثرگذار و مفید باشد (چه برسد به یک بیمارستان دولتی کم امکانات)و هنگامی که از دوست نجاتیافتهاش خواست نزد پادشاه از او یاد کند و چند سال بعد نام او دوباره مطرح شد، این به معنای از دست دادن توکل یا وابستگی به انسانها نبود؛ بلکه میدانست انسانها فقط وسیلهاند و زمان گشایش، محاسبهای فراتر از خواست ما دارد.✨ این داستان به ما یاد میدهد که نیکی کردن و جنگیدن برای بهبود شرایط بیماران باید یک شیوه زندگی باشد، نه واکنشی به شرایط.نباید وقتی احساس میکنیم همه راهها بسته شدهاند و امکانات محدودند، دست از رشد، تلاش و کمک به دیگران برداریم.🚩🚩@TebeAtfal



