وقتی «ژوزه ویتور» پشت محراب ایستاده بود، ناگهان درهای کلیسا باز شد؛ اما این بار نه خانواده و دوستان…
انتشار: 2026/08/11 13:29 UTCدریافت: 2026/08/12 03:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 03:10 UTC
وقتی «ژوزه ویتور» پشت محراب ایستاده بود، ناگهان درهای کلیسا باز شد؛ اما این بار نه خانواده و دوستان، بلکه کودکانی وارد شدند که عروسش، «سینتیا»، بیش از هر چیز دیگری دوستشان دارد.دانشآموزان سینتیا که مبتلا به سندرم داون بودند، با لباسهای مرتب وارد شدند و حلقههای ازدواج را در دست داشتند.@donyaye_ajayeb


