ز تندباد حوادث نمیتوان دیدندر این چمن که گلی بوده است یا سمنی...از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت…
انتشار: 2026/07/25 10:56 UTC
ز تندباد حوادث نمیتوان دیدندر این چمن که گلی بوده است یا سمنی...از این سموم که بر طرف بوستان بگذشتعجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنیمیتوان فشردهای از تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی پیش از زمان حافظ و پس از او را در گسستها و پیوستگیهایش، در زمانههای امید و زمانههای ناامیدی، در همین دو بیت کوتاه بازخواند.سخن باژگویانه (آيرونیک) یا به تعبیر دیگری که از آن کردهاند، سخن "رندانه"ی حافظ، نه از سر انفعال و تسلیم یا گریزی عافیتطلبانه که بیانی از مقاومت در برابر نهادهای سرکوب شیخ و محتسب و گفتمانهای قاهر عصر خود است. طرفه اینکه اغلب تفاسیر عرفانی امروز درست از همان گفتمانها یا جریانهای فکری و اعتقادی در شرح حافظ سود میگیرند که شعر حافظ در زمانهی خود حرکتی خلاف آنها را بازمینماید. از منظر تاریخی گستردهتر، مقاومت در بیانی باژگویانه در شعر حافظ ادامهی تقلا برای زنده نگاه داشتن نمودهایی به جا مانده از فرهنگ و اندیشهی ایرانی در دوران صعب و پرمخاطرهی پس از حملهی مغول بود. میتوان با جواد طباطبایی همصدا شد و گفت که در چنین دورانی که خردگرایی یکسره ناممکن شده بود و عرفان نازل زاهدانه جای آن را گرفته بود و صوفیان در جایگاه متفکران قوم نشسته بودند، «حافظ، با رعایت الزامات زمان و درکی که از آن داشت، توانست شعلهی پایداری را که ایرانیان به دنبال سقوط ایران زمین بر اثر حملهی عربان روشن کرده بودند، همچنان روشن نگاه دارد.»-حافظ و آیرونی، حدِ جنونِ جهان کجاست؟ رضا فرخفال، انتشاراتِ آسمانا، ١۴٠٢، ص. ۱۹۲
