🟡از مدرنیسم تا پست مدرنیسم🖌نویسندگان: جرمی ریفکین وسایرص۱ از ۴سیر تحولات اندیشه غرب و خصوصا تفاوته…
انتشار: 2026/08/06 05:06 UTCدریافت: 2026/08/08 23:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 23:58 UTC
🟡از مدرنیسم تا پست مدرنیسم🖌نویسندگان: جرمی ریفکین وسایرص۱ از ۴سیر تحولات اندیشه غرب و خصوصا تفاوتهاى دوره مدرنیته و پست مدرنیسم در این نوشتار مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله ویژگىهاى دوره مدرن مالکیت خصوصى، عقلگرایى، علمگرایى، مادىگرایى و خصوصا باور به وجود قوانین ثابت در طبیعت استو ویژگى اساسى دوره پست مدرن عدم ثبات است دنیا در عصر پست مدرن به مثابه مجموعهاى از الگوهاى دائما در حال تغییر نگریسته مىشود.هماینک نمونه نخستینِ بشر جدید متولد شده است. این زن و مرد جدید قرن بیستویکم، نژادى متفاوت از پدر، مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ رفاهطلب و پولپرست خود در عصر صنعتى هستند. اینان نژادى از بشریتاند که بخشى از حیات خود را با زندگىاى آزاد در فضایى مجازى که در دنیاهایى متفاوت شکل گرفته است سپرى مىکنند. چنین نژادى کمتر علاقهمند به انباشت و جمعآورى اشیا و کالاها و بیشتر در پى مواجهه با تجربههایى جالب و سرگرم کننده است.این زن و مرد جدید به قدرتى دست یافته است که مىتواند در یک زمان در دنیاهایى موازى به تعامل و ارتباط با یکدیگر بپردازد و در رویارویى با هر حقیقتى، خواه واقعى و خواه ساختگى، نقاب شخصیت از چهره برگیرد و نقابى جدید بر چهره خود زند.روبرت جى. لیفتون، روان شناس، این نسل جدید را بشر «دمدمى» مىنامد. این بشر در حال تجربه زندگى در دنیایى است که به رغم وجود اطلاعات انبوه و دسترسى سریع به آنها، از دامنه توجهاش کاسته شده است. دیگر چنین بشرى نه در پى تفکر و تعمق که بیشتر، بشرى خودانگیخته و خودجوش است و به جاى آنکه خود را مستخدم چنین عصرى بداند، خود را بازیگر آن معرفى مىکند و عمدتا ترجیح مىدهد تا دیگران هم به او نه به مثابه بشرى سختکوش، بلکه انسانى خلاق و آفریننده بنگرند. خلاصه اینکه حیات چنین انسانى عمدتا ناایستا و در فعالیتهایى موقتى خلاصه شده است و کمتر همانند پدران و مادرانش، زندگى ایستا و باثباتى را تجربه مىکند.تفکر چنین انسانى نه در قالب واژگان بلکه در قالب تصاویر و انگارهها به پیش مىرود. درحالىکه او دیگر کمتر توان آن را دارد که حتى جملهاى را بر صفحه کاغذ مکتوب نماید؛ اما به راحتى توان آن را دارد تا اطلاعات الکترونیکى مختلف را پردازش نماید؛ بشرى که فاقد بینش تحلیلى و اصولاً نسلى عاطفى و احساسى است؛ غالب وقت خود را با شخصیتهاى خیالى تلویزیون سپرى مىکند و در فضاهاى مجازى همانگونه با همتایان خود برخورد مىکند که در دنیاى واقعى با آنها رفتار مىکند؛ به نحوى که حتى در برخوردهاى اجتماعىاش چنین شخصیتهاى خیالىاى را با تجارب خود درهم مىآمیزد و آنها را به بخشى از تجارب شخصى خود مبدل مىسازد. دنیاى او عمدتا سیال و بىثبات است و با فرامتنها و پایگاههاى اطلاعاتى پیوند خورده است. چنین بشرى توان آن را یافته تا بدون آنکه از محل جغرافیایى همنوعانش اطلاعى داشته باشد، با آنها ارتباط الکترونیکى برقرار سازد.این نمونه از بشر همواره در حال نوسازى خویش و تطبیق با شیوههاى جدید زندگى است. از منظرى دیگر، چنین زن و مرد دمدمىاى کمتر به گذشته خود علاقه نشان مىدهد و ذهن خود را با سبکها و مدهاى جدید مشغول مىسازد. بشرى نوآور که در دنیایى متغیر و بىثبات، عملاً هیچ آداب، سنن و اصولى برایش وجود خارجى ندارد. دسترسى به اطلاعات براى چنین نسلى به منزله حیات و عدم دسترسى، به مثابه مرگ است. این نسل دورهاى را تجربه مىکند که مورخ فقید انگلیسى آرنولد توینبى آن را «عصر پست مدرن» نامیده است.این عصر در تضادى جدى با «عصر مدرن» یعنى عصرى که در آن روابط مالکیت خصوصى، عملاً هر جنبهاى از روابط اقتصادى را متأثر از خود ساخته و عمده تعاملات اجتماعى را تحت تأثیر قرار داده است، مىباشد. تمایز اصلى این عصر نوپا با عصر مدرن، عمدتا درگسترش دامنه دسترسى آدمى به موازاتِ افول مقوله مالکیت است. اما به راستى چه چیزى این دو عصر را تا این حد از یکدیگر متفاوت ساخته است.مدرنیته :مدرنیته یا به عبارتى دیگر، دورهاى که تقریبا از عصر روشنگرى در قرن هجدهم تا پایان جنگ جهانى دوم گسترش داشت، با پیروزى مالکیت خصوصى به عنوان اساس ساختار روابط بشرى و ظهور عقلگرایى، علمگرایى، مادىگرایى، ایدئولوژىها و اندیشه پیشرفت خطى، به عنوان روبناهاى فلسفى و فکرى نظام مالکیت خصوصى همراه شد. مشخصه عصر مدرن باور این اندیشه بود کهدنیا بر پایه قوانینى نامتغیر و قابل پیشبینى اداره مىشود؛ باورى که براى بسیارى به یک اصل تبدیل شده بود. 🥀🥀.....🟣@TalareAndisheHص۲👇