🟡نسیمی ازدیار آشتیباری اگر روزی کسی از من بپرسدچندی که در روی زمین بودی چه کردی؟ من می گشایم پیش رو…
انتشار: 2026/08/02 03:14 UTCدریافت: 2026/08/05 14:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 14:07 UTC
🟡نسیمی ازدیار آشتیباری اگر روزی کسی از من بپرسدچندی که در روی زمین بودی چه کردی؟ من می گشایم پیش رویش دفترم راگریان و خندان بر می افرازم سرم را آنگاه می گویم که بذری نو فشانده استتا بشکفد تا بردهد بسیار مانده است در زیر این نیلی سپهر بیکرانهچندان که یارا داشتم در هر ترانه نام بلند عشق را تکرار کردم با این صدای خسته شاید خفته ای رادر چارسوی این جهان بیدار کردم من مهربانی را ستودممن با بدی پیکار کردم پژمردن یک شاخه گل را رنج بردممرگ قناری در قفس را غصه خوردم وز غصه مردم شبی صدبار مردم شرمنده از خود نیستم گرچون مسیحاآنجا که فریاد از جگر باید کشیدن من با صبوری بر جگر دندان فشردم اما اگر پیکار با نابخردان راشمشیر باید می گرفتم بر من نگیری من به راه مهر رفتم در چشم من شمشیر در مشتیعنی کسی را می توان کشت در راه باریکی که از آن می گذشتیمتاریکی بی دانشی بیداد میکرد ایمان به انسان شب چراغ راه من بودشمشیر دست اهرمن بود تنها سلاح من در این میدان سخن بود شعرم اگر در خاطری آتش نیفروختاما دلم چون چوب تر از هر دو سر سوخت برگی از این دفتر بخوان شاید بگوییآیا که از این می تواند بیشتر سوخت شبهای بی پایان نخفتمپیغام انسان را به انسان باز گفتم حرفم نسیمی از دیار آشتی بود در خارزار دشمنی هاشاید که طوفان گران بایست می بود تا برکند بنیان این اهریمنیهاپیران پیش از ما نصیحت وار گفتند دیر است دیراست تاریکی روح زمین رانیروی صد چون ما ندایی در کویر است نوح دگر میباید و طوفان دیگر دنیایی دیگر ساخت بایدوزنو در آن انسان دیگر اما هنوز این مرد تنهای شکیبا با کوله بار شوق خود ره می سپاردتا از دل این تیرگی نوری برآرد در هر کناری شمع شعری می گذارداعجاز انسان را هنوز امید دارد 🖌"فریدون مشیری"🥀🥀....🟣@TalareAndisheH