افشین امیر شاهی در پنج اسفند ۴۰۴ : من عاشق تاجیکم اما!
انتشار: 2026/08/25 00:47 UTCدریافت: 2026/08/25 01:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 01:15 UTC
افشین امیر شاهی در پنج اسفند ۴۰۴ : من عاشق تاجیکم اما!
پستهای تلگرام — محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
شعر جهانبخش خانجانیتوگر کادو بگیری از من ای دوست یقین دان که خدا دارد ترا دوست
محسن مومنی رییس وقت حوزه هنری در زمان اکران یه حبه قند عده ای می گفتند فیلم یه حبه قند نماد انتخابات 88 است که نظام نمی تواند قورتش بدهد و ... لذا شروع کرده بودند به تولید شب نامه و فرستادن آن به هر جایی که گمان می شد مؤثر است؛ از دفاتر علما بگیر تا دبیرخانه مجلس خبرگان رهبریمحسن مومنی رئیس حوزه هنری با تأکید بر اینکه فیلم «یه حبه قند» با این همه افتخارات، متأسفانه در یک شرایط و فضای واقعاً طاقت فرسایی ساخته شد، تصریح کرد:اگر نبود ایستادگی مدیریت حوزه، این فیلم در وسط کار تعطیل می شد. دوستانی صرفاً با تکیه بر فیلمنامه اولیه و منش کارگردان که لابد مطابق میل آنها نبوده، به نمادهایی رسیده بودند که واقعاً شگفت انگیز بود. مثلاً این که پیرمرد داستان نماد چه کسی است یا آن یه حبه قند نماد انتخابات 88 است که نظام نمی تواند قورتش بدهد و ... لذا شروع کرده بودند به تولید شب نامه و فرستادن آن به هر جایی که گمان می شد مؤثر است؛ از دفاتر علما بگیر تا دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری.تسنیم اسفند ۹۲
♦️ قطع برق کمیسیون انرژی مجلس هنگام بررسی علل خاموشیهای اخیر🔹 در جریان نشست کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی با حضور معاون وزیر نیرو و مسئولان صنعت برق برای بررسی وضعیت خاموشیهای کشور، برق محل برگزاری جلسه نیز قطع شد.جزئیات در👇👇entekhab.ir/003vap%F0%9F%86%94 @Entekhab_ir
یه حبه قندستايش حمید رضا صدر کارشناس فوتبال ومنتقد سینما از «يه حبه قند» :غزلي شيوا و شورانگيز حمید رضا صدر کارشناس مسائل فوتبال وورزش ومنتقد مشهور سینما دریادداشتی که در شماره روز پنج شنبه روزنامه اعتماد منتشر شده به ستایش از فیلم یه حبه قند پرداخته است .به گزارش پارس توریسم ،آقای صدر در یادداشت خود که با عنوان :" ستايش از «يه حبه قند»: غزلي شيوا و شورانگيز"آورده است :يك فيلم ايراني: با شخصيتهايي ايراني كه ما به ازا فرنگي ندارند. به اينجا تعلق دارند. همينجا. به اين مرز و بوم. همان خندهها. همان دلشورهها. همان اشكها.فيلمي با عنواني متعلق به اينجا: «يه حبه قند». با سادگي نهفته در «يه» و نه «يك». همينطور در «حبه» نه «دونه». با فيلمنامهيي بسيار هوشمندانه مبتني بر بازي دراماتيك با يك حبه قند. حبهيي بازتابنده حركت دايمي در مرز باريك مرگ و زندگي، سياهي و سپيدي. شيريني و تلخي. در عين حال با عملكردي بسيار كليدي در روند قصه. اين ما هستيم كه ميدانيم پدربزرگ چگونه جان داده. فقط ما و نه آنها. نه آنهايي كه سرخوشانه از سويي به سوي ديگر ميروند. خانه قديمي. باغ قديمي. بهشت نوستالژي بازها. قلمرو غم غربت بازها. شكسته شدن سكوت به بهانه عروسي. با موسيقي. با شوخي و خنده. با اميد. توصيف موشكافانهيي از حال و هواي خوشدلي به سنت ايراني. با بهرهگيري از جزييات ساده. خيلي ساده. بيش از حد خنديدن. مزه پراندن. خوشبيني و خوش خيالي. نمايش روابط در حال تغيير اعضاي يك خانواده، لبالب از احساس و همدردي، با حالتي شوخ و شادمانه و برجسته كردن نقطه ضعف بزرگترها و بزرگ شدن كوچكترها در تب و تاب پوست انداختن يك خانواده. آنچه به فيلمساز الهام بخشيده نه فقط قصه، كه چهرهها، اشيا، عناصر و رنگ هستند. مدتها بود چنين رنگآميزي استادانهيي در سينماي ايران نديده بوديم. قرمز. نارنجي. زرد. سبز. صحنهپردازيهاي سبكدار فيلم تماشايي است و فضاي ناب شاعرانهاش غبطهآور. جزييات پرشمار صحنهآراييها با طراحيهاي ساده و ناب با مهارت فراوان درهم آميخته شدهاند. با تماشاي فيلم ميتوان دريافت با چه شوري ساخته شده. با چه حميتي. ساده، بيتكلف و گاهي بچگانه، در عين حال با صداقتي وصفناپذير. با صميميتي بيپيرايه. اين است غزلي متين و شيوا. پراحساس و شورانگيز. تصويري عميقا صميمانه با شخصيتهاي باهوش. آدمهاي شيطان. قابل مقايسه با بهترين آثار كانوني عباس كيارستمي. لبخندهاي غمگنانه و حالت گيج و سردرگم نگار جواهريان به نقش «پسنديده» ظرافتي والا دارد و فصل تغزلي تاب خوردنش فراموشنشدني است. حركت آرام او نه تنها افشاي انتظار او براي محبوب است بلكه نمايانگر جايگاه متزلزل او هم هست. بين رفتن و ماندن. بين گذشته و آينده. ميتوان فيلم را قصهيي عاشقانه خواند. پسر و دختري كه جريان زندگي جدايشان كرده و به كمك نيرويي كه تنها ميتوان نام عشق بر آن نهاد به مدد يه حبه قند دوباره پيوند ميخورند. كمتر فيلمي در سالهاي اخير سينماي ايران تا اين حد بيننده، يعني در تماشاگراني كه بيمي ندارند خود را به جريان اثر بسپارند، را با خود ميبرد. تاثيري برتافته از از ديدگاهي عاطفي و با پختگي استثنايي القا ميشود. كانون اصلي اين تاثير ديدگاهي ريشخندآميز و خونسردانه است كه به فيلمساز امكان داده بدون غلتيدن به ورطه لودگي به قله بلندي دست يابد. در پس اين نمايش صداي شاعري ميآيد كه با محبت به دنياي اطرافش مينگرد. چيزي كه به آن نياز داريم. خيلي زياد.
