♦️کیفیت تعلق به اسلامگرایی در نیروهای سیاسی وفادار به آن: بررسی تحول دینداری در کارگزاران سیاسی ش…
انتشار: 2026/08/09 03:50 UTCدریافت: 2026/08/15 03:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:07 UTC
♦️کیفیت تعلق به اسلامگرایی در نیروهای سیاسی وفادار به آن: بررسی تحول دینداری در کارگزاران سیاسی شهر اهواز در چهار دههی اخیر✍حسین ملکخداییحسن محدثیی گیلواییمحمدباقر تاجالدینتاریخ انتشار: بهار ۱۴۰۵انتشار در کانال: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵مقالهی پژوهشیای که با روش تحلیل روایت انجام شد و نشان میدهد که چهگونه ایدهئولوژیی اسلامگرایی حتا در میان اصلیترین حاملان و باورمندان اش دچار تغییر شده است. نمونهی مورد مطالعه ۳۰ مدیر و کارگزار سیاسیی جمهوریی اسلامی در استان خوزستان و شهر اهواز بوده است.۳۰ پیرنگ روایی از زندهگیی دینی-سیاسیی ۳۰ مدیر و کارگزار سیاسی در مقاله درج شده است.👇 socialstudy.ihcs.ac.ir/article_10021.html…
پستهای تلگرام — در جستجوی حقیقت
🔵سکانسی بسیار جذاب و معنادار از فیلم رستگاری در شاوشنک که بارها باید دید و در آن تأمل کرد. این که چگونه زندگی انسان ها در یک جامعه این چنین تیره و تباه می شود . به راستی که اگر تدبیر و عقلانیت و دانش در سیاستگذاری ها و برنامه وجود می داشت این گونه نمی شد و زندگی انسان ها که هدیه ای بس گران بها است و فقط یک بار به دست می آید این گونه از دست نمی رفت. هزاران دریغ و درد که زندگی ما انسان ها این گونه در پای سیاست های نادرست و بی خردانه تباه می شود و در نهایت جز آه و حسرت و افسوس چیزی برای مان نمی ماند!@tajeddin_mohammadbagher
🔵تحلیل و تفسیر فنی موضوع را به اقتصاددانان که صلاحیت لازم را دارند واگذار می کنم اما به لحاظ اجتماعی این مقدار می فهمم که افزایش شاخص فلاکت یعنی افزایش فقر و محرومیت، یعنی افزایش آسیب های اجتماعی، یعنی کاهش امید به زندگی، یعنی افزایش اضطراب ها، یعنی افزایش نگرانی ها و دغدغه ها، یعنی افزایش شکاف طبقاتی، یعنی سقوط طبقۀ متوسط، یعنی افزایش خشونت های خانوادگی و اجتماعی، یعنی بی کیفیت شدن زندگی، یعنی دچار روزمره گی و روزمرگی شدن، یعنی چه بگویم دیگر! که خود می دانید!@tajeddin_mohammadbagher
آری اعدام کینه میآورد✍سعید معدنییک مجری تلویزیونی خشمگین در مقابل بینندگان برنامهاش مینشیند و یک موضوع بدیهی را با عصبانیت انکار میکند و به یک خانم که ظاهرا از مسئولان سابق وزارت ارشاد بوده میتازد که گفته است «اعدام کاشتن بذر کینه در دلهاست» نمیدانم کجای این جمله غلط است که مجری رگ گردن کلفت میکند و از کوره درمیرود و به صاحب این گفتار میتازد. حتی یک نوجوان دبیرستانی هم میداند در اسلام توصیه شده به جای قصاص ببخشید. اما این مجریان که برحسب اتفاق تریبون در دستشان افتاده اینگونه با عصبانیت سخن میگویند.در قرآن توصیه شده که اگر قتلی صورت گرفت و خانواده قاتل حاضر به پرداخت دیه شدند، صورت خوش آن است که دیه دریافت کنید و از قصاص صرفنظر کنید.در رابطه با اعدامهای حکومتی و سیاسی هم چنین است فرقی نمیکند. نگارنده این متن در یک بررسی مختصری که از اعدام های سیاسی یکصد سال اخیر در ایران انجام داده به این نتیجه رسیده است که اعدام های خونبار حکومتی در تاریخ معاصر بعد از مشروطه، موجب خشم و کینه شده و متقابلا ترورهای خونینتر را در پی داشته است. در یک یادداشت تحت عنوان « کشوری گرفتار در چنبره اعدام و ترور» در همین کانال تلگرامی به این موضوع پرداخته ام. در همین بررسیها اتفاقا به یک خط سیر پیرامون یک شخصیت رسیدم و آن اسدالله لاجوردی دادستان سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ است که سرانجام او نیز ترور می شود.داستان از این قرار است که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و اعدام انقلابیون و مخالفان حکومت پهلوی از جمله نواب صفوی، حسین فاطمی، اعضای حزب توده و.... جامعه در یک خفقان و خشم پنهان فرورفته بود و در درون بخش هایی از جامعه کینه ها انباشته بود. تا اینکه یکی از این خشمهای فروخورده دهان باز می کند و چند جوان در سال ۱۳۴۳ حسنعلی منصور( نخست وزیر) را ترور میکنند. ترور کننده اصلی محمد بخارایی است. اسد الله لاجوردی جوان، نقش حاشیه ای در این ترور دارد و مدتی هم زندانی میشود. در واکنش به این ترور از سوی حکومت، محمد بخارایی و تعدادی از دوستانش توسط رژیم پهلوی اعدام می شوند. اما کینه این اعدام در دل برادر کوچکتر محمد یعنی احمد بخارایی که در زمان اعدام کودک ده ساله بوده میماند تا روزی انتقام برادرش را از رژیم پهلوی بگیرد. برادر کوچک - احمد- بعدها به سازمان چریکی مخالف پهلوی یعنی سازمان مجاهدین خلق میپیوندد و در آن سازمان تروریستی کینه خود را پیگیری می کند. تا اینکه انقلاب اسلامی پیروز می شود. احمد بخارایی به همراه هم سازمانیهایش و در کنار مردم جشن می گیرند اما دیری نمیگذرد که لبخند حاصل از این جشن بر لب هایشان میماسد، سازمان مجاهدین که حالا در گفتار حکومتی به «منافقین» تبدیل شده اعلام جنگ مسلحانه می کند. احمد بخارایی هم در زمره منافقین می شود تا اینکه علیرغم تواب بودن و اعتراف در تلویزیون، غمگنانه در سال ۱۳۶۰ توسط دوست و همرزم برادر شهیدش یعنی اسد الله لاجوردی اعدام می شود. این خشم و کینه از خون و خشونت همچنان ادامه دارد و پایان نمی یابد. سال ۱۳۷۷ دو نفر از سازمان مجاهدین خلق در بازار تهران لاجوردی را ترور میکنند. یکی از ترورکنندگان در درگیری با پلیس کشته می شود و دیگری دستگیر و اعدام می شود. تا همچنان این تکرار خونبار اعدام و ترور در این سرزمین تداوم یابد. امروزه بر اکثر کشورهای دنیا و حکومت هایشان مسلم شده است که اعدام پیامدهای خونین در جامعه دارد به همین دلیل بیش از ۷۰ درصد کشور ها در جهان یا قانون منع اعدام دارند و یا سالهاست که دیگر اعدام نمی کنند. گاهی باخود می گویم کاش پهلوی عقلانیتی به خرج می داد و بعد از کودتای ۲۸ مرداد - مثل برخی کشورها- اعدام نمیکرد. یا لااقل برخی افراد مثل حسین فاطمی و یا مرتضی کیوان کهمستقیما جنگ مسلحانه نکرده بودند و قابل گذشت و بخشش بودند، اعدام نمی شدند. اما حکومت ها به حرف نصیحتگران و هشدار دهندهها گوش نمیکنند، اقداماتی میکنند تا کینه ها انباشته شود و دههها این خون و خونریزی ادامه داشته باشد. به مجری عجول، خشمگین و کماطلاع توصیه میشود کمی مطالعه و اندیشه کند و بعد سخن بگوید. آری اعدام کینه میآورد، ترور هم کینه میآورد و خانواده های اعدام شدگان و ترور شدگان مترصد انتقام دائمی هستند. خون خون میآورد و خشم خشم. کشور ما قرنی است که گرفتار تکرار اعدامها و ترورهای خونین متقابل است. به همین دلیل در اسلام توصیه شده بهتر است به جای اعدام دیه بگیرید تا خون دیگری ریخته نشود.۱۲ مرداد ۱۴۰۵#سعید_معدنی#کینه#اعدام#ترور#انتقام@Saeed_Maadani
☸️رنجِ زیستن در کنار انسان های احمق!✍️محمدباقر تاج الدین✅به راستی که زیستن با انسان های احمق یکی از دردناک ترین و رنج آورترین زیستن ها در این جهان است. از آن رو که این افراد چونان سوهان روان آدمی عمل می کنند و تمام نظم فکری و عملی را بر هم می زنند و آتشی سوزان بر خرمن هستی انسان های خردمند می افکنند! انسان های احمق نه تنها از هیچ گونه خرد و دانش و آگاهی ای برخوردار نیستند بلکه بر هر آن چه که دفتر دانش و خرد و آگاهی است رقم مغلطه می کشند و به آزار و اذیت انسان های خردورز و دانا می پردزاند! شوربختانه این که این جماعت به طور مستمر در پیِ آزار دیگران بر می آیند و از این کار زشت و ضد انسانی و ضد اخلاقی خود هیچ ابایی هم ندارند. اگر این جماعت و در واقع باید گفت فرقۀ احمق در گوشه ای دور و پرت می زیستند و با دیگر انسان های خردمند کاری نداشتند باز جای تحمل و رواداری داشت اما هزاران دریغ و درد که در متن و بطن جامعه زیست می کنند و تو گویی که خود را موظف به آتش زدن خرمن دانش و خرد و آگاهی می دانند و این بسی جای دردمندی و تأسف دارد!✳️این فرقۀ تبهکار با نادانی و حماقت خود تمامی ابعاد یک زیست عقلانی و اخلاقی را بر باد می دهند و نه تنها خود بهره ای از چنین زندگی ای ندارند بلکه زندگی عقلانی و اخلاقی دیگران را نیز در معرض نابودی قرار می دهند! در این جا دو مشکل اساسی خودنمایی می کند: 1.این جماعت با حماقت و نادانی شان زندگی و زیستن خود را به باد فنا می دهند و شوربختانه این که هیچ درکی و فهمی از چنین وضع اسف باری که برای شان پیش آمده است هم ندارند و بدتر این که گمان می کنند در مسیر درستی گام بر می دارند و اقدامات خوبی انجام می دهند. آنان در تار و پودی از انبوه نادانی های خود دست و پا می زنند و صد البته گمان باطل می برند که راه درست همین است که می روند! دردناک تر این که خو.د را مرجع دیگران قرار می دهند و از همگان می خواهند که به راه و روش و منش آنان بپیوندند تا رستگار شوند! زهی خیال باطل!2.افکار و کردار این جماعت به زیان دیگران و جامعه ای است که در آن زیست می کنند و در نتیجه چونان ویروسی خطرناک کل جامعه را دچار آفت های جدی می کنند! این فرقه دست از سر دیگران و جامعه بر نمی دارند و تو گویی که شبانه روز در پی آزار و اذیت مردمان بر می آیند و این عمل ضد انسانی و ضد اخلاقی خود را عملی درست می انگارند! ❇️ اگر نیک بنگریم به خوبی در می یابیم که این دو مشکل اساسی تا کجا و چگونه هستی و زیست بسیاری از انسان های دیگر را در معرض خطرات جدی قرار می دهد و تمام اقدامات انسان های خردمند را دچار اختلال می کند. به زبان ساده هر آن چه انسان های دانا و خردمند کوشش به خرج می دهند تا امور را به سامان کنند و مشکلات را کاهش دهند با وجود این جماعت احمق دوباره امور نابسامان می شوند و مشکلات افزون تر! تو گویی که چرخه ای معیوب و باطل شکل می گیرد که خروج از آن کاری بس دشوار می شود! همان که آلبرکامو در افسانۀ سیزیف گفته بود راه رهایی فقط و فقط "آگاهی" است و بس آن هم " آگاهی بنیادین"!#زیستن#انسان#انسان_احمق#انسان_اگاه#رنج_زیستن@tajeddin_mohammadbagher
🔵یادتان باشد تحلیل هایی که این روزها برخی هنرمندان، ورزشکاران، چهره های مشهور و افراد مشابه در فضاهای مجازی به ویژه اینستاگرام در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی ارائه می کنند به هیچ وجه پایه و اساس مطالعاتی و تحقیقاتی نداشته و فقط از آن جا که بدل به سلبریتی هایی شده اند این تحلیل ها را بیان می کنند و شوربختانه این که کسر قابل توجهی از شهروندان این تحلیل ها را گوش و باور می کنند که بسیار جای تأسف و دردمندی دارد. این گفته بدان معنا نیست که آنان حق اظهار نظر و حرف زدن ندارند که از قضا دارند، اما حرف اصلی این است که نباید جای تحلیل های به نسبت دقیق دانش مندانه و روش مندانه را بگیرند. در مواردی هم دیده و شنیده می شود که این دست از افراد جملات کوتاهی از قول برخی فیلسوفان، اندیشمندان، روشنفکران، و نویسندگان می آورند تا به اصطلاح بر قوی و درست بودن سخنان خود مُهر تأیید بزنند و این بسی جای تأمل و نقد فراوان دارد. سخنان و ادعاها حتما باید پشتوانۀ استدلالی قوی و متقن داشته باشد و مبتنی بر شواهد و قرائن کافی باشد. این هنرمندان، ورزشکاران و سایر سلبریتی ها در جای خود یعنی در حرفه و رشتۀ خود بسی ارزشمند و قابل احترام هستند و نیکوتر همان است که در همان رشته و حرفۀ خود کوشش کنند و به فعالیت بپردازند که نه تنها سبب کسر شأن شان نیست بلکه جای افتخار و ارزش فراوان هم دارد.محمدباقر تاج الدینیازدهم مردادماه یکهزار و چهارصد و پنج خورشیدی@tajeddin_mohammadbagher
من این جا بس دلم تنگ ااستو هر سازی که می بینم بد آهنگ استبیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریمببینیم آسمانِ هر کجا آیا همین رنگ است؟◀️مهدی اخوان ثالث@tajeddin_mohammadbagher
