«بوی گندم مال من — یا مدرنیتهستیزی شهرستیزان»بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال تويه وجب خاك مال من…
انتشار: 2026/08/22 19:37 UTCدریافت: 2026/08/22 22:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 22:31 UTC
«بوی گندم مال من — یا مدرنیتهستیزی شهرستیزان»بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال تويه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال تواین ترانۀ داریوش هنوز آدم رو سحر میکنه، در سالهای دهۀ پنجاه با تازهشهرنشینشدهها چه میکرده؟ ترانۀ «بوی خوب گندم» شمیمی از انقلابی بود که قرار بود در سالهای بعد رخ بده. گسستی و رویگردانی از جامعۀ جدیدی که در حال وقوع بود، بهتر از هر جا در این ترانه بیان شده. در این ترانه «شکافی پرنشدنی» رو میشه دید، بین «من» و «دیگری»؛ شکافی که ابعاد، شدت و حدتش بهتآوره و فقط با ابزار ادبی میشه توصیفش کرد. بیاید نگاهی به این ترانه بندازیم و شکاف بین «من ستمدیده» و «توی ستمگر» رو ببینیم:بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال تويه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال تواهل طاعونی اين قبيله مشرقیامتویی اين مسافر شيشهای شهر فرنگپوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخرختم از تاوله، تنپوش تو از پوست پلنگتو به فكر جنگل آهن و آسمونخراشمن به فكر يه اتاق اندازه تو واسۀ خوابتن من خاك منه ساقه گندم تن توتن ما تشنهترين تشنۀ يك قطرۀ آبشهر تو شهر فرنگ آدماش ترمهقباشهر من شهر دعا همه گنبداش طلاتن تو مثل تبر، تن من ريشۀ سختتپش عكس يه قلب مونده اما رو درختنبايد مرثيهگو باشم واسه خاك تنمتو آخه مسافری خونِ رگ اينجا منمتن من دوست نداره زخمی دست تو بشهحالا با هر كی كه هست هر كی كه نيست داد میزنم:بوي گندم مال من هر چی كه دارم مال منيه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال من— من: طاعونیام، تشنهام، تنم خاک منه، رختم تاوله، شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا...— تو: مسافر شیشهای شهر فرنگ، تو فکر آهن و آسمونخراش، تنپوشِت مخمل، تن تو مثل تبر...تنها کافیه در نظر بگیریم در این ترانه «من ریشۀ تشنهای هستم و تو تبر!» تأکید فراوان بر مفاهیمی چون «خاک»، «گندم»، «مال» و «کِشتهها» کاملاً پیداست که این شعری عاشقانه و گلایهای میان «من و معشوقی نامهربان» نیست. شعر آشکارا مضامین سوسیالیستی داره و نتیجهای که میگیره کاملاً انقلابیه: «حالا با هر كی كه هست هر كی كه نيست داد میزنم: بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال من، يه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال من». ترانه رو شهیار قنبری سروده و داریوش با آهنگسازی واروژان در ۱۳۵۱ اجرا کرده. تضاد میان «شهر» و «روستا»، «شهرنشین» و «روستایی» که از جانمایههای اصلی انقلاب ۵۷ بود، مانیفست این ترانهست. مهاجرت گستردۀ روستاییان به شهرها در پی توسعه صنعتی و شهری، و بیگانگی این مردم با زندگی شهری و به خصوص «ستم و اجحافی» که با دیدن تنوع سطح زندگی شهری فکر میکردند نسبت بهشون روا داشته شده. البته شعر «بوی گندم» بیشتر محتوای اجتماعی داره، در حالی ایرج جنتی و داریوش ترانۀ دیگری (جنگل) دارند که آشکارا سیاسی و مرثیهسرایی برای «قیام سیاهکل» بود — عملیات مسلحانه چریکها لابد برای تصرف روستاها و بعد شهرها!اما برگردیم به شهرستیزی و مدرنیتهستیزی نهفته در این ترانه. میزس، متفکر لیبرال، به سال خورشیدی، پنجاه سال پیش از پیدایش این ترانه این وضعیت ضدشهریِ مهاجران تازهشهریشده رو در کتاب "سوسیالیسم"، هنگام نقد لیبرالیسمستیزی توضیح داده.میزس میگه: هر چه رفاه بیشتر و سریعتر رشد میکنه، شمار بیشتری مهاجر از روستا به شهرها سرازیر میشن و در نتیجه ضدیتهایی با برداشت لیبرال از دیدگاه اصل زور بیشتر میشه. این مهاجران خیلی سریع در حیات کسبوکار شهری جا میافتند و در ظاهر رسوم و دیدگاههای زندگی شهری رو میپذیرند، اما تا مدتها با اندیشۀ مدنی بیگانه میموندند. "فلسفۀ اجتماعی را نمیتوان به آسانی مانند لباسی نو بر تن کرد، بلکه باید آن را از رهگذر اندیشیدن درونی کرد." به همین دلیل — به گفته میزس — شهروندان جدید بیشتر در ظاهر شهروند میشن تا در باطن، و به استیلای منش و مرام غیرمدنی در شهروندان دامن میزنن. و در نهایت اینطور نتیجه میگیره:همۀ دورههای فرهنگی که لبریز از روح بورژوایی بوده، از همین رهگذر سقوط کرده است، و به نظر میرسد فرهنگ بورژوایی [دوران] ما هم — این شگفتانگیزترین تمدنی که تاریخ تاکنون به خود دیده — از همین رهگذر سقوط خواهد کرد. بربرهایی که از بیرون به دیوارهای شهرها یورش میآورند، تهدیدی برای این تمدن نیستند؛ بلکه باید از بغض شبهشهروندان داخل شهر ترسید؛ کسانی که تنها در رفتار بیرونی، و نه در اندیشه، شهروند شدهاند.داریوش یکی از نمایندگان بارز جامعۀ دهۀ پنجاه و اون نسل روشنفکریه. البته از عوامل روانشناختی هم نباید غافل شد. اینکه داریوش فرزند طلاق بود، در کودکی سالها در روستا بود و خیلی زود درگیر اعتیاد شد، باعث شد شاخکهای اجتماعی تیزی داشته باشه و میل به آنارشی داشته باشه.#شاهد_تاریخی Garajetadayoni | گاراژ#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane