این را مگو که بانوی اطهر شکسته است از آن هجوم بازوی حیدر شکسته است خود شاهد است حضرت زهرا در آن هجوم پهلوی مرتضی دو برابر شکسته است با چشم اشکبار به زهرا نگه کند نام خدا در آینهی تر شکسته است دیوار از مرارت او گشته روسیاه مسمار از خجالت او سرشکسته است…سلام و با اجازه این هم از بنده به این مضمونها بود، بگذارم: در آن نوبت که عشق از روی دیگر، رای دیگر زدکه کفر از سرکشی، شمشیر شک بر فرق باور زددر آن نوبت که ماه از دور وحدت، در تسلسل شدچه گویم؟ آسمان افتاد و خورشید از فلک پر زدچنان روح از تن میخانه، ساقی رفت و می، خون شدخُم از بیداد غم جوشید و فریادی به ساغر زدیقین، عشق است اگر تیغی فرود آمد در این عالَم که از عشاقِ عشق افتاد سر، تا سر، ز سر، سر زدسرودم بیش از این اما نگفتم هیچ از آن نوبتگلویم سوخت از برقی که بر مسمار، خنجر زدشکستند آخر از طغیانِ ظلمانیّت، آن در راکه جبریل از سرانگشتان نورانیّتش در زدبه چشم معرفت دیدم که نوک تیز مسمارشگذشت از سینهی صدیقه و بر قلب حیدر زد