تقلید از متنهای کهن اگر به هدف زیباییشناسی و رتوریک نباشد، نوعی احضار مردگان است. هیچ یک از شاعرا…
انتشار: 2026/08/13 09:21 UTCدریافت: 2026/08/17 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 02:50 UTC
تقلید از متنهای کهن اگر به هدف زیباییشناسی و رتوریک نباشد، نوعی احضار مردگان است. هیچ یک از شاعران بزرگ پیشامدرن ما، از طریق گزینش واژههای مرده، گذشته را احضار نکردهاند؛ زیرا میدانستهاند معاصریت انسان، همان اندیشیدن با زبان معاصر است. زبان معاصر تنها به زمان حال ارجاع نمیدهد. متن معاصر متنی است که سرگذشت زبان را در خود دارد. به خواننده میگوید که از کدام راهها عبور کرده است با چه گفتمانهایی اندیشیده است. هر یک از واژگان متن معاصر یک کارکتراند؛ زیرا از هویتی میگویند که از سر گذراندهاند. سرهنویسی افراطی، نامعاصریت را منتشر میکند. او فراموش میکند که متن او یک متن تقلبی و غیر واقعی است؛ زیرا با واژگانی با ما صحبت میکند که از تاریخ خبر ندارند. از این نظر بسیاری از کلمات مغولی، عربی، ترکی که قرنها در متون فارسی زندگی کردهاند فارسیتر از واژگانی هستند که ریشهی فارسی باستان دارند. کدام زبان است که ناب باشد؟ و همهی واژههایش ریشه در فرهنگ یک قوم داشته باشد؟ چطور ممکن است دین یگانهای با ملتی داشته باشیم اما کلمات عربی را قرض نگیریم؟ چطور ممکن است، مغول و تاتار و روس و فرانسوی و انگلیسی بر ما غالب شوند و ما از واژههای آنها متاثر نشویم؟ هر واژهای بیگانهای در زبان خودی از تاریخی میگوید. ردیابی این واژهها نوعی فهم زیست فرهنگی ایرانیان با فرهنگهای بیگانه است. ناب بودن یک زبان یعنی با هیچ فرهنگی ملاقات نکرده است. با هیچ فرهنگی نجنگیده است. هرگز پیروز نشده است. طمع شکست نچشیده، فرودست نشده و تحت تأثیر فرهنگهای غالب قرار نگرفته است. سرهگرایی افراطی، واژگان گلخانهای می سازد که در محیط غیرطبیعی پرورش یافتهاند. او طبیعت زبان را که حمل تاریخ با واژگانی که از ارتباط فرهنگی میگویند، نادیده میگیرد. او در واقع زبان را از امر بیگانه پاک نمیکند، بلکه زبان را لال و سترون میکند. ظاهراً تقیزاده گفته بود چطور است یک انسان که کمتر از صد سال زندگی میکند می تواند تابعیت کشوری بپذیرد اما یک واژه بیگانه که قرنها با ما زیسته و از احساسات ما گفته و از هویت ما خبر دارد ناگهان به دست یک سرهنویس افراطی، بیگانه شود؟ بحث من نه دفاع از عربیمآبی است نه ستایش از زبانی که در استفادهی از کلمات بیگانه افراط میکند. آیا یکی از رازهای زیبایی نثر بیهقی این نیست که چنان معتدل از واژههای عربی استفاده میکند که ما آن واژهها را از آن خود میدانیم؟ آیا بزرگتر از سعدی ادیبی در ایران هست؟ زبان سعدی مثل اندیشهاش در اعتدال است. هیچ تعصبی ندارد که واژههای پر کاربرد زیبای بیگانه را تنها به این دلیل که ریشهی ایرانی ندارند از متن خود اخراج کند. اگر اعتدال سعدی و حافظ، نظامی و مولانا نمیتواند معیاری برای متن نویسی و واژهگزینی ما باشد فکر نمیکنید راه اشتباهی را دنبال میکنید؟ چه کسی بهتر از نویسندگان قابوسنامه، گلستان، سیاستنامه، تاریخ بیهقی، اسرارالتوحید، تذکرهالاولیا و... به فارسی مینویسد؟ آیا اعتدال این نویسندگان در تولید جملات و واژگان خوش ساخت و دوری از افراط کاری نمیتواند معیار مناسبی برای این مسئله باشد که معاصر بودن چیست و انسان معاصر چه شناختی باید از زبان مادری خود داشته باشد؟@tabarshenasi_ketab



