سرهنویسی افراطی، بیماری ناسیونالیسیتی✍سینا جهاندیدهدر قرن هجده میلادی، ناسیونالیسم در اروپا سر برآ…
انتشار: 2026/08/13 09:21 UTCدریافت: 2026/08/17 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 02:50 UTC
سرهنویسی افراطی، بیماری ناسیونالیسیتی✍سینا جهاندیدهدر قرن هجده میلادی، ناسیونالیسم در اروپا سر برآورد و رفته رفته تمام جهان را گرفت. و در ابتدای قرن بیستم، شبحی تجزیه کننده ایران را نیز زیر پاگذاشت. پیدایش ناسیونالیسم در واقع یک شکاف و گسست عظیم در معرفت بشری بود. شکلی از پیوند انسان با مکان آشکار شد که در گذشته وجود نداشت. به بیان دیگر، دفاع از خاک و دین و زبان، همیشه در ذهن بشر وجود داشت؛ اما نمیتوان این نوع دفاع از هویت را ناسیونالیسم دانست. زیرا ناسیونالیسم با پیدایش دولت مدرن رابطه دارد. با پیدایش دولتهای مدرن در واقع نوعی سکولاریزم حاکمیت یافت و تعصب بر آب و خاک و مکان جای دین را گرفت. دولتها به استعارههای مکانی فکر کردند؛ چون هویت نوظهور، خود را با مکان میفهمید نه با نمادهایی که فراتر از مکان خود را با میثاق دینی بازنمایی میکردند به همین دلیل استعارههای چون «نقشه» و «مرز» مهم ترین استعارهها ناسیونالیسم میشوند. در واقع ناسیونالیسم مالکیت را چنان مهم انگاشت تا هر ارضی، ارض منحصر به فرد باشد. انسانها از طریق مکان و دولت مرکزی با هم خویشاوند شدند. در مذهب تشیع هر زمینی کربلا بود و هر روزی عاشورا اما ناسیونالیسم باعث شد که «اسلام ایرانی» را از شکلهای دیگر اسلام جدا کنند. در گذشته ترکیب اسلام ایرانی وجود نداشت اما ناسیونالیسم سبب شد تا این مفهوم جغرافیایی، به شکلی دیگر جهان اسلام را صورتبندی کند. بنابراین حتی دین هم در دورهی ناسیونالیسم، ناسیونالیستی شد. به همین دلیل دولت پهلوی اول، به زرتشتیان توجه بسیار مینمود. چون در دین زرتشت عناصری را میدید که دینی نبودند. زرتشت به این دلیل در ناسیونالیسم ایرانی مهم انگاشته شد که پیامبرش ایرانی بود. جالب است که ناسیونالیسم نه تنها ابومسلم، مازیار و مرداویج را در ایران زنده کرد بلکه «مانی پیامبر ایرانی» را هم به یاد آورد. به همین دلیل تقی زاده کتاب «مانی و دین او» را مینویسد. بنابراین در ناسیونالیسم مدرن، دین هم جزو پروژه ناسیونالیسم قرار گرفت. در حالی که در ایرانخواهی دهقانان قرن چهارم خراسان این دین بود که باعث میشد که شاهنامهسرایی به راه بیفتد. یا در شاهنامه دفاع از دین همان دفاع از آب و خاک باشد. به عبارت دیگر نسبتی که بین اوستا و شاهنامه وجود دارد نسبت دینی است نه نسبت ناسیونالیستی. اینکه چرا ایرانیان پس از دو قرن سکوت، دست به کار شدند به این معنی نیست که ناسیونالیسمی در کار بود در واقع در این دوره باز گرداندن ایران به حالت اول یا همان نوستالژی ایران بزرگ، تصویر مهیجی ساخت. زیرا ایرانیان عدالت اسلام اولیه از دست رفته دیدند. اگرچه ناسیونالیسم ریشههای خود را در اسطورهها جستجو میکند اما یک برساخت تاریخی است و همهی احکامش به اسطوره کردن زمان حال برمیگردد. اگر ناسیونالیسم ظاهر نمیشد ملتها هم ظاهر نمیشدند. اگر دینها میتوانستند همچنان فراروایت خود را حفظ کنند ناسیونالیسم هم آشکار نمیشد. وضعیت جهان بهگونهای شد که باید ملتها از مکانهای خود دفاع میکردند؛ چرا که استعمار چشم به همهی جهان دوخته بود. به همین دلیل برخی معتقدند که ناسیونالیسم بعد از ضعف نظری و افول تاریخی استعمار آشکار شده است. کشورهای استعماری برای غارت مکانهای بومی نقشهی مکانها را ترسیم کردند اما مسئله وارونه شد چون ترسیم نقشه، مستعمرات را به هویت تاریخیشان آگاه ساخت.@tabarshenasi_ketab



